عکس های لو رفته از حیوانات شیطون
زیبا ترین دختر دنیا در کتاب رکورد های گینس
با بد دهنی کوچولو ها چه کنیم
ارتش آمریکا بسراغ زنان افغان میرود
ازدواج 4 دختر با 1 پسر در یک ساعت
نامه شاخ دار یک دختر به نامزدش
بازی زیبای آرایشگاه خانم سالی
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
دختری که حیوان خانگی نامزدش است
دانلود قسمت های پایانی سریال تقدیر یک فرشته
عکس های ماریچی همراه نامزدش
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم!!!!

چندی است تهران در انتظار زلزلهای است که امید میرود آسیب چندانی به همشهریان وارد نسازد چرا که با همین مقیاس ریشتر در بسیاری از نقاط جهان هم زلزله آمده است و شهرها همچنان پا بر جا مانده و در پی آن جان انسانها. مدتهاست که از جانب گروهی تحقیقاتی که البته در تمام دنیا این گروههای تحقیقاتی متشکل از متخصصینی از تمام دنیا هستند، هشدارهایی در مورد زلزله تهران به گوش میرسد اما متأسفانه مدیران الزامی برای شنیدن این هشدارها نمیبینند.
لینک 1
لینک 2
لینک 3
لینک4l
لینک 5
به این سایت هم یه سری بزنید اینجا کلیک کنید
دراین سایت با کایک بر روی هر یک از شخصیت ها وارد صفحه ای(ویکی پدیا) می شوید که حاوی اطلاعاتی در مورد ان شخص می باشد.کلیک کنید
اسمتون رو وارد کنید تا به شما بگه چه گلی هستید کلیک کنید
چهره نگاری انلاین کلیک کنید تپش واقعی قلب اسپیکر خود را روشن و کلیک کنید
بستن کراوات را یاد بگیرید کلیک کنید انلاین نسخه بگیرید کلیک کنید
سایت نقاشی کلیک کنید کنتورجمعیت جهان کلیک کنید
ماشین حساب فوق العاده کلیک کنید
جواب مسائل رياضيتان را انلاين دريافت كنيد.ابتدا وارد سایت شوید اینجا کلیک کنید
- از نوار بالا موضوع مساله خود را انتخاب کنید:
Basic Math
Pre-Algebra
Algebra
Trigonometry
Precalculus
Calculus
- برای گرفتن جواب همراه با توضیحات قدم به قدم روی دکمه ی Answer کلیک کنید!
هر چي دوست داري بنويس تا اينشتين با دستخط خودش برات بنويسه كليك كنيد
ديدن انلاين صفحه اول پاپورت هر كشوري كه بخواين كليك كنيد
توی اين سايت برید و سن مغز خودتونو ببینید..
اول یه سری اعداد ظاهر میشن..باید جای اعداد و مقدارشو به خاطر بسپارید..
وقتی ناپدید شدن از کوچیک تا بزرگ روی جای خودشون باید کلیلک کنید
شاخص وزن و قد شما كليك كنيد جالبه محاسبه دقيق سن شما كليك كنيد
اينجا كليك كنيد
سپس روی گزینه "click me to get trippy" کلیک کنید
برای 30 ثانیه به مرکز صفحه خیره شوید
سپس بلافاصله به دستی که با آن موس را گرفته اید نگاه کنید. به هیچ وجه دست خود را تکان ندهید
تقويم انلاين اينجا كليك كنيد اينو ببين ديگه نپرس ساعت چنده ؟ كليك كن ديگه
تا حالا موزه تاريخ طبيعي نيو يورك رفتي اگه دوست داري كليك كن لینک اول رو که باز کردید توی ((03m.html))عددهای دیگه بذارید تصویر عوض میشه
دوست داري پازل بازي كني اگه دوست داري كليك كن
ميدونستي وزن ايده ال و طبيعي شما چقدره؟كليك كن ديگه حالا باز بگو نميدونم!!
واحد پول كشورهاي مختلف را ميتوني بهم تبديل كني ؟باز هم نه پس كليك كن تا دير نشده
دوست داري اسمتو به زبان چيني بنويسي.كليك كن
دوست داري عروس ببيني .بگو چرا كه نه كليك كن
اسمتون رو به انگلیسی بنویسید وادامه ماجرا رو ببینید کلیک کنید
روی شخصیت ها کلیک کن و .....کلیک کن
قران انلاین گوش کنید کلیک کن
جد او رضا از اهالی تبریز بود . پدرش عسکر در شهر ایروان با شغل معماری و قنادی روزگار می گذراند .
تحصیلات باغچه بان با اصول قدیمی و در مساجد بود و در 15 سالگی مجبور به ترک تحصیل گردید و به حرفه پدر روی آورد .
در دوران جوانی فقط به طور قاچاق در منازل به دختران درس می داد و از خبرنگاران روزنامه های قفقاز و از فکاهه نویسان و شاعران روزنامه فکاهه ملانصرالدین بود . در سال 1922 میلادی به مدیریت مجله فکاهی لک لک در ایروان رسید .
در آخرین سال جنگ در نتیجه در گیر و دارها به ترکیه رفت و پس از چندی تحویلدار شهرداری شهر ایگدیر شد و چندی بعد فرماندار آن شهر گردید . پس از شکست دولت عثمانی چون اسلحه و قدرت جنگی نداشت تسلیم داشناق ها گردیدو به ایروان بازگشت .
در جریان قحطی و بیماری و جنگ های محلی ، پس از فوت پدر و مادرش ، در سال 1298 به طرف وطن خود راه افتاد و بالاخره پس از گریز از چنگال چند بیماری مهلک که در آن زمان شایع شده بود و پس از قطع انگشتان پایش برای رهایی از مرگ حتمی به مرند رسید . در مدرسه دولتی احمدیه در مرند با ماهی 90 ریال در سمت آموزگاری مشغول به کار شد .
به واسطه روش ابتکاری او در تدریس ، در سال 1299 به موجب حکم ریاست فرهنگ تبریز ، به آن شهر رفته و مشغول به کار شد .
طبق اين دستور، ماءموران كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند، همين كه نوبت به نصوح رسيد، با اين كه آن بيچاره هيچگونه خبرى از گوهر نداشت ولى از اين جهت كه مى دانست تفتيش آنان سرانجام كارش را به رسوايى مى كشاند، حاضر نمى شد او را بگردند. لذا به هر طرفى كه ماءمورين مى رفتند تا دستگيرش كنند او به طرف ديگر فرار مى كرد و اين عمل او آن طور نشان مى داد كه گوهر را او ربوده است . و از اين نظر ماءمورين براى دستگيرى او اهميّت بيشترى قائل بودند. نصوح هم چون تنها راه نجات را اين ديد كه خود را ميان خزانه حمام پنهان كند، ناچار خودش را به داخل خزانه رسانيد و همين كه ديد ماءموران براى گرفتنش به خزانه وارد شدند، و فهميد كه ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود، به خداى متعال متوجّه شد و از روى اخلاص توبه كرد و دست حاجت به درگاه الهى دراز نمود، و از او خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد. به مجرّد اين كه نصوح حال توبه پيدا كرد، ناگهان از بيرون حمّام آوازى بلند شد كه دست از آن بيچاره برداريد كه دانه گوهر پيدا شد. پس ، از او دست كشيدند و نصوح خسته و نالان شكر الهى را بجاى آورده ، از خدمت دختر پادشاه مرخّص شد و به خانه خود رفت ، هر اندازه مالى را كه از راه گناه كسب كرده بود، بين فقرا تقسيم كرد. و چون اهالى شهر از او دست بردار نبودند (به اصرار از او مى خواستند كه آنها را بشويد)، ديگر نمى توانست در آن شهر بماند. از طرفى هم نمى توانست راز خودش را براى كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج شد و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود سكونت نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد.اتّفاقا شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد: اى نصوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آن كه گوشت و پوستت از مال حرام روييده است ، تو بايد كارى كنى كه گوشتهاى بدنت بريزد. نصوح وقتى از خواب بيدار شد با خود قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و بدين وسيله خودش را از گوشتهاى حرام بكاهاند و خلاص نمايد.نصوح اين برنامه را مرتّب عمل مى كرد، تا در يكى از روزها كه مشغول كار بود چشمش به گوسفندى افتاد كه در آن كوه مشغول چرا بود، به فكر فرو رفت كه اين گوسفند از كجا آمده و مال كيست ؟ تا آن كه عاقبت با خود انديشيد كه اين گوسفند قطعا از چوپانى فرار كرده است و به اينجا آمده است و آن گوسفند را گرفت و در جايى پنهانش كرد، و از همان علوفه و گياهان كه خود مى خورد به آن نيز خورانيد و از آن مواظبت مى كرد تا آنكه گوسفند به فرمان الهى به تكلم آمد و گفت : اى نصوح ! خدا را شكر كن كه مرا براى تو آفريده است . از آن وقت به بعد نصوح از شير ميش مى خورد و عبادت مى كرد.تا اين كه روزى عبور كاروانى - كه راه گم كرده بود و كاروانيانش از تشنگى نزديك به هلاكت بودند - به آنجا افتاد. وقتى چشمشان به نصوح افتاد از او آب خواستند، نصوح گفت : ظرفهايتان را بياوريد تا به جاى آب شيرتان دهم . آنان ظرفهاى خود را مى آوردند و نصوح از شير پر مى كرد و به قدرت الهى هيچ از شير آن كم نمى شد، و بدين وسيله نصوح كاروانيان را از تشنگى نجات داد، و راه شهر را به آنان نشان داد. آنان راهى شهر شدند و هر يك از مسافرين در موقع حركت ، در برابر خدمتى كه به آنها شده بود، احسانى به نصوح نمودند. و چون راهى كه نصوح به آنها نشان داده بود نزديكترين راه به شهر بود، آنان براى هميشه محل رفت و آمد خود را آنجا قرار دادند.
به تدريج ساير كاروانها هم بر اين راه مطلع شدند. آنها نيز ترك راه قديمى نموده ، همين راه را اختيار نمودند، قهرا اين رفت و آمدها، درآمد سرشارى براى نصوح داشت و او از محل اين درآمدها بناهايى ساخت ، و چاهى احداث كرد و آبى جارى نمود و كشت و زراعتى به وجود آورد و جمعى را هم در آن منطقه سكونت داد، و بين آنها بساط عدالت را مقرر نمود و برايشان حكومت مى كرد و جمعيتى كه در آن محل سكونت داشتند، همگى به چشم بزرگى بر نصوح مى نگريستند.
رفته رفته آوازه حسن تدبير نصوح ،به گوش پادشاه وقت كه پدر آن دختر بود رسيد، پادشاه از شنيدن اين خبر، شوق ديدار بر دلش افتاد. لذا دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت كنند. وقتى دعوت پادشاه به نصوح رسيد، اجابت نكرد و گفت : مرا با دنيا و اهل آن چكار؟ و سپس از رفتن به دربار عذر خواست . چون كه ماموران اين سخن را براى پادشاه نقل كردند، بسيار تعجب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن حاضر نيست پس خوب است كه ما نزد او برويم ، تا هم او و هم قلعه نوبنيادش را از نزديك ببينيم . از اين رو با نزديكان و خواصش به سوى اقامتگاه نصوح حركت كردند. آنگاه كه به آن محل رسيدند به قابض الارواح امر شد كه جان پادشاه را بگيرد و به زندگانى وى خاتمه دهد.پادشاه بدرود حيات گفت و چون اين خبر به نصوح رسيد و دانست كه وى براى ملاقات او از شهر خارج شده ، تشييع جنازه اش شركت كرد و آنجا ماند تا به خاكش سپردند، و از اين نظر كه پادشاه پسرى نداشت اركان دولت ، مصلحت را در آن ديدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. پس چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسيد، بساط عدالت را در تمام قلمرو و مملكتش گسترانيد و بعدا با همان دختر پادشاه كه ذكرش در پيش رفت ، ازدواج كرد، چون شب زفاف فرا رسيد و در بارگاهش نشسته بود، ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت : چند سال قبل ، به كار شبانى مشغول بودم و گوسفندى را گم كردم و اكنون آن را نزد تو يافته ام ، آن را به من رد كن . نصوح گفت : بله چنين است ، الان دستور مى دهم گوسفند را به تو تسليم كنند. آن شخص گفت : چون از گوسفند من نگهدارى كرده اى هر آنچه از شيرش خورده اى بر تو حلال باد ولى آن مقدار از منافعى كه به تو رسيده ، نيمى از آن تو باشد و بايد نيم ديگرش را به من تسليم دارى .
نصوح امر كرد تا آنچه از اموال منقول و غير منقول كه در اختيار دارد، نصفش را به وى بدهند منشيان را دستور داد تا كشور را نيز بين آن دو تقسيم كنند. آنگاه از چوپان معذرت خواهى كرد تا بلكه زودتر برود. در آن موقع چوپان گفت : اى نصوح ! فقط يك چيز ديگر باقى مانده كه هنوز قسمت نشده است . نصوح پرسيد آن چيست ؟ شبان گفت : همين دخترى كه به عقد خود درآورده اى ؛ چرا كه او نيز از منفعت اين ميش بوده است . نصوح گفت : چون قسمت كردن او مساوى با خاتمه دادن حيات وى است ، بيا و از اين امر در گذر. شبان قبول نكرد. نصوح گفت : نصف دارائى خودم را به تو مى دهم تا از اين امر درگذرى ، اين مرتبه هم قبول نكرد. نصوح اظهار داشت : تمامى دارائى خود را مى دهم تا از اين امر صرف نظر كنى ، باز نپذيرفت . نصوح ناچار جلاد را طلبيد و گفت : دختر را به دو نيم كن . جلاد شمشير را كشيد تا بر فرق دختر بزند، دختر از ترس لرزيد و جزع كرد و از هوش رفت .
در اين هنگام شبان دست جلاد را گرفت و خطاب به نصوح كرد و گفت : بدان كه نه من شبانم و نه آن گوسفند است ، بلكه ما هر دو ملك هستيم كه براى امتحان تو فرستاده شده ايم و در آن موقع گوسفند و شبان هر دو از نظر غايب شدند. نصوح شكر الهى را بجا آورد و پس از عروسى تا مدتى كه زنده بود سلطنت مى كرد.
از اين رو كه وقتي تو شوهر كني
دگر هيچ نتوان كني جست و جوي
بخر، زايمان كن، بروب و بپز
بدوز و اتو كن، بساب و بشوي
بيا و برو، ميهماني بده
شود استراحت، تو را آرزوي!
نداري اگر خانه، سالي دو بار
تو با شوهرت مي روي كو به كوي
مبادا كه چيزي بخواهي از او
تو بايد شوي همسري صرفه جوي
وگر همسرت مايه دار است هم
مبادا دوتا باشه تنبانِ اوي!
بخواهي اگر شوهري سر به راه
برس دائما هي به روي و به موي
اپيلاسيون، رنگ، مش، هاي لايت
كه با ديدن تو بگويند:« ووووي!»
شب امتحان بي شب امتحان
والا برد شو ز تو آبروي!
نبايد بگيري تو هيچ استرس
شب امتحان هي شوي ترشروي
بگويد كه برگرد پيش بابات!
برايش اگر آوري نيمروي!
يكي او يكي بچه ها مانعند
كه حفظت شود جزوه ها مو به موي
رسد مادر ِ شوهرت هم ز راه
براي كمي غرغر و گفت و گوي!
قدم رو رود روي اعصاب تو
به كلي بريزد به هم خلق و خوي!
به دنبال او هي ز در مي رسند
يكايك عموزاده ها و عموي!...
از اين رو مجرد اگر مانده اي
به اعصابي آرام دانش بجوي
آیا میدانستید که تـنها در طول زمانی که این جمله را می خوانید در حدود 50 هزار سلول بدنتان میمیرد و سلول های جدید جایگزین آن می شود ؟
آیا میدانستید که در طـول یـک ساعت قلب شما آنقدر سخت کار می کند کـه مــی تـــوانــد انرژی حمل یک جسم یک تنی به اندازه یک کیلومتر از سطح زمین را تامین کند ؟
آیا میدانستید که اولین دوقلوهای آزمایشگاهی اولین بار در سال 1981 به دنیا آمدند ؟
آیا میدانستید که اگر سلول های موجود بر روی پوست بدن انسان را به دنبال هم بچینیم، طول آن به 45 مایل خواهد رسید ؟
آیا میدانستید که در طول یک سال، قلب یک انسان عادی 40 میلیون بار می تپد ؟
آیا میدانستید که بیشتر انسانها در یک دقیقه 25 مرتبه پلک می زنند و بطور میانگین هر انسان سالانه بیش از ۱3 میلیون مرتبه پلک می زند ؟
آیا میدانستید که معده شما باید هر دو هفته یکبار ماده مخاطی جدید ترشح کند در غیر اینصورت خودش را هضم خواهد کرد ؟
آیا میدانستید که شش سمت چپ کوچکتر از شش سمت راست است تا فضایی برای قلب ایجاد شود ؟
آیا میدانستید که جراحی چشم یکی از پیشرفت های چشمگیر در طب باستان به شمار می رود ؟
آیا میدانستید که عطسه در هنگام خارج شدن از دهان، سرعتی بالغ بر 100 مایل بر ساعت دارد ؟
آیا میدانستید که اگر بدن شما خشک و یخ زده شود 10% به وزن آن اضافه خواهد شد که این مقدار وزن اضافی را مایکرو ارگانیسم هایی که بر روی بدن قرار دارند، تشکیل می دهند ؟
آیا میدانستید که براساس آمارهای اخیرسازمان جهانی سلامتی، روزانه در حدود 100 میلیون فعالیت جنسی رخ میدهد؟
آیا میدانستید که زمانیکه گوشت و شیر را با هم می خورید، بدن به هیچ وجه کلسیم شیر را جذب نمی کند و بهتر است میان مصرف گوشت و شیر حداقل 2 ساعت فاصله باشد ؟
آیا میدانستید که هر انسان در حدود نیم ساعت یک تک سلولی بوده است ؟
آیا میدانستید که ما یک داروخانه کامل در بدن خود داریم و می توانیم هر دارویی را در بدن خود تولید کنیم ؟
آیا میدانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟
آیا میدانستید که محـقـقان اخیـراً بـه ایـن نتیجه رسیده اند که کلیه انسان 500 عملکرد متفاوت دارد ؟
آیا میدانستید که ساختمان عملکرد دست وال، سگ، پرندگان (بال ها) و انسان دقیقاً مشابه است ؟
آیا میدانستید که سریع ترین عضله بدن انسان زبان اوست ؟
آیا میدانستید که شبکه چشم ۱۳۵ میلیون سلول احساس دارد که مسئولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد ؟
آیا میدانستید که چشم انسان حدود ۱۳۵ میلیون سلول بینایی دارد که معادل یك دوربین 135 مگاپیكسل عمل می كند ؟
آیا میدانستید که چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ را مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد ؟
آیا میدانستید که گوش و بینی شما در تمام طول عمر به رشد خود ادامه می دهند ؟
آیا میدانستید که چشمهای ما از بدو تولد همین اندازه بودهاند، اما رشد گوش و بینی ما هیچوقت متوقف نمیشوند ؟
آیا میدانستید که دندان تنها بخش از بدن انسان است که ترمیم نمی شود ؟
آیا میدانستید که شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پیش لباس بر تن می کرده است ؟
آیا میدانستید که عمر مفید انسانها در کف دستشان اینگونه (۸۱ – ۱۸ = ۶۳) نوشته شده است ؟
آیا میدانستید که ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۰۵ است ؟
آیا میدانستید که هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند ؟
آیا میدانستید که یک انسان نهایتا میتواند با سرعت ۳۵ کیلومتر در ساعت بدود ؟
آیا میدانستید که کالبد شکافی انسانهای جدید بسیار بیشتر از انسانهای قدیمی طول میکشد ؟
آیا میدانستید که انسان با خوردن ۲۰ نیش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد ؟
آیا میدانستید که هر انسان میتواند ۱ دقیقه نفس خود را حبس کند و رکوردش در جهان ۸۵ ثانیه است ؟
آیا میدانستید که وزن اسکلت انسان بالغ ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است ؟
آیا میدانستید که انسان اولیه (ناندرتال ها) و اجداد اولیه انسان هر دو در یک زمان در اروپا بودند ؟
آیا میدانستید که یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است ؟
آیا میدانستید که لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با سلولهای جدید تعویض میشود ؟
آیا میدانستید که انسان ۹ هزار سال پیش از میلاد برای اولین بار به کشاورزی پرداخت ؟
آیا میدانستید که دویست میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از آنها است ؟
آیا میدانستید که کبد انسان در ۳۰۰ تا ۵۰۰ روز نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود ؟
آیا میدانستید که تقریبا ۶۵ ٪ وزن انسان را اکسیژن تشکیل میدهد ؟
آیا میدانستید که انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند ؟
آیا میدانستید که جنین انسان بعد از ۱۷ هفته (4 ماه) می تواند خواب هم ببیند ؟
آیا میدانستید که تنها موجودای که میتواند به پشت بخوابد انسان است ؟
آیا میدانستید که بدن یک انسان در طول عمرش به طور متوسط 1300 لیتر عرق تولید میکند ؟
آیا میدانستید که انسانهای راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دستها عمر میکنند ؟
آیا میدانستید که کره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد ؟
آیا میدانستید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ده هزار بوی متفاوت است ؟
آیا میدانستید که حدود 10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتریها تشكیل میدهند ؟
آیا میدانستید که از دست دادن تنها 1% از آب بدن موجب تشنگی میشود ؟
آیا میدانستید که بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است ؟
آیا میدانستید که ناخنهای انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخنهای پا رشد میکنند ؟
آیا میدانستید که قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند میشود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلیمتر كوتاه میشود ؟
آیا میدانستید که دهان انسان روزانه یك لیتر بزاق تولید میكند ؟
آیا میدانستید که وزن پوست بدن انسان بالغ بر ۲/۷ کیلوگرم (دو و هفت دهم) است ؟
آیا میدانستید که کمبود خواب، زودتر از کمبود غذا موجب مرگ انسان میشود ؟
آیا میدانستید که انسان در سال 3000 قد متوسط 2 متر و 120 سال عمر و پوست قهوهای خواهد داشت ؟
آیا میدانستید که هر چروک ایجاد شده در ابرو نتیجه 200000 اخم است ؟
آیا میدانستید که عمر پرزهای چشایی انسان از 7 تا 10 روز است ؟
آیا میدانستید که اندازه قلب هر فرد به اندازه مشت اوست ؟
آیا میدانستید که قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال میتپد ؟
آیا میدانستید که قلب انسان هنگام تپیدن میان دو تپش استراحت میکند این یعنی اگر فرد 70 سال عمر کرده باشد قلبش به اندازه 40 سال استراحت کرده است ؟
آیا میدانستید که وزن اسکلت انسان بالغ بر 13 تا 15 کیلوگرم است ؟
آیا میدانستید که انسانهای امروزی بطور متوسط شش سال از عمر را تلویزیون نگاه می کنند و شش سال را هم صرف غذا خوردن میکنند و یک سوم از عمر را هم در خوابند ؟
آیا میدانستید که مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند ؟
آیا میدانستید که مغز بیشتر انرژی را در بدن مصرف میکنند به همین دلیل هم از سایر نقاط بدن گرمتر است ؟
آیا میدانستید که مغز یک انسان در طول یک روز بیشتر از تمام تلفن های جهان به سلول ها پیام عصبی می فرستد ؟
آیا میدانستید که پیام های عصبی با سرعتی برابر با 170 مایل در ساعت به مغز رسیده و از مغز به سلول های عصبی می رسند ؟
آیا میدانستید که مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید ؟
آیا میدانستید که بطور متوسط یک انسان در طول زندگی خود در حدود ۴۴ پوند گرد و خاک را تنفس میکند ؟
آیا میدانستید که در تمام انسانهای كره زمین 999 % شباهت ژنتیكی وجود دارد ؟
آیا میدانستید که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار كیلومتر است ؟
آیا میدانستید که در یک سانتی متر پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است ؟
آیا میدانستید که در هـر 3 سانتی متـر از پوست، 4 هزار بافت عصبی، 1300 سـلول عصبی، 100 غده عرق، 3 میلیون سلول، و 3000 رگ خونی وجود دارد ؟
آیا میدانستید که اگر رگ های خونی موجود در 5 سانتی متر از پوست را در امتداد هم قرار دهیم، طول آن به 20 فوت می رسد ؟
آیا میدانستید که اگر تمام رگهای خونی را در یك خط بگذاریم تقریبا 97000 كیلومتر میشود ؟
آیا میدانستید که بدن انسان پنجاه هزار كیلومتر رشته عصبی دارد ؟
آیا میدانستید که تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیه چشم است ؟
آیا میدانستید که استرس تا 5 برابر سیستم ایمینی بدن را پایین می آورد ؟
آیا میدانستید که كبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است كه اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میكند ؟
آیا میدانستید که اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان میبرد ؟
آیا میدانستید که آب دریا بهترین ماسک برای صورت انسان است ؟
آیا میدانستید که ورزش کردن در گرما به کاهش اشتها کمک میکند ؟
آیا میدانستید که خطر بیماری قلبی و سرطان ریه در افراد غیر سیگاری که در خانه در معرض دود سیگار اطرافیانشان هستند، بیست و پنج درصد بیشتر از دیگران است ؟
آیا میدانستید که بدن ما به طور مداوم خود را ترمیم می کند هر سه ماه یکبار بافت استخوانی به طور کامل تعویض می شود و هر ماه پوست جدید رشد می کند به راحتی می توانیم فرآیند پیری را به تاخیر بیندازیم ؟
آیا میدانستید که بدن یک انسان معمولی به اندازه کافی شامل: سولفور برای کشتن تمام شپش های بدن یک سگ، کربن برای ساخت 900 مداد، پتاسیم برای آتش زدن یک توپ فوتبال، چربی برای ساختن 7 قالب صابون، فسفر برای درست کردن سر 2200 کبریت و آب برای پر کردن 10 تنگ را دارد ؟
آیا میدانستید که پیشانی انسان مرکز دمای انسان است یعنی اگر شما دمای پیشانیتان را تغییر دهید دمای بدنتان هم به همان انداره تغییر میکند این یکی از دلایلی است که وقتی ما می خواهیم ببینیم که آیا تب داریم یا نه دستمان را روی پیشانی میگذاریم ؟
تقویم دهه 90 تقویمی استاندارد است که در آن معادل روز های انواع تقویم هجری شمسی, هجری قمری و میلادی قابل محاسبه است.
یکی از بهترین امکانات این برنامه که تا اکنون در هیچ نرم افزاری نظیر ندارد, امکان نمایش هر سه نوع تقویم در کنار هم و در یک صفحه است
این نرم افزار کوچک و کم حجم ایام تاریخی موجود در حافظه خود را به شکل محاسباتی ارائه می کند. پس این تقویم فقط برای یک یا دو سال قابل استفاده نیست و در همه سال های آینده و گذشته کاربرد خواهد داشت.
همین طور ایامی که کاربر ثبت می کند را به شکل بالون روی هر روز نمایش می دهد.
البته همین کار را با محاسبه اوقات شرعی نیز انجام می دهد.
امکانات برنامه:
-پشتیبانی از شمسی, قمری و میلادی
-امکان نمایش هر سه نوع تقویم در یک صفحه
-درای تمام ایام و رویداد های تقویم رسمی کشور
-محاسبه درونی ایام محاسباتی, مذهبی و جهانی (مانند روز قدس)
-امکان افزودن و ویرایش رویداد ها و وقایع تاریخی توسط کاربر
-گزارش ایام ماه
-اوقات شرعی (با محاسبه همه شهر های ایران)
-کم حجم با حافظه مشغول بسیار پایین
-فرمی ساده با رابط کاربری آسان
-کاملا فارسی (حتی منوها)
-قابل استفاده در همه نسخه های ویندوز (XP sp2 و XP sp3 و Vista و 7)

دانلود تقویم دانلود اموزش نصب صحیح زبان فارسی
اینجا صحبت از ماشینهای اتوماتیک یا کنترل از راه دور نیست، بلکه داریم دقیقا از رانندگی افراد نابینا حرف می زنیم... اتفاقی که چند وقت پیش در آمریکا رخ داده است. فدراسیون ملی نابینایان آمریکا طی یک پروژه قصد داشت تا رانندگی را برای نابینایان عملی سازد و حالا این کار به کمک خودرویی که انباشته از تجهیزات الکترونیک است عملی شده است. این خودرو در بزرگراه ها و شرایط سخت نیز امتحان خود را پس داده و امید می رود که در طی چند سال آینده با گذراندن آزمایشات بیشتر بتواند مجوز ورود رسمی به خیابانها را بگیرد.
این ماشین ویژه مجهز به سنسورهای لیزری است که محیط اطراف را پایش می کنند، اطلاعات این سنسور ها مورد پردازش قرار گرفته و تصوری سه بعدی از فضای نزدیک خودرو را ارائه می دهند سپس این اطلاعات توسط سیستم ایکس-جی-وی در قالب جهت های خاص (نسبت به وضع و سرعت رانندگی) تفسیر می شوند.
در مرحله بعدی این اطلاعات باید به فرد نابینا انتقال یابند؛ اطلاعات دریافتی به صورت ویبره از طریق دستکش های مخصوص و صندلی راننده قابل لمس خواهند بود و همچنین یک وسیله خاص، از جریان هوای تحت فشار برای ایجاد یک تصور لمسی نسبت به محیط اطراف استفاده خواهد کرد به این ترتیب راننده بدون نیاز به استفاده از قدرت بینایی می تواند اطلاعات مربوط به سرعت و جهت حرکت خودرو و وجود اشیا در اطراف را درک کند.
این وسیله در شرایط مختلف و با موانع ثابت و متحرک آزمایش شده، حتی در شرایطی که وسایلی از پشت یک وانت به جاده می افتادند و از تمام این آزمایشات سربلند بیرون آمده است.
دربارۀ نويسنده و اَثر پدر: وي پزشكي از طبقه متوسط بود كه به خاطر بدرفتاري با كشاورزانش به دست آنها كشته شد. فئودور از دانشكده نظامي، مهندسي گرفت ولي بعدها شغل دولتي را رها كرد و سال*ها در فقر زندگي كرد. چرا كه گاه ولخرجي مي*كرد و هست و نيستش را بر سر قمار مي گذاشت و به خاطر بدهكاري زياد مجبور مي شد آثارش را پيش فروش كند.
وي حساسيت بالايي داشت و عصبي بود و چند سال بعد نيز دچار بيماري صرع شد. فئودور در بيست و پنج سالگي اولين رمان كوتاهش را با نام «مردم فقير» به نكراسف شاعر و مدير مجلهاي ادبي داد و وي آنقدر از خواندنش هيجان زده شد كه ساعت چهار بامداد به در خانه اش رفت تا به او تبريك بگويد. در بيست و هشت سالگي به جرم عضويت در گروهي سياسي تا پاي اعدام رفت ولي در آخرين لحظه به فرمان تزار به زندان سيبري فرستاده شد. در سي و چهار سالگي ازدواج كرد. هشت سال بعد همسرش مرد. چندي بعد هم با منشي تند نويسش ازدواج كرد كه همين زن دوم با تأسيس شركت نشر آثارش باعث شد در دهه آخر عمر غم نان نداشته باشد


نشان المپیک 2012 لندن را شرکت Wolff Olins با مدیریت Wally Olins که یک فراماسون تحصیلکرده در دانشگاه آکسفورد است در سال 2007 طراحی کرد و بابت این پروژه دستمزدی 400 هزارپوندی دریافت کرد.

با رونمایی از این لوگو، بسیاری از مردم اعتراض کردند که شکل جالب توجهی ندارد اما برگزارکنندگان در پاسخ به این اعتراضات گفتند که این لوگو بسیار جوان پسند، ورزشی و شجاعانه طراحی شده است
ونلاک و مندویل، نام عروسکهای بازیهای المپیک 2012 لندن هستند، اما چرا آنها یک چشم دارند و آیا نمیتوان گمانهزنی کرد که در پس طراحی این عروسکها، اندیشهای نهان شده است؟
عروسک های مزبور تنها با داشتن یک چشم، ناخودآگاه توجه ما را معطوف به علامت تک چشم فراماسونری می کنند. تک چشم یکی از نمادهای اصلی فراماسونری است و استفاده صریح از این نماد به عنوان یکی از نمادهای المپیک 2012 با توجه به اینکه لوگوی این دوره از بازی ها هم در ارتباط با فراماسونری بوده است پس میتواند در بردارنده ی این پیام باشد که می بایست منتظر اتفاقات جدیدی از این دست در برنامه های افتتاحیه و اختتامیه مسابقات باشیم و برگزاری بازی های المپیک در کشور انگستان وشهر لندن (مرکز و مهد فراماسونری در جهان) و آن هم در سال 2012، سالی که صیونیست ها نگاه ویژه ای به آن دارند، خود نیز بسیار قابل تامل است.

فصل یکم ـ جرائم علیه محرمانگی داده ها و سیستم های رایانه ای و مخابراتی
مبحث یکم ـ دسترسی غیرمجاز
ماده (1)هرکس به طور غیرمجاز به داده ها یا سیستم های رایانه ای یا مخابراتی که به وسیله تدابیر امنیتی حفاظت شده است دسترسی یابد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
مبحث دوم ـ شنود غیرمجاز
ماده (2) هرکس به طور غیرمجاز محتوای در حال انتقال ارتباطات غیرعمومی در سیستم های رایانه ای یا مخابراتی یا امواج الکترومغناطیسی یا نوری راشنود کند، به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
دانلود متن کامل قانون جرائم رایانه ای
«علياكبر رفوگران» كسي است كه نام خودكار را براي اين نوشتافزار گذاشت؛ نامي كه به گفته خودش، اسم مناسبي براي اين وسيله نوشتني نيست! او به گردن تمام ما حق دارد و بايد به احترامش كلاهمان را از سربرداريم و درود بفرستيم به همه تلاشهايي كه در اين سالها انجام داده است. او نام بزرگي است، اين مرد بزرگ افتخار داد و اجازه داد داستان زندگي پربارش را براي شما خوانندگان زندگيايدهآل نقل كنيم.

کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن !
ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل !
خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال !
هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و ... غیــــر از رختِ نو
"سین" یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد
"سین" دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن !
"سین" سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ
"سین" چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !
"سین" پنجـم ، سمــــع دستـــورات مــن !
تا ببالــــــم مـــــن به خــود ، در انجمــــن !
....
آنگه ، آن بانـــــو ، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد !
گفــــــت با ناز و کرشمـــــه ، آن عیـــــال !!
من دو "سین" کم دارم ، ای نیکـو خصال !
....
گفت شویش : من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش ، همکـــــاری کنم !!
"سین" ششم ، سنگ قبـــری بهر من !
تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن !
"سین" هفتم ، سوره ی الحمد خوان ...
بعد مرگــــــم ، بَهر شــــوی بی زبان !!!
شهري كه من در آن زندگي ميكردم مالمو بود، از آن شهرهاي يخزده اسكانديناوي ، كه هميشه سبب
دانلود چگونگی بوجود امدن سونامی "عکس"
دانلودفیلم های مربوط به سونامی ژاپن کلیک کنید
به ذهن هیچ کسی خطور نمی کرد که چنین اتفاقاتی برای چشم بادامی های بانمک بیفتد.با وجود سونامی و زلزله جدیدا فوران اتشفشان نیز به ان اضافه شد.
دراین سایت می توانید فیلم های مربوط به سونامی ژاپن را ببینید.کلیک کنید
|
کلیاتی دربارهی ایران، سلسلههای اسطورهای، کیومرث، سیامک، پادشاهی هوشنگ، کشف آتش، پادشاهی تهمورث، پادشاهی جمشید | |
| |
2- برای یک خرید خوب و رویایی باید زمانی وارد مغازه بشوید که بتوانید حسابی با مغازهدار چانه بزنید پس بدانید و آگاه باشید که صبحها زمان مناسبی برای خرید نیست چون مغازهدار سرحال و پرانرژی است و شما هر چه چانه بزنید او سر حرف خودش میماند. عصرها و آخر وقت هم زمان مناسبی برای خرید کردن نیست چون مغازهدار خسته است و اصلا نمیشوند شما چه میگویید و حتا ممکن است عصبانی بشود و جنساش را گران هم بکند. اما زمان مناسب برای خرید کردن بین ساعت دو تا چهار بعد از ظهر است که مغازهدار کمی خسته است و شما میتوانید با چانهزدن خوب او را ضربه فنی کنید و کلی تخفیف بگیرید.
3- کارشناسان عقیده دارند بهترین زمان برای خرید عید بعد از عید است که بازار آرام و مغازهداران مست از بوی بهار هستند و آن وقت است که شما میتوانید جنسهایی با قیمت مناسب بخرید، پس اگر عجله ندارید خریدهایتان را بگذارید برای بعد از نوروز.
4- یک راه دیگر برای یک خرید خوب خرید کردن از مغازههای خلوت است. هیچ وقت از مغازههای شلوغ خرید نکنید چون مغازهدار وقتی میبیند مغازه شلوغ است کمتر تخفیف میدهد و برایش اهمیت ندارد که شما خرید بکنید یا نکنید اما وقتی شما وارد یک مغازهی خلوت میشوید مغازهدار با شما راه میآید و به هیچ قیمتی نمیگذارد شما بدون خرید کردن از مغازه خارج بشوید.
5- و توصیهی پنجم این که هیچگاه از حراجیها خرید نکنید چون آنها اغلب چوب حراج به جیب شما میزنند نه به مال خودشان.
درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم . با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد . او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند
بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم
صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب میکند.
در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد
تنظیم تقویم جدیدی با مبدأ هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه و بر اساس سال خورشیدی، به سبب اختلالاتی بود که در سده پنجم هجری در گاهشماری ها وجود داشت.
پیش از اسلام و به روزگار زمامداری ساسانیان ( ۲۲۶ تا ۶۵۲ میلادی ) هر سال مرکب از ۳۶۵ شبانه روز در ۱۲ ماه بود. از آن جا که سال مداری یا حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است و سال عرفی ساسانیان، سرراست ۳۶۵ روز بود، هر ۴ سال یک بار، سال عرفی از سال حقیقی یک روز عقب می افتاد و نوروز با اول فروردین برابری نداشت. همچنین هر ۱۲۰ سال یک بار، سال عرفی یک ماه از سال حقیقی عقب تر بود.
منجمان ساسانی چاره کار را در این دیدند که با گذشت هر ۱۲۰ سال، یک سال را به صورت چرخشی ۱۳ ماهه حساب کنند. یعنی بعد از ۱۲۰ سال اول، دو ماه فروردین و بعد از ۱۲۰ سال دوم، دو ماه اردیبهشت داشته باشند و به همین ترتیب تا ماه اسفند پیش بروند. این رویه تا پایان دوره ساسانی رواج داشت، اما پس از اسلام به فراموشی سپرده شد و انطباق سال عرفی با سال حقیقی به هم خورد.
در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری قمری) و وزارت خواجه نظام الملک توسی، احتمالا به اشاره خواجه، تصمیم گرفتند که به نابسامانی درگاهشماری پایان دهند و از این رو حکیم عمر خیام نیشابوری مأمور شد با همراهی گروهی از منجمان برجسته، محاسبات جدیدی را ترتیب دهد.
در آن زمان ، خیام که هنوز از مرز ۳۰ سالگی نگذشته بود، شهرت علمی درخور توجهی داشت و مورد احترام ملکشاه سلجوقی و خواجه نظام الملک بود. بدین سبب اصلاح تقویم به او واگذار شد.
تنظیم گاهشماری جلالی و زیج پیوسته به آن که زیج ملک شاهی خوانده شد، به احتمال زیاد در شهر اصفهان - پایتخت سلجوقیان - و بنابر گفته ای دیگر در ری یا نیشابور آغاز شد.
اعضای گروه تنظیم تقویم غیر از خیام عبارت بودند از ابومظفر اسفزاری، ابوعباس لوکری، محمد بن احمد معموری، میمون بن نجیب واسطی و ابن کوشک بیهقی مباهی.
سالی که با تقویم جلالی محاسبه می شود، برخلاف سال میلادی که در هر ۱۰ هزار سال ، نزدیک به سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا می کند، همواره مطابق با سال حقیقی است و هیچ گاه از آن عقب نمی ماند. از همین رو ، سال های کبیسه در تقویم جلالی ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند
همچنین عبدالرحمان خازنی (خدمتکار خزانهدار مرو) که به شکل غیرحرفه ای و بنا بر علقه های شخصی به پژوهش درباره تقویم سرگرم بود، در شهر مرو محاسبات جداگانه را به انجام رساند و یافته های علمی خود از جمله شیوه سنجش نوروز را برای گروه خیام فرستاد. بخشی از محاسبات خازنی از سوی گروه پذیرفته و به رسمیت شناخته شد.
اکنون از این نام ها که هریک ستارگانی در سپهر دانش بودند، چیز زیادی نمی دانیم و خیام را نیز بیشتر به اسباب و علل دیگر از جمله رباعیاتش می شناسیم . تقویم دقیقی هم که از زیر دست اینان بیرون آمد، به نام شاه زمانه، ملکشاه سلجوقی، تقویم جلالی خوانده شد؛ نه تقویم خیامی.
تقویم جلالی ، موفق شد که سال عرفی را با سال طبیعی تطبیق دهد . نه فقط نوروز ، درست در اول بهار یا به اصطلاح منجمان در نقطه اعتدال بهاری قرار گرفت ، بلکه تمام فصل های عرفی با فصل های حقیقی منطبق شدند.
این که امروزه در تقویم ایرانی یا همان جلالی ، بهار و تابستان ۹۳ روز است ، فصل پاییز ۹۰ روز دارد و زمستان ۸۹ روز حساب می شود ، برای این است که اول هر فصل عرفی دقیقا برابر با آغاز فصل حقیقی باشد.
سالی که با تقویم جلالی محاسبه می شود، برخلاف سال میلادی که در هر ۱۰ هزار سال ، نزدیک به سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا می کند، همواره مطابق با سال حقیقی است و هیچ گاه از آن عقب نمی ماند. از همین رو ، سال های کبیسه در تقویم جلالی ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند.
به طور معمول هر چهار سال یک بار ، سال را کبیسه می گیرند، اما پس از گذشت ۲۸ یا ۲۹ سال، کبیسه گرفتن بعد از ۵ سال اجرا می شود؛ یعنی به جای آن که سال ۳۲ را کبیسه حساب کنند ، سال ۳۳ را کبیسه می گیرند
به طور معمول هر چهار سال یک بار ، سال را کبیسه می گیرند، اما پس از گذشت ۲۸ یا ۲۹ سال، کبیسه گرفتن بعد از ۵ سال اجرا می شود؛ یعنی به جای آن که سال ۳۲ را کبیسه حساب کنند ، سال ۳۳ را کبیسه می گیرند.
تاریخ تأسیس تقویم جلالی، روز جمعه نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری بود. در این تاریخ، خیام کمابیش جوانی ۳۲ ساله بود. لابد در این ۳۲ سال دانش بزرگی اندوخته بود که می توانست دقیق ترین تقویم جهان را تنظیم کند؛ تقویمی که هزار سال پس از او هنوز به کار می آید و ارزش و اعتبارش کاستی نگرفته است.
این همه از دست کسی برمی آمد که دم را غنیمت می شمرد و مکرر در مکرر فانی بودن جهان را گوشزد می کرد. مردمان را به شاد زیستن فرامی خواند و از غم دنیا بر حذر می داشت. ثانیه ها و دقیقه ها و روزها و هفته ها و ماهها و سال ها را جملگی یک نفس عزیز می دانست؛ نفسی میان کفر تا به دین و ازعالم شک تا به یقین و می خواست که این یک نفس را نه در سرگردانی که در شادمانی به سرآورد.
آن گاه که تقویممان بدست خیام ورق می خورد و نوروز خرامان از راه می رسد، او نیزپای سفره هفت سین در شادیمان شریک است و طنین صدایش از ورای قرون و اعصار به گوش جان می رسد:
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ساده رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
هخامنشیان که بزرگترین شاهنشاهی جهان باستان را شکل دادند، بسیاری چیزها را از ملل تحت فرمان خود اقتباس کردند و از جمله آن ها یکی هم سال شماری خورشیدی بود که احتمالا پس از تصرف مصر بدست کمبوجیه (۵۲۹ تا ۵۲۲ پیش از میلاد) از مصری ها آموختند.
با این حال ، تا پیش از آن که کتیبه بیستون اثر داریوش بزرگ (۵۲۱ تا ۴۸۶ پیش از میلاد)خوانده شود ، آگاهی درباره گاهشماری هخامنشی اندک بود، اما وقتی کتیبه بیستون در سده ۱۹میلادی خوانده شد، نام ۹ ماه از سال روشن گردید و نام سه ماه دیگر نیز که به سبب مخدوش بودن بخش هایی از کتیبه آشکار نبود، با کشف الواح تخت جمشید هویدا شد.
حالا می دانیم که نام ماهها در تقویم هخامنشی ، با نام های اوستایی که در دوره اشکانی و ساسانی رواج داشت ( فروردین ، اردیبهشت ، خرداد ، تیر ... ) فرق می کرد ؛ مثل اودکن ئیش که برابر فروردین بود و ثور واهر که با اردیبهشت همزمان بود.
همچنین روز نخست سال برابر بود با آغاز پاییز و این سنتی بود که هخامنشیان از بابلی ها به ارث برده بودند. در بابل همچنین، آغاز زمامداری شاهان، مبدأ تاریخ بود و چون از مبدأ تاریخ هخامنشیان آگاهی چندانی نداریم، برخی پژوهشگران احتمال داده اند که هخامنشیان نیزمانند بابلی ها ، آغاز سلطنت شاهان را مبدأ تاریخ قرار می دادند.
در بعضی خانواده های زرتشتی مرسوم است که در کنار سفره هفت سین، سفره هفت چین؛ هفت گونه میوه چیدنی (مانند انجیر، خرما، بادام و ...) و همچنین هفت گونه غلات و حبوبات (مانند برنج، عدس، نخود و ...) را بر سر سفره می گذارند و از اهورامزدا خواستار برکت و فراوانی این محصولات در سال جدید می شوند و در روز سیزده به در آشی می پزند و این حبوبات را داخل آن می ریزند.
در نوروز زرتشتیان تمام ایران در بامداد نخستین روز از سال نو برای دید و بازدید عمومی به آتشکده محله می روند و در آنجا اوستا می خوانند و به یکدیگر شادباش می گویند. بعد از آن به پرسه می روند.
پرسه سال نو رسمی است که هر خانواده ای که در آن سال عزیزی را از دست داده، اول سال نو سفره ای می اندازد و عکس آن عزیز را همراه با گل و نبات و قهوه بر سر آن سفره می گذارد و همه فامیل ها و آشناها در آن روز برای "جا سبز باش" این شخص به منزل او می روند.
جالب است بدانیم نخستین چیزی که زرتشتیان در مراسم دید و بازدید نوروزی برای هم تعارف می کنند آیینه و گلاب است. به این مفهوم که در این خانه بهترین چیز برای پیشکشی به شما روی زیبای خودتان است با عطر گلاب!
ارامنه
بیشتر ارمنی های ایرانی، نوروز را جشن نمی گیرند و مراسمی مثل چیدن سفره هفت سین و دید و بازدید به مناسبت آمدن بهار را ندارند. آنها نوروز را تنها نمادی از طلیعه بهاری برمی شمارند و از آمدن بهار مسرورند و شادمان.
اما هر سال مراسم "عید پاک" را که نزدیک نوروز است جشن می گیرند.ارامنه در هر کجا که باشند سعی می کنند تا شب عید پاک را در کنار خانواده شان بگذرانند. آنها نان فطیر و شرابی را که از کلیسا آورده اند، بر سر سفره می گذارند و ارامنه ایرانی در این شب کوکو و ماهی می خورند و برای عزیزان از دست رفته شان دعا می خوانند.
کسانی که اعتقادات مذهبی قوی تری داشته باشند، از 40 روز قبل روزه های خاصی می گیرند که بسیار هم سخت است، مثلا اینکه در مدت 40 روز نباید هیچگونه چربی بخورند و ...
من اونیم که سارا به خاطرش خودکشی کرد!
من اونیم که سارا به خاطرش اینهمه مروارید ریخت!
من اونیم که سارا به خاطرش افسرده شد!
من کیم؟ یه نامرد
یه نامرد که ساراش و خیلی دوست داشت اما بخاطر اینکه خانواده ها مخالف بودن و می دید که وابستگی خانمش بهش بیشتر می شد رابطه رو کات کرد!
یه نامرد که چهار ماه هر روز صبح تو اداره قبل از چک کردن میل و وبلاگهای خودش اول به سارا و محمد سر میزد!
یه نامرد که خودشم دلش با ساراش بود اما!
یه نامرد که خانمش و دوست داشت، داره و خواهد داشت!
یه نامردی که قول داده مرد باشه!
می تونه سارا؟
من میگم ما بهم دیگه می رسیم!
من میگم سارا دوست دارم!
من میگم سارا جون جلو همه میگم غلط کردم!
من میگم سارا جون جلو همه مگم عاشقتم!
باز هم من برگشتم!
برگشتم تا دیگه نرم!
برگشتم که دیگه ما مال هم بشیم!
مگر اینکه مرگ مرگ مرگ مارو از هم جدا کنه!
سارا عاشقتم اگه گفتید من کیم؟
سارا من کیم؟
من محمد سارا هستم...
باز هم این وبلاگ مثل اسمش دونفره شد.
سارا و محمد
بن آندر وود، پسری است که در سه سالگی بینایی خود را بر اثر ابتلا به سرطان از دست داد، اما از همان کودکی یاد گرفت که چگونه بدون داشتن چشم هم میتوان دید.

این پسر که اهل کالیفرنیاست، توانست با همسالان خود به مدرسه برود، بسکتبال بازی کرده و دوچرخهسواری کند. او توانست با تقویت حواس دیگر خود، از آنها برای دیدن اطرافش استفاده کند، مانند کاری که خفاشها و دلفینها برای دیدن انجام میدهند و در پزشکی اکولوکیشن نامیده میشود. او با این کار، حتی پزشکان را هم متعجب کرد. او حتی قادر است تفاوت یک اتومبیل پارک شده با یک کامیون را بفهمد. بن یکی از برندگان برنامه بریتیش گات تلنت در سری اول است.
نوازندگی با بینیکلار هاوز، زنی است که با توانایی منحصر به فرد خود توانست داوران بریتیش گات تلنت که برنامهای درباره شگفتانگیزهاست را حیرتزده کرده و برنده سری پنجم این برنامه باشد.
او قادر است با بینی خود فلوت بنوازد، اما نه یکی، بلکه دو تا با هم و همزمان. او فلوتها را در سوراخ بینی خود گذاشته و با دمیدن در آنها به زیبایی یک موسیقیدان آن را مینوازد. او حتی در زمان اجرای نمایش، از دهان خود برای نفس گرفتن نیز استفاده نمیکند و با بینی خود، هم نفس کشیده و هم فلوت مینوازد. نواختن هر دو فلوت آن قدر با هم هماهنگ است که گویا دو نفر همزمان و از روی یک نت آهنگ مینوازند.
نوازندگی با پالیو وی پسری 23 ساله و اهل پکن، با توانایی خاص خود در نواختن پیانو، آن هم با استفاده از پاهایش توانسته است شهرتی جهانی به دست آورد.
لیو در یک سانحه تصادف دو دست خود را از دست داد و از آن به بعد بود که تصمیم گرفت با استفاده از پاهای خود، کارهایش را انجام داده و به دیگران تکیه نکند. لیو تا به حال در بسیاری از برنامههای تلویزیونی شرکت کرده و از برندگان سری برنامههای بریتیش گات تلنت - مسابقه کشف استعداد - سال 2010 است. او از کودکی، پیانو مینواخت و به همین خاطر با اصول آن آشنا بود و تنها با چند ساعت تمرین در روز، هم اکنون در ردیف ماهرترین پیانیستهای دنیا قرار گرفته است.
گوشهای پرتواننیک هل، یکی دیگر از برندگان بریتیش گات تلنت در سال 2009 است.
گوشهای نیک از قدرت عجیبی برخوردار است طوری که میتوانند یک سطل حاوی وسایل سنگین را که به آنها آویزان شده، تاب بدهد. نکته جالب اینجاست که او، سطل را با زنجیر از لاله گوشهایش آویزان میکند و خود این زنجیر هم بسیار سنگین است، ولی تا به حال هیچ آسیبی به گوشهایش وارد نشده است. او در یکی دیگر از نمایشهایش متهای را از بینی خود عبور داده و حتی از دو سوراخ بینیاش یک چوبلباسی را آویزان کرد، اما این دو نمایش به اندازه تاب دادن سطل، مورد توجه داوران قرار نگرفت.
سریعترین دونده بدون پای جهاناسکار پیستوریوس، دوندهای اهل جنوب آفریقاست که بدون داشتن پا و با دو پای مصنوعی، هر 100 متر را در 21 ثانیه طی میکند و نامش به عنوان سریعترین دونده بدون پا در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است.
او توانست در مسابقات پارا المپیک آتن، مدال طلای دو 200 متر و مدال برنز دو 100 متر را کسب کند. پاهای اسکار از بدو تولد از ساق به پایین دارای استخوانهای کوچک و نازک بود که راه رفتن را برای او غیرممکن کرده بود و به همین خاطر والدینش ترجیح دادند تا پاهای او را قطع کرده و برای او دو پای مصنوعی بسازند. اسکار برای دویدن از دو پای مصنوعی از جنس فیبر کربن استفاده میکند.
مردی که بدن خود را از راکت تنیس رد می کندکاپیتان فردو، لقبی است که به مرد انعطافپذیر 32 ساله اهل لندن داده شده است.
فردو قادر است به راحتی تمام بدن خود را از داخل یک راکت تنیس رد کند. او ابتدا یک دست خود را از داخل راکت عبور میدهد و سپس سرش، شانهها و دست دیگر، از آن به بعد دیگر کار ساده به نظر میرسد و او راکت را از پاهایش در میآورد. بعد از اینکه کاپیتان فردو در برنامه تلویزیونی بریتیش گات تلنت شرکت کرد و در فهرست برگزیدگان قرار گرفت، نام و توانایی او جهانی شد و از آنجا بود که بیشتر سیرکهای محبوب از او تقاضای همکاری کردند. او از کودکی آکروبات آموخته و با تمرین توانسته بود بدن خود را انعطافپذیر بکند.
بلعیدن و پس دادن ماهی زندهاستیو استار قادر است چیزهایی مانند سکه، لامپ، توپ بیلیارد و حتی ماهی گلی را بلعیده و پس از چند دقیقه، بدون اینکه به اجسام یا خودش آسیبی وارد شده باشد، آنها را از دهانش خارج کند.
استیو حتی ماهی را دوباره زنده تحویل میدهد و حتی خودش هم نمیداند چطور میتواند این کار را انجام دهد. این توانایی عجیب و غریب استیو، باعث شد تا در سال 1990 برنده سری برنامههای تلویزیونی بریتیش گات تلنت باشد. استیو در آوریل 2010 نیز در این برنامه شرکت کرد و با خوردن چندین سکه و انگشتر برلیان داور برنامه و پس دادن آنها پس از چند دقیقه، باعث حیرت تماشاچیان شد و این بار نیز تا مرحله نهایی پیش رفت.
مردی که در قالب یخی می خوابدویم هوف 48 ساله اهل هلند قادر به ماندن و حتی شنا کردن در میان یخهایی است که میتوانند یک انسان عادی را در عرض چند دقیقه منجمد کنند و همین امر، باعث شده تا به او لقب مرد یخی داده شود.
ویم مدت 20 سال است که هر بار با نشان دادن تواناییهای مختلف خود در تحمل سرما، همه را شگفت زده کرده و تا به حال بارها رکوردهای مختلفی که شامل رکورد گینس نیز میشود، از خود بجا گذاشته است. ویم در آخرین رکورد خود، 45 دقیقه در ظرفی یخی با دمای 20 درجه زیر صفر ماند. او همچنین در فنلاند با شکستن یخ رودخانه، داخل آب رفته و 60 متر را شنا کرد.
مرد مغناطیسیلئو تو لین اهل مالزی به خاطر داشتن توانایی در جذب اجسام فلزی، مرد مغناطیسی لقب گرفته است.
او قادر است اجسام فلزی از دو کیلوگرم تا حداکثر 36 کیلوگرم را با بدن خود جذب کند. توانایی او به قدری عجیب است که تا به حال دانشمندان و پزشکان بسیاری از دانشگاههای مالزی را حیرتزده کرده و درباره او به تحقیق پرداختهاند. نکته جالب اینجاست که دو پسر و دو نوهاش نیز از این توانایی برخوردارند. نیروی مغناطیس در بدن لئو آن قدر زیاد است که میتواند با استفاده از یک جسم فلزی چسبیده به بدنش، وزنی معادل سه آجر را روی آن نگه دارد.
35
سال بیخوابیتای نگوک، پیرمرد 67 ساله ویتنامی است که به خاطر داشتن بیماری اینزامنیا – بیخوابی – 35 سال است که نخوابیده است.
او به خاطر یک تب شدید در سال 1937 به این بیماری دچار شد، اما در سلامت او تا به حال کوچکترین اختلالی وارد نشده است. با اینکه بیخوابی او یک بیماری به حساب میآید، اما باعث شده تا نام او به عنوان یکی از انسانهای عجیب و با توانایی خارقالعاده در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود. تای با اینکه در روز به خاطر کار بسیار در مزرعه و پیاده رویهای طولانی خسته میشود، اما باز هم خوابش نمیبرد. از نظر او انسان، بدون خواب، مانند زمین بدون آب است.
مردی که با دندان قطار جابجا می کندراتها کریشنان اهل هندوستان با داشتن قویترین دندانهای دنیا توانسته است نام خود را در کتاب رکوردهای لیمکا به ثبت برساند.
او در آخرین رکوردزنی خود توانست تنها با دندانهایش و بدون کمک دست و پاهایش یک قطار هفت کابینه با وزن 300 تن را حدود سه متر بکشد. او در سال 2009 در برنامه بریتیش گات تلنت نیز شرکت کرد و توانست در فهرست برگزیدگان مرحله نهایی قرار گیرد اما موفق نشد برنده این برنامه باشد.
مردی که سوزن را در گوشت و پوست خود فرو می کندتیم کریدلند قادر است بدون اینکه احساس درد داشته باشد، تعداد زیادی سوزن را در گوشت و پوست خود فرو کند و همین امر، باعث شده تا به او لقب پادشاه شکنجه داده شود.
همچنین نام دیگر تیم، جاسوزنی است. او از سال 1994 این کار را در سیرک بینالمللی جیم رز آغاز کرد و کارش آنقدر جالب و منحصر به فرد بود که به سرعت شهرتی جهانی به دست آورد. تیم حتی قادر است تعداد زیادی سوزن خورده و تمام آنها را دوباره از دهان خود خارج کند. او قادر است روی سوزنها راه برود، بخوابد و آنها را از بدن خود عبور دهد. نام تیم نیز در فهرست عجیبترینهای کتاب گینس قرار گرفته است.
مرد هندی هواپیما را با گوشهایش جابجا کرداین مرد هندی قادر است با گوشهایش هواپیمای غول پیکری را جابجا کند.
مانجیت سینگ 57 ساله اهل هندوستان که تا به حال بیش از 30 رکورد در کتاب رکوردهای گینس و لیمکا ثبت کرده، دارای گوشها و موهای پر قدرتی است که میتواند به وسیله آنها، اتومبیل، اتوبوس و حتی هواپیما را بکشد. او میتواند وزنهای بیش از 85 کیلوگرم را با گوشهایش بلند کند. مانجیت در یکی از رکوردهایش، هواپیمایی با هشت تن وزن را به طول سه متر به وسیله گوشهای خود کشید. گوشهای مانجیت انعطافپذیری خاصی دارند و میتواند آنها را به راحتی با گیرهای محکم به طناب ببندد. او به خاطر داشتن چنین قدرتی، مرد آهنین لقب گرفته است.
نوشتن با اشک چشمرو آنتینگ چینی که هم اکنون 56 سال سن دارد، میتواند با آبی که از چشمانش بیرون میپاشد، روی یک کاغذ متنی بنویسد یا یک طرح ساده را نقاشی کند.
او در ابتدا آب را از بینی خود بالا کشیده و آن را با فشار فراوان، مانند اسپری از چشمان خود بیرون میپاشد. رو وقتی نه ساله بود، برای شنا به رودخانه رفت که ناگهان دچار گرفتگی پا شده و در آب فرو رفت و آب زیادی خورد. او پس از نجات یافتن، متوجه شد که آب از چشم او خارج میشود و از آنجا بود که به توانایی خود پی برد. اما رو تا 20 سالگی این توانایی را از همه پنهان میکرد. او میتواند آب را به فاصله سه متر بیرون بپاشد.
مردی که با گوشهایش بادکنک باد می کندوی مینگ تنگ، مرد چینی 55 ساله دارای گوشهایی است که توانایی دمیدن دارند. در حدود 30 سال پیش مینگ تنگ متوجه شد که ازگوشهایش هم میتواند هوا را خارج کند؛ یعنی در واقع عمل بازدم را انجام دهد.
از آن به بعد بود که با انجام حرکات عجیب و غریب با گوشهایش همه را متعجب کرده و نام خود را در گینس ثبت کرد. مینگ تنگ در فستیوال بهاری چین توانست 20 شمع را با گوشهایش خاموش کند. همچنین او قادر است با نگه داشتن بینی و بیرون دادن هوا از گوش خود، حتی یک بادکنک را باد کند.
پلکهایی که با آن اتومبیل حرکت می کندسونگ تائو اهل چین دارای پلکهایی بسیار قوی است که میتوانند یک اتومبیل را به حرکت در آورند.
او توانسته است با این نیروی منحصر به فرد، نام خود را در کتاب رکوردهای گینس نیز ثبت کند. او طنابهایی را به اتومبیل متصل کرده و قلابهای آن را به پلکهای پایینش وصل میکند و اتومبیل را به جلو میکشد. سونگ در یکی از رکوردهایش توانست یک اتومبیل را به اندازه دو متر جابهجا کند و در یکی دیگر از رکوردهایش، دو سطل پر از آب که هر کدام سه لیتر وزن داشت را با پلکهایش بلند کرد. با وجود فشار بیش از حدی که به چشمها و پلکهای سونگ وارد میشود اما تا به حال هیچ مشکلی برای او به وجود نیامده است.
مردی که با حس ششم اجسام را جابجا می کندمیروسلاو ماگولا اهل مونیخ آلمان، توانایی عجیبی در جذب و حرکت دادن اجسام دارد و این کار را تنها با تمرکز کردن روی آنها انجام میدهد.
جالب اینجاست که برخی افراد با داشتن نیروی مغناطیس در بدنشان فقط میتوانند اجسام فلزی را جذب کنند اما میروسلاو هر شیئی را میتواند با بدن خود جذب کند. میروسلاو از کودکی متوجه شد که میتواند با تمرکز کردن بر یک شیء آن را حرکت دهد و این کار آنقدر برایش جالب بود که تصمیم گرفت توانایی خود را افزایش دهد. او پس از مدتی متوجه شد که میتواند اجسام را از زمین بلند کرده یا به بدن خود بچسباند. او با شرکت در چند سری از برنامههای بیرتیش گات تلنت و انجام کارهای عجیب داوران و تماشاگران را حیرتزده کرده و برنده سال 2004 این برنامه شد.
مردی که روی سرش ماشین نگه می داردجان ایوانس تا به حال 33 رکورد در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده و دو بار در برنامه بریتیش گات تلنت تا مرحله نهایی پیش رفته است.
جان میتواند سنگینترین اجسام را بدون وارد شدن صدمه به گردن و کمرش روی سر خود به حالت تعادل نگه دارد. در رکوردهای او، نگه داشتن یک اتومبیل مینی کوپر، 98 پاکت شیر، 230 ظرف پر از آب و بشکهای پر از هیزمهای آتش زده را میتوان مشاهده کرد که تمام این موارد صدها کیلوگرم وزن داشتند. قدرت سر و گردن جان آن قدر زیاد است که میتواند بدون کوچکترین حرکتی، اجسام را ثابت نگه داشته و حتی با آنها راه برود.
با کسی که دوستش ندارید- همکاری که ایده های شما را می دزدد یا همسایه ای پر سر و صدا و بهتر از آن با همکلاس ورزشی لاف زن خود- بر سر چیزی چون یک پیراهن ساده یا هر مورد ارزان دیگر-شرط بندی کنید. اولین کسی که ۵ کیلو کم کند، ۶ دقیقه بدود یا ۲۵۰ پرس سینه انجام دهد برنده خواهد بود. مشاور ورزش و سلامت، نکته اینجاست که شما باید کسی را به مبارزه دعوت کنید که از او بدتان می آید- البته اشکالی ندارد که او تصور کند دوستش دارید- تا مورد شرط بندی هرقدر کوچک باشد، باز هم میل شدیدی به برنده شدن داشته باشید.
۲) ورزش را به سلامت خود متصل کنید
کلسترول خون خود را چک کنید. سپس هدف خود را کاهش ۲۰ درجه از کلسترول بد یا LDL و افزایش ۵ درجه کلسترول خوب یا قرار دهید. به گفته جان تیفالت پزشک و محقق ورزش در دانشگاه کالیفرنیا شما خطر ابتلا به نارسایی قلبی را کاهش داده و در عین حال خود را با هدفی بسیار مهم و محکم مسلح کرده اید. پس از یک ماه ورزش، از پزشک خود بخواهید نسخه ای برای آزمایش مجدد خونتان بنویسد. بررسی تفاوت میزان کلسترول قبل و بعد از ورزش، انگیزه لازم برای ادامه دادن را به شما خواهد داد.
متن شعر بدین شرح است:

ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست / فخری به داریوش و به اسفندیار نیست
مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد / ما را به جاهلیّت آن دوره کار نیست
در سایه محمد(ص) و آل محمدیم / برتر از این برای بشر افتخار نیست
ابناء دین و سوره توحید و کوثریم / بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست
اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است / هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست
اندر دژ ولایت و حِصن امامتیم / مانند این حصار به گیتی حصار نیست
ما امت عدالت و صلح و اخوتیم / در ما نفاق و شیطنتِ دیوسار نیست
از جاهلیّتِ مجوس نگیریم رسم و راه / ما را به جز ولایت مهدی (عج) شعار نیست
اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام / در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست
گر مدعی تلاش به توهین ما کند / با او بگو که از تو جز این انتظار نیست
تو باش و هفت خوان و خرافات و تُرَّهات / راهی که میروی ره پروردگار نیست
زنده است دین احمد(ص) و قرآن و اهل بیت(ع) / اَکمل از آن طریق سوی کردگار نیست
یارب رسان امام زمان منجی جهان / فرّخ زمان او که در آن، کار عار نیست
پر میکند ز عدل به امرِ خدا زمین / بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست
آئین دین مداری و تقوی شود رواج/ رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست
مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل / مرد خدا به دورهی او خوار و زار نیست
چیزی که زندگی را ارزشمند می سازد و کمترین هزینه و بیشترین تاثیر را دارد، لبخندی خوشایند است و همچنین، لبخند مملو از ارزشها و خوبیهاست و مهربانی انسان با آن عجین شده است. ویلبر دی نسبیت
بیشتر لبخندها با لبخندی دیگر شروع می شوند. فرانک ای کلارک
از لبخندت استفاده نکنی، به فردی می مانی با میلیونها دلار در بانک و بدون دسته چک لس قبلین
لبخند سیستم روشنایی رخسار است و سیستم گرمایی دل باربارا جانسون
لبخند چراغ پنجره روح است که نشان می دهد دل در خانه است. ناشناس
لبخند بزنید تا دوستانی داشته باشید، اخم کنید تا چین و چروک بر رخسارتان ظاهر شود. اگر ما دنیا را برای یکدیگر آسانتر نکنیم پس برای چه چیز زندگی می کنیم. جرج الیوت
لبخند بزنید چون درمانی رایگان است. دواگ هورتون
هیچکس به اندازه کسی که چیزی برای بخشیدن ندارد به لبخند محتاج نیست. ناشناس
لبخند برای انسان مثل آفتاب برای گلهاست. جوزف ادیسون
وقتی شما به کسی لبخند می زنید، آن فرد نیز از ده بار، نه بار به شما لبخند خواهد زد. در نتیجه شما اوقات دو نفر را شادتر و بهتر کرده اید. ناشناس
چین و چروکهای چهره بایستی صرفا نشاندهنده این باشند که لبخندها کجا بوده اند . مارک تواین
لبخند زبان عشق است. دیود هر
به یکدیگر لبخند بزنید، به همسرتان لبخند بزنید، به شوهرتان لبخند بزنید، به فرزندانتان لبخند بزنید، به یکدیگر لبخند بزنید. مهم نیست آن طرف چه کسی است، اینکار به شما کمک خواهد کرد تا با عشق بیشتری نسبت به یکدیگر زندگی کنید. مادر ترزا
صدها زبان در جهان وجود دارد، اما لبخند به همه آن زبانها صحبت می کند
ده روز بیشتر نبود من به ده آمده بودم كه برف بارید و زمین یخ بست. شكافهای در و پنجره را كاغذ چسباندیم كه سرما تو نیاید.
واکنش : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید ...
واکنش : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید ...
واکنش : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد ...
واکنش : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید ...
واکنش : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید ...
واکنش: چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !
به چه مي انديشي؟؟
به پرستوي غريب نگاهت كه در شبي باراني در قلب من پناه گرفت....
به چه مي انديشي؟؟
به غرورم كه چون آيينه ز سنگ نگاهت بي صدا مي شكند و به پاي تو فروميريزد....
به چه مي انديشي؟؟
به پشيماني من به پريشاني خود ....
من ندانم...تو بگو؟؟؟
به چه مي انديشي؟؟!!!
محمدم الان كه اينارو دارم تايپ مكنم...تازه 3ساعته كه از سركار اومدي...
وقتي رسيدي خونه بهم اس دادي...
وقتي صداي اس گوشيم در مياد..ميدونم كه تو اس دادي با تمام وجودم ميخونمش و بوسش ميكنم همون متنو...
الانم كه اس دادي گفتي سارا ميرم دوش بگيرم ...
محمد جونم نفسم...نميدونم شايد خسته بشي از بس كه ميگم دوست دارم...
محمد دلم خيلي واست تنگ شده...واسه آغوشت...
واسه اينكه با آرامش بيام تو بغلت و بهم بگي تو مال مني...
محمد اون شب فقط تو چشمات نگاه كردم...اون شب دوباره دلم لرزيد...
دوباره دلمو بردي...دوباره انگار عاشقت شدم...
محمد زندگي من تويي فقط...من نميتونم دلبري كنم ...واسه همينه كه فقط به تو دل ميدم...
محمد جانم آقايي ميدوني كه چقدر حالم بد بوده تا 12 عيد..
هيچي از زندگيم نميفهميدم...زندگي نبود فقط نفس كشيدن...
محمد جونم دارم لحظه شماري ميكنم كه سريع بيام پيشت...
سرم و بذارم رو سينت و فقط چشامو ببندمو ..
وجود نازتو حس كنم عشقم...
آروم زمزمه كنم كه محمد دوست دارم...دستاي نازتو بگيرم بزارم رو صورتمو بوسشون كنم...
وجود تو آرومم ميكنه...
محمد راااااااااااااااااااااااااااااستي قول داديااااااااااااااا
يادته كه؟؟؟؟؟؟؟؟من گفتم بايد قبول كني....
نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس ميخوام...
عمر دوباره مني تورو واسه نفس ميخواااااام...
محمدم تو عشق جاودانه ي مني...روز به روز اين عشق پررنگتر ميشه...
اميدوارم توام يه روزي مثه من عاشق بشي...حال اينجور عاشقي و درك كني...
(شيدايت)

قصه موبایل از کجا شروع شد؟
به گزارش جوان آنلاین، پس از ورود تجهیزات تلفن همراه در سال 72 و نصب و تست شبکه در برخی از نقاط شهر تهران ثبتنام برای واگذاری سیمکارت آغاز شد. اوایل سال 1373 ثبتنامها شروع شد، اما هیچکس از این ابزار ارتباطی استقبال نکرد. کاربه جایی رسید که شرکت پست آن زمان برای کارکنانی که اقدام به ثبتنام سیمکارت میکردند 5 هزار تومان پاداش در نظر گرفت.
این در حالی بود که رقم ثبتنام سیمکارت با گوشی 600 هزار تومان بود. شرکت مخابرات برای اینکه سیمکارتها را بفروشد، راه بازاریابی را انتخاب کرد. افرادی مشغول بازاریابی شدند. گروههای هدف نیز پزشکان، بازاریان و مسئولان دولتی بودند. با این بازاریابیها گسترده در نهایت 6 هزار و 500 نفر برای دریافت سیمکارت 600 هزار تومانی ثبتنام کردند.
در مرحله بعد بین تمامی نمایندگان مجلس سیمکارت توزیع شد. وزیر وقت جزو اولین افرادی بود که سیمکارتدار شد و با موبایل خود مکالمه کرد، اما هیچ مشخص نیست که اولین مکالمه از زبان چه کسی بوده است. شرکت مخابرات برای جلب نظر مسئولان نیز سیمکارت میان هیئت دولت، معاونان، برخی از ائمه جماعات و مدیران و مسئولان رسانهها توزیع کرد. در مرحله بعد نیز به مدیران و کارکنان سازمانهایی چون مخابرات و پست، سیمکارت اعطا شد. پس از روشن شدن آنتنهای تلفن همراه در سال 73 پیشبینیهای غرضی درست از آب درآمد و قیمت سیمکارت در بازار به 2 میلیون تومان رسید.
افرادی بودند که دوست داشتند در کنار خانه و ماشین گرانقیمت، موبایل را هم که آن زمان یک ابزار ارتباطی لوکس و گرانقمیت به حساب میآمد، داشته باشند. نکته جالب توجه در آن برهه، عدم امکان واگذاری سیمکارت به غیر بود. البته این رویه برای مخابراتیها حاکم ولی برای پستیها آزاد بود. در آن زمان سیمکارت غیر قابل واگذاری بود و برای همین سیمکارت را وکالتی به نام میزدند که همین موضوع برخی را دچار مشکل میکرد. سال 1374 دوباره ثبتنام کلید خورد. با توجه به قیمت و استقبال اولیه از موبایل در بازار، مسئولان وقت مخابرات پیشبینی کردند که این بار استقبال بسیار بالا باشد.
24 ساعت در صف موبایل
پیشبینیها درست از آب درآمد و با آغاز ثبت نامها صفهای طولانی شکل گرفت. مردمی بودند که از ساعت 2 صبح در صف موبایل ایستاده بودهاند، این در حالی بود که زمان بازگشایی دفاتر 8 صبح بود! کار به جایی کشید، فردی که ساعت پنج صبح در صف ایستاده بود و ساعت 12 شب هم نوبتش نشده بود. بعضی مواقع 24 ساعت طول میکشید فرد متقاضی بتواند به باجه ثبتنام برسد.
با اتمام ثبتنام 190 هزار نفر خواهان سیمکارت شدند. با شروع این ثبتنام قیمت سیمکارت کمی تکان خورد و از 2 میلیون تومان در بازار به یک و نیم تا یکمیلیون و 700 هزار تومان رسید، اما همچنان عطش موبایل وجود داشت.
شغلهای جدید
موبایل برای هرکس نان نداشت برای افرادی که فن بلد بودند اما سرمایه نداشتند آب داشت. کاسبی با موبایل وارد فاز جدیدی شد. تا آن زمان افرادی چون تعمیرکاران که دفترکار نداشتند، مجبور بودند شماره منزل خود را در آگهیها چاپ کنند، اما موبایل این مشکل را حل کرد. تعمیرکارانی بودند که با چاپ یک شماره در روزنامه خیال خود و خانوادههایشان را راحت کردند و دیگر مجبور نبودند که در خانه بمانند تا زنگ بخورد.
مصائب موبایل
باید قبول داشت که در کشور قبل از ورود هر تکنولوژی باید فرهنگ و نحوه کار با آن وارد شود اما در اکثر مواقع این حالت رخ نداده است. موبایل هم خارج از این موضوع نبود. برای همین مخابرات مجبور شد واحدی به نام امور ارتباطات سیار در شرکت دایر کند و به مردم و مسئولان نحوه کار با موبایل را آموزش دهد.
آن زمان تازه موبایل فقط مکالمه داشت و خبری از پیامک و دیگر سرویسهای امروزی نبود. پس از تهران نیز موبایل در چند شهر بزرگ چون اصفهان، خراسان و فارس روشن شد. حال میتوانستی بدون سیم با دیگری مکالمه کنی.
سیم کارتهایی که در آتش سوختند!
پس از اینکه موبایل کم کم در میان مردم جا افتاد، خرید و فروش این ابزار ارتباطی رونق گرفت و تعداد بیشتری از سیمکارت در میان عامه مردم توزیع شد، اما همچنان مشکل کار با آن وجود داشت. آن زمان احتمال سوختن سیمکارت وجود داشت.
اما این لفظ در میان مخابراتیها عادی بود اما در میان مردم کمی گنگ بود. یکی از مسئولان مخابراتی که آن زمان در حوزه موبایل فعالیت داشت میگوید: «یک روز شخصی به دفتر ما مراجعه کرد و یک قوطی کبریت را روی میز ما گذاشت. گفتیم این چیست؟ گفت که سیم کارت من سوخته و برای تعویض آوردهام! ما درون قوطی را نگاه کردیم و دیدیم که فرد مورد نظر سیمکارت را با آتش سوزانده است! دلیلش هم برداشت اشتباه از مفهوم سوختن سیمکارت بود!»
وی با ذکر خاطره دیگر میگوید: «در مقطعی که ثبتنام صورت میگرفت، یک فرد حدود 60 فامیل خود را از شهرستان به تهران آورده بود و قصد داشت برای آنها سیمکارت بگیرد. تعداد آنها آنقدر بالا بود که دفتر پستی را به طور تمام اشغال کرده بودند.»
این مقام مسئول مخابراتی میگوید: «زمانی هم که ما به خبرنگاران سیمکارت خارج از نوبت واگذار میکردیم، به دلیل تفاوت قیمت بالا اکثرخبرنگاران سیمکارتها را میفروختند. یک روز متوجه شدیم که 15 نفر از خبرنگاران با یک دستگاه ون برای دریافت سیمکارت مراجعه کردهاند. در نهایت متوجه شدیم که 15 خبرنگار سیمکارت خود را به یک خانم پیش فروش کرده بودند.»
نخستین تیزر تلویزیونی برای موبایل نیز «با تلفن موبایل همیشه در دسترس باشید» بود؛ شعاری که با گذشت بیش از 16 سال هنوز هم کاملاً محقق نشده است!
او دارای پدر کرمانی است
دارای 5 برادر و 2 خواهر است
دارای 175سانتی متر قد و 72 کیلوگرم وزن است
او در حال حاظر با برادرش در تهران زندگی میکند
برادر کوچک ارش نیز فوتبالیست است
ارش با ساز زدن هم میانه خوبی دارد
او دف وتنبک را بسیار خوب میزند
ارش ابتدا در تیم میلاد کرمان دروازه بان بود اما بعد از مدتی به خط حمله امد
تیمهایی که ارش در انها توپ زده عبارتند از:میلاد کرمان/شهرداری
کرمان/امیدپاس/بزرگسالان پاس
ارش در فصل 81_82 لیگ برتر ایران پدیده فوتبال معرفی شد
به خاطر سرعت بالا و تکنیکش برانکو او را به تیم ملی دعوت کرد
بهترین گل ملی ارش گل او به تیم ملی قطر در بازیهای مقدماتی جام جهانی 2006 المان است
او همراه تیم ملی ایران به جام جهانی 2006 المان راه پیدا کرده است
ارش در حال حاظر 1 تویوتا کمری سفید دارد
دنیای او به گفته خودش سفید است

به هر روی، اکنون آرش برهانی با 87 گل زده، برترین گلزن تاریخ لیگ برتر است و رضا عنایتی پس از وی با 86 گل زده جای دارد.
نام و شمار گلهاي یازده گلزن برتر تاريخ ليگ ایران به شرح زير است:
1ـ آرش برهاني، ۸۷ گل
۲ـ رضا عنايتي، ۸۶ گل
۳ـ فريدون فضلي، ۸۵ گل
۴ ـ ادموند بزیک ۸۲ گل
۵ ـ مهدي رجب زاده۶۲ گل
۶ ـ عماد رضا، ۶۰ گل
۷ ـ سياوش اکبرپور، ۵۷ گل
۸ ـ محسن بياتي نيا، ۵۶ گل
9 ـ هادي اصغري، ۵۲ گل
10 ـ محمدغلامی ۵۱ گل
11 ـ داود حقی ۵۰ گل
بهترين گلزنان تاريخ استقلال
بهترين گلزنان تاريخ فوتبال باشگاه استقلال (10 گلزن برتر) را با هم مرور ميكنيم؛ كساني كه در عرصه ليگ، جام حذفي، مسابقات تهران و دیگر مسابقات رسمي گل زدهاند:
ـ علي جباري: 101 گل
ـ غلامحسين مظلومي: 90 گل
ـ عبدالصمد مرفاوي: 77 گل
ـ پرويز مظلومي: 72 گل
ـ آرش برهاني: 66 گل
ـ فرهاد مجيدي: 61 گل
ـ غلامرضا عنايتي: 58 گل
ـ عبدالعلي چنگيز: 47 گل
ـ علي سامره: 43 گل
ـ مسعود مژدهي: 36 گل
برترین گلزنان تاریخ باشگاه پرسپولیس
1 ـ فرشاد پیوس (153 گل): برترین گلزن تاریخ پرسپولیس از سال 1370 این رکورد را در اختیار دارد و گویا، تا یکی دو دهه آینده هم این رکورد همچنان به نام آقای گل همه ادوار تاریخ پرسپولیس باشد!
پیوس در 212 بازی، موفق به زدن 153 گل شد که میانگین وی 72/0 گل در هر بازی است که این بهترین میانگین در بین گلزنان برتر تاریخ باشگاه است. فرشاد 9 گل خود را از نقطه پنالتی به ثمر رساند و از سال 65 تا 76 بارها آقای گل مسابقات گوناگون شد.
2 ـ علی پروین (95 گل): تا پیش از ظهور پیوس، پروین بهترین گلزن تاریخ پرسپولیس به شمار می رفت که در 278 بازی، موفق به زدن 95 گل شده بود. پروین 20 گل خود را از نقطه پنالتی به ثمر رسانده و با این آمار، بهترین پنالتی زن تاریخ پرسپولیس به شمار می رود. وی در همه مسابقات پرسپولیس حضور داشته و تنها در کارنامه وی، جای بازی های آسیایی خالی است.
همچنین وی در میان ده گلزن برتر تاریخ پرسپولیس، فقط یک هافبک قرار دارد که ضربات آزاد و پنالتی او در دهه پنجاه و شصت زبانزد همگان بود.
3 ـ صفر ایرانپاک (74 گل): مرحوم ایرانپاک، بهترین گلزن سرخپوشان در دهه پنجاه بود که در 143 بازی موفق به ثمر رساندن 74 گل شد که با این حساب، میانگین گلزنی وی 52/0 گل در هر بازی بود که پس از پیوس و دایی، سومین رکورد برتر در این زمینه است. ایرانپاک از سال 49 تا 59 به مدت یازده سال در پرسپولیس توپ زد و رکورد 7 گل وی در دربی، هنوز در تاریخ فوتبال ایران ماندگار است.
وی 45 گل نیز در لیگ تخت جمشید زد که تا چند سال پیش، یکی از رکوردهای برتر گلزنی در تاریخ لیگ ایران بود.
4ـ ناصر محمدخانی (59 گل): آقای گل تهران در سال 60 که با پیراهن بانک ملی آن را به دست آورد. او از سال 61 تا 72 به تناوب در پرسپولیس توپ زد و البته بهترین سال های فوتبال خود را در قطر گذراند. محمدخانی در سال هایی در پرسپولیس بازی می کرد که سالی 20 تا 25 بازی برگزار می شد.
گلزن قهار پرسپولیس در نیمه نخست دهه 60، در 152 بازی موفق به زدن 59 گل شد و یکی از برترین مهاجمان فوتبال ایران در دهه شصت بود.
5 ـ علی دایی (43 گل): قطعا اگر دایی همه دوران فوتبال خود را در پرسپولیس می گذراند، اکنون رکورد پیوس را شکسته بود و آقای گل تاریخ پرسپولیس لقب می گرفت. دایی با میانگین گلزنی 6/0 گل در هر بازی، پس از پیوس، بهترین آمار را دارد و در 71 بازی موفق به زدن 43 گل شده است. البته 6 گل دایی از ضربات پنالتی بوده است. برترین گلزن تاریخ فوتبال ملی جهان، تنها سه فصل و نیم در پرسپولیس بازی کرد و در فصل 82 نیز اقای گل لیگ برتر شد.
سپاهان به رکورد قرمز و آبی در لیگ برتر رسید
همه قهرمانان و همه آقاي گل هاي تاريخ لیگ ایران:
ليگ منطقه اي
1349: تاج (استقلال) آقاي گل: حسين کلاني از پرسپوليس با 7 گل زده
1350: پرسپوليس تهران ـ آقاي گل: حسين کلاني و صفر ايرانپاک هر دو از پرسپوليس با 11 گل زده
جام تخت جمشيد
1352: پرسپوليس تهران ـ آقاي گل: غلامحسين مظلومي از تاج (استقلال کنوني) با 15 گل زده
1353: تاج (استقلال تهران) ـ آقاي گل: غلامحسين مظلومي از تاج (استقلال کنوني) و عزيز اسپندار از ملوان بندرانزلي با 10 گل زده
1354: پرسپوليس تهران ـ آقاي گل: نادر نورايي از هما با 18 گل زده
1355: پاس تهران ـ آقاي گل: غلامحسين مظلومي از تاج (استقلال کنوني) با 19 گل زده
1356: پاس تهران ـ آقاي گل: عزيز اسپندار از ملوان بندر انزلي با 16 گل زده
1357: اين دوره به علت انقلاب شکوهمند اسلامي ناتمام ماند ـ آقاي گل: حسين فرکي از پاس با 7 گل زده (تا پيش از لغو مسابقات)
ليگ قدس
69 ـ 1368: استقلال تهران ـ آقاي گل: محمد احمدزاده از ملوان با 16 گل زده
مسابقات جام آزادگان
1370: پاس تهران ـ آقاي گل: فرشاد پيوس از پرسپوليس با 11 گل زده
1371: پاس تهران ـ آقاي گل: جمشيد شاه محمدي از کشاورز با 11 گل زده
1372: سايپا تهران ـ آقاي گل: عباس سيمکاني از ذوب آهن با 17 گل زده
1374: سايپا تهران ـ آقاي گل: فرشاد پيوس از پرسپوليس با 20 گل زده
75 ـ 1374: پرسپوليس ـ آقاي گل: محمد مومني از پلي اکريل اصفهان با 19 گل زده
76 ـ 1375: پرسپوليس ـ آقاي گل: علي اصغر مديرروستا از بهمن با 18 گل زده
77 ـ 1376: استقلال تهران ـ آقاي گل: حسين خطيبي از شهرداري تبريز با 15 گل زده
78 ـ 1377: پرسپوليس ـ آقاي گل: عبدالجليل گل چشمه از ابومسلم و کورش برمک از
تراکتورسازي با 11 گل زده
79 ـ 1378: پرسپوليس ـ آقاي گل: مهند المهدي از صنعت نفت آبادان با 15 گل زده
80 ـ 1379: استقلال تهران ـ آقاي گل: رضا صاحبي از ذوب آهن اصفهان با 14 گل زده
مسابقات ليگ برتر
81 ـ 1380: پرسپوليس ـ آقاي گل: غلامرضا عنايتي از ابومسلم با 17 گل زده
82 ـ 1381: سپاهان اصفهان ـ آقاي گل: ادموند بزيک از سپاهان با 12 گل زده
83 ـ 1382: فولاد خوزستان ـ آقاي گل: علي دايي از پرسپوليس با 16 گل زده
84 ـ 1383: پاس تهران ـ آقاي گل: غلامرضا عنايتي از استقلال با 20 گل زده
85 ـ 1384: استقلال تهران ـ آقاي گل: غلامرضا عنايتي از استقلال با 21 گل زده
86 ـ 1385: سايپا کرج ـ آقاي گل: عرفان اولروم از ابومسلم و مهدي رجب زاده از ذوب آهن با 17 گل زده
87 ـ 1386: پرسپوليس ـ آقاي گل: محسن خليلي از پرسپوليس و هادي اصغري از راه آهن با 17 گل زده
88 ـ 1387: استقلال تهران ـ آقاي گل: آرش برهاني از استقلال با 21 گل زده
89 ـ 1388: سپاهان اصفهان ـ آقاي گل: عمادرضا از سپاهان با 19 گل زده
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود

۲) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه: ” اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن”، به این می گن تبلیغات
۳) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین:”من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، به این میگن بازاریابی تلفنی
۴) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: ” در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟”، به این میگن روابط عمومی
۵) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: “شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟”، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
۶) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری
۷) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا
۸) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا
۹) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” ، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار
۱۳- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.
۱۴- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.
۱۵- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ امّا اون پیشنهادِ شما رو قبول نمی کنه، چون که زندگیِ خوبی در کنارِ دوستِ دخترِ عزیزش داره! به این می گن حق همیشه با مشتری است.
۱۶- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ در همین لحظه ناگهان موبایلتون زنگ می زنه و شما تهدید به مرگ می شید شما هم دمتون رو میذارید روی کولتون و میرید به این میگن ناتوانی در ورود به بازار
۱۷- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.
۱۸- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.
۱۹- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید. به این میگن چشمچرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.
۲۰- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه، شما که بادیدن چهره ۶۰ ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافید به این میگن بدبیاری یا خطای بازار
۲۱- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.
۲۲- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!
۲۳- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، و می خوام کاری کنم که شما در مدتِ کوتاهی به آرزوهاتون برسید. سیستمِ کار به این شکله که شما با من ازدواج می کنید، بعد دوستان و آشنایانِ خودتون رو هم تشویق به این کار می کنید. به ازای هر سه نفر چپ، سه نفر راست که با من ازدواج کنن، شما می تونید … سهم بیشتری از ثروت من ببرین به این می گن «بازاریابی شبکه ای».
۲۴- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن با توجه به جریانات اخیر ما می تونیم n تا بچه داشته باشیم»؛ اونهم که شدیدا عاشق بچه است موافقت می کنه و با هم یک مهد کودک راه می اندازید. به این میگن توجه به علاقمندی های بازار
۲۵- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اون هم می پرسه اگر با تو ازدواج کنم چند تا بچه می خواهی؟ شما می گید هرچی بیشتر بهتر تازگی آزاد اعلام شده و تا ۵۰ میلیون جا داریم!!! اما طرف چشمهاش سیاهی می ره و روی زمین ولو میشه. به این میگن نقص در مدیریت رشد بازار.
۲۶- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه به شرط اینکه ازش بچه نخواهید. شما که عاشق بچه هستید آنهم بیشتر از دوتا بهتون بر می خوره و به توافق نمی رسید. به این میگن فقدان تفاهم در عرضه و تقاضا
۲۷- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه اما از شما بیش از دوبچه می خواهد. شما قادر به انجام این کار نبوده و مخالفت می کنید. به این میگن محدودیت تولید.
۲۸- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه اما به شما تذکر می ده که بیش از دو بچه دارد. شما هم جا خورده و پا پس می کشید. به این میگن استهلاک در مواد اولیه!
۲۹-شما در یک مهمانی، دو دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کنید بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم »؛ اون هم نگاهی به چشمهای شما میکنه و میگه اینجا که جز من دختر دیگه ای نیست! بعداش هم هیچی نشده سر من هوو می خوای بیاری!به این میگن نقص کالا در بازار
۳۰- شما در یک مهمانی، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار
هندیها هندو(۲) هستند و خانوادهی او هم از این قائده مستثنا نبود. گاندی از یک
خانوادهی فقیر بود اما میتوانست به مدرسه برود. او کتاب میخواند و با دوستانش در
کوچه بازی میکرد. گاندی از ورزشهای مدرسه خوشش نمیآمد اما در عوض از
پیادهرویهای طولانی لذت میبرد. گاندی بعدها نوشت:"من وقتی جوان بودم بعضی وقتها
کارهای بدی میکردم". یک روز مقداری پول از اتاق برادر بزرگترش برداشت. بعضی
وقتها هم به حرف مادرش گوش نمیداد. مادرش همیشه به او میگفت" هندوها هرگز گوشت
و ماهی نمیخورند و حیوانات را نمیکشند". اما دوست گاندی به او میگفت"انگلیسیها
چون گوشت میخورند قوی هستند و چون قویاند حاکم هنداند. پس گاندی گوشت خورد،اما
به مادرش نگفت.
او یک زندگی معمولی با اشتباهات معمولی داشت. اما نباید فراموش کرد که او یک انسان
عادی نبود. او ماهاتما "روح بزرگ"، و رهبر مردمش بود.
در 13 سالگی درحال تحصیل بود که با دختری ازدواج کرد و هنوز نوزده سالش نشده بود که چهار فرزند داشت. پس از تحصیلات متوسطه در 1888 به انگلستان رفت و در شهر لندن در رشته حقوق، علوم اجتماعی و سیاسی تحصیل و در 1891 به میهن مراجعت و وکالت کرد. و در 1892 به آفریقای جنوبی رفت و بکار وکالت پرداخت و بانتشار مجلهای اقدام و حمایت از هندیان تحت ستم آن سامان نمود. تا این که به هند بازگشت و در 1921 اختیارات کامل کنگره ملی هند را در دست گرفت و از راه مبارزه منفی و تحریم کالاهای انگلیسی و ایجاد اعتصاب غول استعمار را بلرزه در آورد و در همین زمان بود ( مارس 1922 ) که حکومت به توقیف او عزم کرد. هیچ مقاومتی نکرد و به انتخاب وکیل تمایلی نشان نداد و هیچ در مقام دفاع برنیامد
از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد.
SALAM eshgham...nafasam...elahi sara fadaye to beshe gole nazam...
Bacheha ras mige kheili khosh gozasht..manaslan bavaram nemishod vaghti didamesh...2nyaro behem dadan...
Vay vaghti didamesh...dastesho gereftam...
Mohammadam jonam ba negahaye to jon gerefte...azize delam...
Eshghe ghashangam,che arameshi daram vaghti ba to hastam...vaghti vojodeto kenare khodam hes mikonam...aramesh tamome vojodamo gereft...
Vaghti sar ro shonat gozashtam,cheshamo bastam...bavaram shod ki in eshghe khodame...
Mohammadam didane to...kenare to bodan...b hameye sakhtiash miarze...
Ras mige golam man gerye mikardam...akhe shoma begin...man bad az 8mah didamesh
Batad gerye mikardam...
NAFASAM, narahat nashi ama alanam gerye mikonam...delam vasat tang shode...
Mogheyi k azat khodafezi kardam...yadete...
Yadete chejooori baghalam kardi...
Yadete...???
Man khob yadame mohamadam...in 1mah k begzare 2bare miam pishet...
To baghalet golam...
DOOOSET DARAM NAFASAM....BA MAN BEKHAN KE BI TO...
AVARE TARINAM
عهد ائدميشم داها عشقدن آز دئيم
مجبور ديلم واري غملي سؤز دئيم
قلم سنده قولاق دوتوب ياز دئيم
محبتلي شيرين ديللي آنادان
اوزو قشنگ سؤزو بللي آنادان
ياز تا دئيم من عرصه گلمميش
الفت رنگي صحبت بويي بيلمميش
غنچا گولوم هيچ بولبولا گولمميش
بير سندينگ منه اؤرگدينگ گولمگي
شادليقينان محنت فرقي بيلمگي
سن ننيمه غونچا گوللر باغلادينگ
نه ذوقونان مني ياخچي ساخلادينگ
آغلاياندا غمگين اولوب آغلادينگ
اوياق چاغي باليشت ييغيب اوتوردونگ
يادماگ وقتي لالا دئيب ياتيردينگ
اول منه آنا دئمگ اورگدنگ
شيرين جاندان شكر سمگ اورگدنگ
آرام آرام ايچمگ يئمگ اورگدنگ
اؤز باغچانگدا گول گؤيردن سنيدينگ
غفلت اوخوسون اؤياردان سنيدينگ
چوخ گئجه لر چيراغ اولدونگ باتمادينگ
يا آي تكين شام تا سحر ياتمادينگ
محبتينگ شمعين خاموش ائدمدينگ
فرق يوخويدو گون و گئجه يانينگدا
ياتماگ فطرت اولموش سنينگ جانينگدا
نيچه گون دير كي من قيشي ساييرام
تا ياز گله بير دسته گول قاييرام
هر باغچانينگ قونچا گولون آييرام
وئرم سنه مني ياخچي گؤيردن
گؤز ياشيني روان ائدن سوواردان
آخان سويانگ بيلمم هاردان آخميشانگ
ايراق چؤلدن يا داغلاردان آخميشانگ
ئيردن جوشوب ياكي قاردان آخميشانگ
فقط سئيرم بيزيم چؤلدن گئدمينگ
ئير اوزونده روان اولانگ باتمايانگ
اوجه داغانگ، هيچ باشينگا ال چاتماميش
گونونگ چالان دمدن هنوز باتماميش
تا ايشيقنگ اوياق فرود ياتماميش
خزان چاغي ياشيل باشينگ من گوره م
باشيم قورام دامانينگدا جان وه رم
آموزش زبان ترکی استانبولی(1)
آموزش زبان ترکی استانبولی(2)
آموزش زبان ترکی استانبولی(3)
آموزش زبان ترکی استانبولی(4)
آموزش زبات ترکی استانبولی(5)
آموزش زبان ترکی استانبولی(6)
آموزش زبان ترکی استانبولی(7)
آموزش زبان ترکی استانبولی(8)
آموزش زبان ترکی استانبولی(9)
آموزش زبان ترکی استانبولی(10)
آموزش زبان ترکی استانبولی(11)
آموزش زبان ترکی استانبولی(12)
آموزش زبان ترکی استانبولی(13)
آموزش زبان ترکی استانبولی(14)
آموزش زبان ترکی استانبولی(15)
آموزش زبان ترکی استانبولی(16)
آموزش زبان ترکی استانبولی(17)
آموزش زبان ترکی استانبولی(18)
آموزش زبان ترکی استانبولی(19)
آموزش زبان ترکی استانبولی(20)
در سال ۱۳۰۳ در ایل قشقایی به دنیا آمد . عشق و علاقه وافر او به موسیقی در کودکی ، والدینش را بر آن داشت تا او را نزد استاد داوود نکیسا ، استاد بزرگ موسیقی ایل قشقایی به فراگیری موسیقی بگمارد .
او سال ها تلاش کرد و به لطف آن استاد بزرگ هر آنچه می بایست و می توانست آموخت ، مشق نمود و نواخت تا بدان حد که در نوازدگی سه تار سبک مخصوص به خود را پایه ریزی کرد .
وی نزدیک به هفتاد سال هر آنچه را که با زحمت و مرارت فراوان آموخته بود تا آنجا که مقدور بود مقام های اصیل ایل این میراث کهن فرهنگ را به امانت نگهداری و به هنرمندان با ذوق ایل تقدیم نمود .
ایشان بدون شک یکی از مشعل داران و چراغ افروزان دودمان موسیقی مقامی قشقایی است چرا که همت والایی در حفظ و اشاعه و اعتلای موسیقی مقامی قشقایی از خود نشان داده همچنین به طور مستقیم و غیر مستقیم شاگردان زیادی را تربیت نموده است .
شاگردان برجسته ای همچون فرزندان خویش استاد فرود گرگین پور و دکتر فرهاد گرگین پور ، نصرالله جهانگیری ، ابراهیم کهندل پور ، مسعود نامداری قره قانی ، برزو طیبی پور ، محمد جاویدی ، ارسلان میرزائی و ..... همگی از سبک آن استاد بزرگ پیروی نموده اند .
آن استاد بزرگ در طول عمر پربار خویش با هنرمندان بزرگی همچون داوود نکیسا ، سلیمان نکیسا ، منصور خان بهمنی ، محمد قلی خورشیدی ، محمد حسین کیانی ، تهمورث کشکولی و استاد گنجی و ..... همکاری نموده و آثار گران بهایی را به یادگار گذاشته اند .
از آثار ایشان به جز آنهایی که به صورت غیر رسمی در میان طرفدارانش دست به دست پخش گردیده تعدادی دارای مجوز ثبت در کتابخانه ملی می باشد که می توان به آلبوم های درناوار ، گدن آغور ال با صدای استاد تهمورث کشکولی اشاره کرد . او پس از عمری تلاش بی وقفه در راه اعتلای موسیقی کهن قشقایی سرانجام در تاریخ بیست و هفتم مهر ۱۳۸۶ دیده از جهان خاکی فرو بست . روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .
این فیلم کوتاه را دانلود کنید .به امتحانش می ارزه

اين هم يكي ديگر از روابط عجيبي است كه بين انگشتان دست برقرار است. مرداني كه انگشت حلقه آنها از انگشت اشاره دستشان بزرگتر است جذابترند!دانشمندان متوجه شدند مقايسه اندازه انگشتهاي دوم و چهارم دست، معيار مناسبي براي سنجش ميزان جذابيت در مردان است.اندازه اين دو انگشت ارتباط زيادي با ترشح هورمونهاي جنسي دارد. همانطور كه گفتيم هر چقدر انگشت حلقه يك مرد نسبت به انگشت اشاره او بلندتر باشد، نشاندهنده اين است كه او هنگام رشد در رحم مادر در معرض هورمون تستسترون بيشتري بوده است. همين عامل هم به نوبهخود در زيباتر بودن چهره و داشتن اندامي متناسبتر موثر است.دانشمندان دانشگاه ژنو از تعدادي از داوطلبان خواستند ميزان جذابيت تصاوير تعدادي از مردان را تخمين بزنند. سپس طول انگشتان حلقه و اشاره اين مردان اندازهگيري و مشخص شد مرداني كه انگشت حلقه بلندتري دارند، صورت متقارنتري دارند و به همين دليل جذابتر بهنظر ميرسند. البته تاثير هورمون تستسترون بر خصوصيات فيزيكي فقط در دوره رشد در رحم مادر اتفاق ميافتد و بعد از آن ديگر تاثير چنداني از اين لحاظ ندارد.

خشن هستيد يا خونسرد؟
تعدادي از محققان ثابت كردهاند بين اندازه انگشتان يك مرد و ميزان خشونتي كه او از خود نشان ميدهد رابطه زيادي وجود دارد. يكي از روانشناسان دانشگاه آلبرتا در اين باره گفت: «تحقيقات ما نشان ميدهد بخش زيادي از شخصيت ما انسانها درون رحم مادر شكل ميگيرد. ما متوجه شديم مرداني كه اندازه انگشتان حلقه و اشاره آنها به هم نزديكتر است بيشتر از ديگران ممكن است به افسردگي دچار شوند. علاوه بر آن، ميزان بروز خشم، عصبانيت و رفتارهاي خشن در آنها بيشتر از ديگران است.»
مرداني كه انگشت اشاره آنها نسبت به انگشت حلقه بلندتر است معمولا علاقه بيشتري به موسيقي و ورزش دارند.در عوض زناني كه انگشت اشاره بزرگتر نسبت به انگشت حلقه دارند كمتر از ديگران بيماريهاي قلبي ميگيرند اما احتمال ابتلاي آنها به سرطان سينه بيشتر است. اين زنان همچنين قدرت باروري بيشتري هم دارند.در كل ميتوان گفت مردان و زناني كه انگشت حلقه آنها بلندتر است بيشتر از ديگران ممكن است دچار شيزوفرني، آلرژي و اگزما شوند.

از اين به بعد اگر خواستيد حدس بزنيد يك مرد ثروتمند است يا خير، به جاي نگاه كردن به كيف پول و مارك لباسها، به انگشتان دستش دقت كنيد.دانشمندان با انجام تحقيقاتي متوجه شدند مرداني كه انگشت اشاره آنها در مقايسه با ديگر انگشتان خصوصا انگشت حلقه بلندتر است با احتمال بيشتري به ثروت و موقعيتهاي شغلي خوب ميرسند.اين مردان معمولا شخصيت جنگندهاي دارند و تا رسيدن به هدف خود دست از تلاش بر نميدارند؛ چه اين هدف رسيدن به يك موقعيت مالي خوب باشد و چه ازدواج با دختر مورد علاقه، اين مردان تا آخرين مرحله براي رسيدن به آن تلاش ميكنند.به اين ترتيب اگر شما از نوع زناني هستيد كه يك زندگي آرام، بدون دردسر و استرس را ميخواهيد بهتر است سراغ مردي برويد كه انگشت اشاره آن تا حد ممكن بلندتر از انگشت حلقه باشد. اين مردان معمولا انسانهاي قابل اعتمادي هستند كه ريسك نميكنند و حتي ممكن است گاهي اوقات هم خستهكننده بهنظر برسند.
محققان دانشگاهي متوجه شدند ميزان هورمون تستسترون هنگام رشد در رحم مادر بر اندازه انگشتان دست، در هر 2 جنس مرد و زن تاثيرگذار است اما بهنظر ميرسد فقط مردان هستند كه شخصيت آنها تحتتاثير اين هورمون قرار ميگيرد.مرداني كه نسبت انگشت حلقه آنها نسبت به انگشت اشاره كوچكتر باشد، در معرض مقادير بيشتري از هورمون تستسترون قرار گرفتهاند و در نتيجه در دسته مردان گروه آلفا طبقه بندي ميشوند.اين مردان بيشتر دست به خطر ميزنند و هميشه دوست دارند برنده باشند به همين دليل آنها هنگام انجام معامله در بازار بورس، هنگام ورزش كردن حتي هنگام رقابتهاي بياهميت با دوستانشان حداكثر تلاش خود را به كار ميگيرند.
بهطور كلي ميتوان گفت مردان گروه آلفا تقريبا در تمام جنبههاي زندگي خود دست به خطر ميزنند و ماجراجويي يكي از خصوصيات اخلاقي مهم در اكثر آنهاست.دكتر اريك استنستروم كه اين مطالعات را انجام داده در اين باره ميگويد: «اين افراد در حقيقت مرداني هستند كه مورد پسند اكثر زنان قرار ميگيرند، چرا كه آنها تناسب اندام بهتري دارند، معمولا ثروتمندترند و همت بيشتري هم براي رسيدن به هدف خود دارند.يافتههاي ما نشان ميدهد بين ميزان هورمون تستسترون و ميزان ريسكپذيري در 3 زمينه اجتماعي، اقتصادي و تفريح و سرگرمي در مردان رابطه قدرتمندي وجود دارد.

از آنجا كه معمولا زنان به سمت مردان متناسب اندام و ثروتمند جذب ميشوند، اين مردان سعي ميكنند با ورزش كردن، پول درآوردن و ارتباط با افراد مختلف خود را درنظر آنها بهتر نشان دهند.با اين حال دانشمندان اين فاكتورها را فقط در مردان مشاهده كردند و متوجه شدند هيچ ارتباطي بين هورمون استرس و طول انگشتان دست با خصوصيات اخلاقي زنان وجود ندارد.پروفسور گاد ساد، محقق ارشد اين تحقيقات ميگويد: «در زنان معمولا اندازه اين 2 انگشت با هم برابر است البته براي اندازهگيري شما حتما بايد فاصله بين نوك انگشت تا محل اتصال به دست را با استفاده از خطكش به دقت اندازه بگيريد تا به نتيجه درست برسيد. تحقيقات ما نشان ميدهد در مردان معمولا اندازه انگشت حلقه بلندتر از انگشت اشاره است.»دانشمندان در تحقيقات قبلي خود هم به رابطه بين هورمون تستسترون و بروز رفتارهاي پرخطر در بين مردان و رسيدن به موفقيتهاي مالي در آنها پي برده بودند.دكتر زاك مندنهال كه در اين مطالعات شركت داشته در اين باره گفت: «ميزان هورمون تستسترون حين رشد در رحم مادر نه تنها رشد مغز انسانها اثر ميگذارد بلكه رشد انگشت اشاره را در مقايسه با ديگر انگشتان دست كندتر ميكند.محققان دانشگاه كمبريج هم چندي قبل با انجام مطالعاتي متوجه شدند بانكداراني كه انگشت حلقه آنها بلندتر است معمولا موفقيتهاي بيشتري در حرفه خود به دست ميآورند كه مهمترين دليل آن نيز داشتن روحيه ريسكپذيري و تغييرپذيري بالاست.

در رياضيات قوي هستيد يا زبان؟
افرادي كه انگشت حلقه آنها بلندتر است در مهارتهاي زباني و گفتاري قدرت بيشتري دارند و برعكس افرادي كه انگشت اشاره آنها بلندتر است، بهتر از پس حل كردن و تحليل مسائل رياضي برميآيند.در اينجا باز هم ترشح هورمونها دخيل است. سطح هورمون تستسترون ميتواند روي قسمتهايي از مغز كه وظيفه تحليل مسائل مرتبط با رياضيات يا مهارتهاي زباني را دارد، اثر بگذارد.
البته در كنار تمام مزاياي گفته شده، داشتن انگشت حلقه بلندتر ممكن است خطراتي هم براي شما به همراه داشته باشد. براي مثال دانشمندان انگليسي متوجه شدند مرداني كه اين خصوصيت را دارند بيشتر از ديگران به سرطان پروستات دچار ميشوند.
در حقيقت دانشمندان، اندازه انگشتان دست هزار و 500 بيمار مبتلا به سرطان پروستات را با 3 هزار مرد سالم بررسي كرده و به اين حقيقت پي بردند.به اين ترتيب ميتوان با بررسي الگوهاي انگشتان دست، مردان در معرض خطر را شناسايي كرده و آنها را براي آزمايشات تشخيص سرطان پروستات به مراكز درماني معرفي كرد البته در اين بين توجه به برخي فاكتورهاي ديگر مانند سابقه خانوادگي و آزمايشهاي ژنتيك نيز بايد حتما مورد توجه قرار بگيرد. احتمال ابتلا به سرطان پروستات در اين مردان تقريبا 3 برابر ديگران است.البته مردان گروه آلفا معمولا كمتر از ديگران به بيماريهاي قلبي دچار ميشوند. دانشمندان در مطالعات گستردهاي كه در اين مورد انجام دادند متوجه شدند، بلندتر بودن انگشت حلقه در زمينه سلامت هم فوايدي دارد كه يكي از آنها كاهش احتمال ابتلا به بيماريهاي قلبي است.
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به
وضوح حس می کردیم…
می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از
ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه
زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…
هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
تا اینکه یه روز
علی نشست رو به رومو
گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که
دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر
تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس
راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
گفتم:تو چی؟گفت:من؟
گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟
برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو
گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…
با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون
هنوزم منو دوس داره…
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…
گفت:موافقم…فردا می ریم…
و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من
بود چی؟…سر
خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت
فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون
گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره
هردومون دید…با
این حال به همدیگه اطمینان می دادیم
که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…
بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو
می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…
علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از
ناراحتی بود…یا از
خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می
شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش
گفتم:علی…تو
چته؟چرا این جوری می کنی…؟
اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من
نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…
دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو
دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟
گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…
نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و
اتاقو انتخاب کردم…
من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام
طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه
خودت…منم واسه خودم…
دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش
کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…
دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی
جیب مانتوام بود…
درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه
رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…
توی نامه نوشت بودم:
علی جان…سلام…
امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم
ازت جدا می شم…
می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی
شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر
برام بی اهمیت بود که حاضر
بودم برگه رو همون جاپاره کنم…
اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…
توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز

مروارید داغه(2) مروارید داغه 3
در این اثر، افسانه جهانگیری( گرگین پور)، دقایقی به خواندن یک لالایی زیبامی پردازد.


دانلود کلیپ قشقایی (درسوگ ناهید بی بی)
جوانترین آنها؟ آن کسی نیست که شما فکر می کنید.جوان ترین میلیاردر جهان اکنون داستین موسکوویتز بیست و شش ساله است، که هشت روز از مارک زوکربرگ، هم اتاقی سابقش در دانشگاه هاروارد و یکی از بنیانگذاران فیس بوک، کوچکتر است. موسکوویتز، اولین مسئول فناوری عمده سایت شبکه های اجتماعی، در سال ۲۰۰۸ آسانا، شرکتی نرم افزاری که موجب همکاری بهتر افراد و شرکت های کوچک می شود، را تأسیس کرد. این شرکت تعدادی از حامیان مشابه و اولیه نظیر فیس بوک را جذب کرد و ممکن است یک روز مبدل به چیزی ارزشمند شود. هر چند، در حال حاضر، فوربس برآورد کرده است که تمام ثروت ۱٫۴ میلیارد دلاری موسکوویتز از شش درصد سهام او در فیس بوک حاصل شده است.
زوکربرگ دیگر نمی تواند به عنوان جوان ترین عضو فوربس چهارصد سلطنت کند، اما همچنان به عنوان بزرگترین درصد بگیر سال، به خود می بالد – ارزش شبکه او از ۲ میلیارد دلار به ۶٫۹ میلیارد دلار جهیده است، که موجب شده است تا به اندازه پنج برابر بیشتر از موسکوویتز و حتی بیشتر از اپل استیو جابز، دارایی داشته باشد.
سومین بنیانگذار فیس بوک، ادواردو ساورین ۲۸ ساله است، که زمانی مالک یک سوم از سهام فیس بوک بوده است. هنگامی که زوکربرگ و مسکوویتز مدرسه را برای بازگشت به کالیفرنیا ترک کردند، ساورین ماند تا فارغ التحصیل شود. یک سال بعد فیس بوک از او شکایت کرد؛ و او نیز با آن مقابله کرد. احزاب ظاهراً با گرفتن پنج درصد از سهام و یک بنیانگذاری زیستی در سایت فیس بوک، قضیه را با ساورین حل و فصل کردند. احساس بدی نکنید. طبق برآورد ما این سهم دارایی به ارزش ۱٫۱۵ میلیارد دلار در اختیار او قرار می دهد.
فناوری، و به خصوص اینترنت، مدت زیادی است که بهترین شرط برای ثروتمند شدن در سنین جوانی، هستند. بیل گیتس اولین بار و در سال ۱۹۸۶ و در سن سی سالگی، و با شبکه ای به ارزش ۳۱۵ میلیون دلار، در این لیست قرار گرفت. مایکل دل اولین بار در سن ۲۶ سالگی به لیست پیوست؛ و بعد از ۱۹ سال همچنان در لیست است. همچنین دیوید فیلو و جری یانگ، به خاطر یاهو، حدود ۱۲ سال پیش در این دسته قرار گرفتند. در واقع نیمی از ۲۰ نفر از جوانترین میلیاردرهای آمریکا، ثروت خود را از صنعت فناوری، بیشتر از طریق اینترنت، به دست آورده اند.
خارج از دنیای اینترنت، اعضای جوان لیست ثروتمندان قادر بوده اند که از سایر صنایع نظیر سرمایه گذاری و ورزش نیز پول نقد به دست آورند. مدیر سرمایه گذار، جان آرنولد، ۳۶ ساله، از تجارت نفت برای انرون در سال ۱۹۹۵، شروع کرد. گفته شده است که او در سال ۲۰۰۱ برای شرکت، ۷۵۰ میلیون دلار به دست آورده است. هنگامی که یک سال بعد انرون سقوط کرد، او به تجارت برای خود پرداخته، و قنطورس را تأسیس کرد، که سرمایه گذاری بود که بیشتر بر روی گاز طبیعی، و تجارت انرژی متمرکز بود.
پنج نفر از این بیست جوان ثروت خود را از ارث به دست آورده اند، از جمله آنها اسکات دانکن است که تنها میلیاردری است که دهه بیستم عمر خود را سپری می کند اما فیس بوک او را در لیست خود قرار نداده است. او و خانواده اش، پس از مرگ پدرشان، دان دانکن، در ماه مارس گذشته، کنترل امپراطوری خط لوله خانوادگی خود به ارزش ۱۲٫۴ میلیارد دلار را به عهده گرفتند.
آنچه درباره این گروه شایان ذکر است، این نیست که آنها چقدر سریع این پول را به دست آورده اند، بلکه این است که آنها چه راهی را برای صرف این پول برگزیده اند؛ آنها این پول را زیاد صرف خانه های لوکس و یا اسباب بازی های گران قیمت نمی کنند، بلکه آن را برای مواردی که برایشان پرشور است، هزینه می کنند. لری پیج، از گوگل، قطعاتی مسکونی در پالو آلتو می خرد تا شبکه ای از خانه هایی که از نوع جدیدی از سلول های سوختی، انرژی زمین گرمایی و جذب آب باران استفاده می کنند، ایجاد کند. او همچنین از دوچرخه الکتریکی و خاکی زیرو ایکس و ماشین اسپورت الکتریکی شرکت تسلا موتورز، که او و سرگئی برین سرمایه گذار آن هستند، استفاده می کند. پیر امیدیار به همه چیز از یک شرکت طراحی کننده فانوس های خورشیدی تا نمایش طنز سیاسی در کنیا، کمک می کند. موسکوویتز در حمایت از طرح پیشنهادی ۱۹، که به دنبال قانونی کردن ماری جوانا در کالیفرنیا در ماه نوامبر بود، مبلغ ۷۰،۰۰۰ دلار پرداخت. جان آرنولد پذیرفت تعهد بدهد که اکثریت ثروت خود را به خیریه بدهد.
در مورد زوکربرگ، او همچنان در خانه ای نسبتاً متوسط و اجاره ای در پالو آلتو، کالیفرنیا زندگی می کند. پس او با ثروتش چه می کند؟ بیشتر آن به سهام غیر عمومی فیس بوک گره خورده است. با این حال، این جوان ۲۶ ساله، در ” نمایش اپرا وینفری ” در ماه سپتامبر اعلام کرد که مبلغ ۱۰۰ میلیون دلار به مدارس نیوآرک اختصاص می دهد. این هدیه بزرگترین اقدام بشردوستانه توسط شخصی به سن او در تاریخ آمریکا است.
در زیر نگاهی به لیست می اندازیم:
دارایی خالص: ۱٫۴ میلیارد دلار
منبع درآمد: فیس بوک
سن: ۲۶
جوانترین میلیارد آمریکا، از مارک زوکربرگ، هم اتاقی سابقش در دانشگاه هاروارد، هشت روز کوچکتر است. اولین مسئول فناوری عمده فیس بوک، در سال ۲۰۰۸ رفت تا آسانا، شرکت نرم افزاری که موجب همکاری بهتر افراد و شرکت های کوچک می شود، را افتتاح کند. در حال حاضر، تمام ثروتش از ۶ درصد سهامی که در فیس بوک دارد، حاصل می شود.
دارایی خالص: ۶٫۹ میلیارد دلار
منبع درآمد: فیس بوک
سن: ۲۶
ترک تحصیل کرده از هاروارد و مدیر عامل فیس بوک، بزرگترین درصد بگیر امسال در لیست فوربس ۴۰۰ و ستاره باکس آفیس در “شبکه اجتماعی” بود. ماه گذشته، پذیرفت که ۱۰۰ میلیون دلار به مدارس مشکل دار نیوآرک اهدا کند.
اسکات دانکن
دارایی خالص: ۳٫۱ میلیارد دلار
منبع درآمد: خطوط لوله کشی
سن: ۲۷
پسر مرحوم دان دانکن کنترل بخشی از امپراطوری خطوط لوله خانوادگی به ارزش ۱۲٫۴ میلیارد دلار را به عهده گرفت. این شرکت پرانرژی، با محصولات خطیرش، دارای بیش از ۴۹،۰۰۰ مایل خطوط لوله است.
درآمد خالص: ۱٫۱۵ میلیارد دلار
منبع درآمد: فیس بوک
سن: ۲۸
ساورین، متولد برزیل، به همراه زوکربرگ، همکلاسی اش در هاروارد، فیس بوک را تأسیس کرده و برای مدت کوتاهی صاحب یک سوم از سهام آن بود. هنگامی که زوکربرگ برای بازگشت به کالیفرنیا ترک تحصیل کرد، ساورین ماند و فارغ التحصیل شد. یک سال بعد فیس بوک از او شکایت کرد؛ و او نیز با آن مقابله کرد. احزاب ظاهراً با گرفتن پنج درصد از سهام و یک بنیانگذاری زیستی در سایت فیس بوک، قضیه را با ساورین حل و فصل کردند.
دارایی خالص: ۳٫۳ میلیارد دلار
منبع درآمد: نوعی سرمایه گذاری
سن: ۳۶
تاجر نفت پیشین شرکت انرون، پس از سقوط تجهیزات این شرکت پرآوازه، شرکت سرمایه گذاری قنطورس را تأسیس کرد. صندوق او هم اکنون ۵ میلیارد دلار را تحت مدیریت دارد، و او و همسرش لارا نیمی از اموال خود را برای چالش گیتس-بوفت به ضمانت گذاشته اند.
دارایی خالص: ۱۵ میلیارد دلار
منبع درآمد: گوگل
سن: ۳۷
در سن ۶ سالگی از روسیه مهاجرت کرد؛ مادرش دانشمندی محقق در ناسا بود. با لری پیج در دوره دکترا علوم کامپیوتر در استنفورد آشنا شد و در سال ۱۹۹۸ شروع به ساخت گوگل کرد. برین اکنون بر روی بالا بردن حاشیه ها با استفاده از جستجوی فوری و به وجود آوردن کسب و کار جدید در ارتباطات، متمرکز است، و از سوی دیگر بر روی ابتکارات سفر به فضا و تحقیقات پارکینسون سرمایه گذاری می کند.
دارایی خالص: ۱۵ میلیارد دلار
منبع درآمد: گوگل
سن: ۳۷
از موسسان گوگل است که برنامه دکترای خود در استفورد را در سال ۱۹۹۸ رها کرد تا موتور جستجوگر را شروع کند. امروزه انگیزه های شخصی او شامل خرید قطعاتی مسکونی در پالو آلتو است تا شبکه ای از خانه هایی که از نوع جدیدی از سلول های سوختی، انرژی زمین گرمایی و جذب آب باران استفاده می کنند، ایجاد کند. او همچنین از دوچرخه الکتریکی و خاکی زیرو ایکس و ماشین اسپورت الکتریکی شرکت تسلا موتورز، که او و سرگئی برین سرمایه گذار آن هستند، استفاده می کند. پیج عضو هیأت مدیره بنیاد ایکس پرایز، بنیادی غیرانتفاعی برای پیشرفت ژنتیک، انرژی، و اکتشافات فضایی، است.
دارایی خالص: ۴ میلیارد دلار
منبع درآمد: ارث، نوعی سرمایه گذاری
سن: ۳۸
جوان ترین پسر مرحوم ویلیام زیف جی.آر، که امپراطوری انتشارات زیف دیویس (مجله کامپیوتر، ماشین و راننده، قایق سواری) را به وجود آورد و بعدها آن را فروخت. دانیل و برادرانش دریک و رابرت ثروت خانوادگی را به ارث برده، و آن را در شرکت سرمایه گذاری برادران زیف سرمایه گذاری کردند. او اخیراً ازدواج کرده است.
دارایی خالص: ۱ میلیارد دلار
منبع درآمد: قمارخانه ها، مبارزه نهایی مسابقات قهرمانی
سن: ۴۱
فرتیتا با کمک رشد هنرهای جنگی در لیگ مبارزه نهایی مسابقات قهرمانی، که متعلق به او و برادر بزرگش فرانک بود، به وضعیت میلیاردر بودن بازگشت. سرمایه گذاری ابوظبی به یو.اف.سی (مبارزه نهایی مسابقات قهرمانی) کمک می کند تا بین المللی شود. این غواص با کوسه ها – از قبیل ببرها و سفیدهای بزرگ- برای تفریح شنا می کند.
دارایی خالص: ۱٫۱۵ میلیارد دلار
منبع درآمد: یاهو
سن: ۴۱
یانگ در تایوان به دنیا آمد و در سن ۱۰ سالگی به آمریکا رفت. او فهرست راهنمای وب سایت خود را در سال ۱۹۹۴ به همراه شریکش دیوید فیلو، و در حالیکه هر دو در استنفورد دانشجوی دوره کارشناسی ارشد بودند، ایجاد کرد. مؤسس یاهو در سن ۲۹ سالگی در ردیف چهارصد ثروتمند آمریکا قرار داشت. او همچنان با یاهو است، اما دیگر رئیس نیست. او در هیأتی دیگر نشسته و به کمک های خیریه می پردازد.
برای مشاهده لیست کامل ثرتمندان باینجا کلیک کنید
خیلی خیلی قشنگه حتما بخونین...
نیلوفر و کیانوش
یادمه تهران عروسیه یکی از فامیلای دورمون دعوت بودیم عروسیشون قاطی بود تویه
باغ خیلی بزرگ خیلی شلوغ بود من تیپ اسپرت زده بودم و همه چی بود انواع و
اقسام غذاها و کلی مشروب و... همه دختر پسرا و بعضی زنا و مردها داشتن اون
وسط میرقصیدن و مشروب میخوردن ولی من از این کارا خوشم نمیومد کنار مامانم
نشسته بودم و داشتم نگاهشون میکردم که یکی از پسرا اومد سمت من وسلام
کرد و دست داد و به مامانم گفت اجازه هست من با دخترتون برقصم؟مامانم گفت
اگه خودش میخواد اشکالی نداره من اول گفتم نه مرسی ولی اون بازم اصرار کرد و
گفت خواهش میکنم فقط یه کوچولو منم گفتم خب باشه فقط یه کم و بلند شدم و
با هم رفتیم وسط و رقصیدیم اونم مثل من رقصش قشنگ بود پسر خوشگلی بود
خیلی دخترا میومدن و دستش رو میگرفتن تا بکشنش سمت خودشون و باهاش
برقصن ولی اون یا نمیرفت یا فورا برمیگشت سمت من خداییش جذب خوشگلیش
شدم قدش بلند بود و خیلی خوش هیکل و خوش تیپ بود چشماش مشکی و
درشت بودن خیلی به هم دیگه نگاه میکردیم پسر مودبی بود خیلی با ملاحظه رفتار
میکرد و اونم مثل من لب به مشروب نخورد و گفت شما چیزی نخوردی؟گفتم نه از
این چیزا خوشم نمیاد اونم گفت پس منم نمیخورم من بهش نگاه کردم که بهم گفت
شما چشمای خیلی زیبایی داری آدم رو به خودش جذب میکنه من خندیدم گفتم
مرسی اون گفت من نمیشناسمت طرف عروسی یا داماد؟گفتم عروس گفت ماله
خوده تهران نیستی؟گفتم نه از یکی از شهرهای اطراف اصفهانم بهم گفت اسمت
چیه؟گفتم نیلوفر شما چی؟گفت منم کیانوش یکم با هم حرف زدیم و بعدش باز به
هم دست دادیم و گفتم از آشنایی با شما خوشحال شدم و رفتم پیش مامانم
نشستم اون شب خیلی بهم خوش گذشت شب واسه خواب رفتیم خونه ی عمه ی
مامانم خوابیدیم خیلی خسته بودم ولی خوابم نمیرفت همه اش تو فکر کیانوش بودم
به فکر حرکات و رفتارش به فکر قیافه اش و عطری که زده بود... فردا صبحش
برگشتیم شهرمون هر روز تو فکرش بودم 12 روز گذشت تا اینکه یکی از تهران زنگ
زد خونمون من گوشی رو برداشتم یه خانومه خیلی مودب بود گفت با مامانت کار
دارم گوشی رو دادم به مامانم از میون حرفاشون فهمیدم خواستگاره وقتی مامانم
تلفن رو قطع کرد گفتم کی بود مامان؟گفت تو از اون پسره که اون شب تو عروسی
اومد اجازه گرفت باهات برقصه خوشت میاد؟گفت چی؟اون میخواد بیاد
خواستگاریم؟وای مامانی الانه که غش کنم جونه من بگو اره؟مامانم گفت خاک تو
سرت کنن دختره شوهری اون روزا واسه ما خواستگار میومد تا یه هفته رومون
نمیشد جلو مامان بابامون بیایم بیرون تو حالا داری خودتو میکشی بخاطرش؟من
خندیدم گفتم وای مامانی بهشون جواب رد ندیا به جونه خودم این چند شبه خواب به
چشمام نیومده من دوسش دارم مامانم گفت خیلی خب بذار بابات درباره شون یکم
تحقیق کنه بالاخره اونا تهران هستن و تو شهر بزرگ هم خیلی سخته درباره ی
کسی تحقیق کرد چون همسایه همسایه رو نمیشناسه!گفتم باشه ولی من
میخوامش یه جورایی عاشقشم .....
بقیه داستان ادامه مطلب....
اینو بدون تا آخر عمرم یه لحظه از یادم نمیری...
تا ابد عاشقت میمونم....
تا عمر دارم با خاطراتت تک و تنها زندگی میکنم....فکرنکن محمدم که نیست میرم کناره یکی دیگه...
رفتم واسه اینکه دلیلشو بهت گفتم...
خیلی مواظب خودت باش....هیچوقت یادت نره که عاشقت بودم و هستم...
من آغوش گرم تورو با هیچ آغوشه سرد دیگه ای عوض نمیکنم...حتی اگه از تنهایی بمیرم...
محمدم تنها عشقم...خیلی دوست دارم اما بازم میگم که مجبورم...برم...
یادت نره تو مثه نفس بودی و هستی...
محمدم حداقل بذاربدونم توام هستی تو این دنیا و با نفسات آروم بشم
(شیدایت)

وقتي رايانه را روشن ميكنيد لوگو ويندوز را در صفحهاي سياه ميبينيد كه سه مستطيل آبي همينطور براي ۱۰ تا ۲۰ ثانيه از جلوي شما عبور داده ميشود، غافل از اينكه ويندوز در پشت اين شكل زيبا مشغول كارهاي ديگري است.خب براي اينكه اين درپوش را برداريم و ببينيم ويندوز چه ميكند، مراحل زير را دنبال كنيد:
1- در RUN دستورMsConfig را وارد كنيد.
2- وارد زبانه BOOT.INI شويد.
3- اين سطر را در آن پيدا كنيد:
multi(0)disk(0)rdisk(0)partition(1)WINDOWS=»MicrosoftWindowXPPerofessional»/noexecute=optin/fastdetect
4- از گزينههاي پايين صفحه sos/ را پيدا كرده و مربع روبهروي آن را علامت بزنيد (در اين حالت بايد sos/ در جلوي سطر اضافه شود.)
5- حالا Apply بعد OK را بزنيد.رايانه از شما ميخواهد Restart شود.شما با پاسخ مثبت همه چيز را به خوبي و خوشي تمام ميكنيد.
از اين به بعد شما آن آرم را نخواهيد ديد، ولي در عوض كارهاي ويندوز را در پس آن خواهيد ديد.

از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده. رفتم جلو پرسیدم: گفتن با کارت دانشجویی شوهر میدن!
دخترا پا میشن برن بیرون ، استاده میگه کجا میرید وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود.
چهل روز از خاموشي ناصر حجازي، بهترين دروازهبان تاريخ فوتبال ايران ميگذرد. او بازيكني بود كه با شيوهي بازي خود، درك فوتبالدوستان ايراني را از پست دروازهباني دگرگون ساخت و بر نسلي از دروازهبانان پس ازخود تاثير گذاشت.

گوردن بنكس (راست) دروازهبان اسطورهاي تيم ملي انگليس و ناصر حجازي
در دههي چهل خورشيدي، پست دروازهباني در تيم ملي فوتبال ايران، با نام عزيز اصلي پيوند خورده و در انحصار او بود. دورهي اوج عزيز اصلي زماني بود كه با تيم ملي ايران در مسابقات جام ملتهاي آسيا در سال ۱۳۴۷ خورشيدي به مقام قهرماني رسيد و پرچم فوتبال ايران بر بام قارهي پهناور آسيا به اهتزار درآمد.
«عزيز اصلكاري»
عزيز اصلي دروازهباني بود كه ايرانيان را مجذوب و مسحور بازي خود ميساخت. او كه افزون بر بازي فوتبال از قهرمانان كشتي كچ بود، چونان گربهاي چالاك به نظر ميرسيد. شيرجهها و پرشهاي تماشايي عزيز اصلي و حركات آكروباتيك او تماشاگران را غرق شگفتي و شادي ميكرد.
در آن زمان براي فوتبالدوستان ايراني حتا تصور اين موضوع دشوار بود كه درون دروازهي تيم ملي فوتبال ايران، بازيكني غير از عزيز اصلي جاي گيرد. به همين دليل، فوتبالدوستان ايراني، او را «عزيز اصلكاري» ميناميدند.
معناي اين لقب آن بود كه عزيز اصلي، مهمترين مهره در تركيب تيم ملي فوتبال ايران است و شايد براي هر بازيكني، جانشيني شايسته قابل تصور باشد، ولي غيبت عزيز اصلي جبرانناپذير است. آري، در تيم ملي ايران در آن زمان، «اصلكاري» فقط عزيز اصلي بود.
عقاب در افق ظاهر ميشود
از اواخر دههي ۴۰ و اوايل دههي ۵۰ خورشيدي اما، آرام و خاموش دروازهباني در افق فوتبال ايران ظاهر ميشد و پيكر گرفت كه از سنخ ديگر و در اندازههايي تا آنزمان ناشناخته بود. تماشاگران فوتبال در چارچوب دروازهي تيم تاج تهران (استقلال كنوني) جوان باريك، بلند و خوشسيمايي را ميديدند كه شيوهي بازي غوغابرانگيزي چون عزيز اصلي و ديگر دروازهبانان آنروزي فوتبال ايران نداشت و اهل شيرجههاي تماشايي و پرشهاي محيرالعقول نبود. ولي اين جوان، دو ويژگي حيرتانگيز داشت: نخست اينكه تقريبا هميشه در جايي ايستاده بود كه توپ فرود ميآمد و دوم اينكه دستانش چون آهنربا توپ را جذب ميكرد.
اين جوان كسي جز ناصر حجازي نبود. او به مرور زمان پختهتر و با تجربهتر ميشد. از اوايل دههي پنجاه بهرغم حضور دروازهبانان تيزچنگي چون بهرام مودت، فرامرز ظلي، كيوان نيكنفس و منصور رشيدي در رقابتهاي فوتبال ايران، ناصر حجازي چون الماسي در درون دروازه ميدرخشيد. او از همهي دروازهبانان هم عصر خود و نيز همهي دروازهباناني كه فوتبال ايران تا آنزمان به خود ديده بود، از نظر كيفيت يك سروگردن بالاتر بود.
حجازي از پست دروازهباني در ايران تعبيري نوين به دست داد. او از سنخ دروازهباناني بود كه از قدرت فكر و احساس خود، بيش از تواناييهاي جسمياش سود ميبرد. با ناصر حجازي، انقلابي در درون دروازهي فوتبال در ايران ايجاد شد. فوتبالدوستان ايراني از او آموختند كه دروازهباني چيزي فراتر از شيرجههاي تماشايي و پرشهاي آكروباتيك است.
زمينههاي انقلاب در درون دروازه
در دههي ۶۰ ميلادي، دو دروازهبان بزرگ در سطح جهان، درك از پست سنگرباني در زمين فوتبال را كاملا مدرنيزه و انقلابي كردند و به غناي فرهنگ فوتبال افزودند. اين دو به ترتيب، لئو ياشين، دروازهبان تيم ملي شوروي و گوردن بنكس، دروازهبان تيم ملي انگلستان بودند. ياشين در سال ۱۹۶۰ با تيم ملي شوروي به مقام قهرماني اروپا رسيده بود و بنكس در سال ۱۹۶۶با تيم ملي انگلستان به مقام قهرماني جهان.
اين دو بازيكن نامدار كه در فهرست فيفا براي برترين دروازهبانان قرن بيستم، به ترتيب در جايگاههاي اول و دوم جاي دارند، تفسير نويني از پست دروازهباني در فوتبال ارائه دادند. تا آن زمان، ميدان عمل و واكنش دروازهبانان فوتبال، دامنهي محدودي داشت. دروازهبانان خوب كساني بودند كه دو عامل تكنيك و قدرت بدني را به نحوي مطلوب با هم تلفيق ميكردند. ويژگيهايي چون قدرت پرش و سرعت و پويايي، در همراهي با توانايي گرفتن توپ، پرتابهاي بلند با دست و شوتهاي نيرومند و واكنشهاي سريع در موقعيتهاي تك به تك، مختصات يك دروازهبان خوب كلاسيك را ترسيم ميكردند.
ياشين و بنكس، سه عامل ديگر را نيز به مختصات يادشده افزودند: عوامل رواني، تاكتيكي و هماهنگكننده. از آن پس، دروازهبان مدرن بازيكني بود كه از فكر خود به اندازهي جسم خود و از پاهاي خود به اندازهي دستانش سود ميبرد. او به بازيكني همپيوند با مجموعهي تيم تبديل و در يكپارچگي آن ادغام ميشد. ناصر حجازي در زمره بازيكناني بود كه از همهي مختصات يك دروازهبان مدرن برخوردار بود و اين ويژگيها را با خود وارد فوتبال بومي ما ساخت.
دروازهباني بالفطره

زماني كه حجازي اندك اندك اوج ميگرفت و به دروازهباني در اندازههاي جهاني فراميروييد، هنوز وضعيت وسايل ارتباط جمعي و بويژه تلويزيون به گونهاي نبود كه بشود انتظار داشت، او از راه دور و از طريق بصري، شگردهاي دروازهباني مدرن را از بزرگاني چون ياشين و بنكس آموخته است. دانش و سطح فوتبال در ايران نيز اساسا به گونهاي نبود كه بتوان گفت حجازي از تمرينها و آموزشهاي ويژهي دروازهباني مدرن برخوردار بوده است.
بر اين پايه با قطعيت ميتوان گفت كه تواناييها و مهارتهاي اعجابآور ناصر حجازي در درون دروازه، بيش و پيش از آنكه ناشي از آموزشهاي درست دروازهباني بوده باشد، برخاسته از استعداد فطري او بود. به ديگر سخن، حجازي ذاتا براي دروازهباني فوتبال ساخته شده بود.
حجازي پرشهاي خوب و به موقع در محوطهي جريمه را با قدرت عجيب ربايش توپ در هوا تلفيق ميكرد. دستان او قدرت چسبندگي حيرتآوري داشت. جاگيري او در درون دروازه، غالبا باعث شگفتي همگان ميشد؛ گويي حجازي بو ميكشيد كه توپ در لحظهي بعدي به كدام گوشهي دروازه پرواز ميكند. صحنههايي وجود داشت كه تماشاگران و بازيكنان تيم مقابل فرياد شادي براي گل سرميدادند، ولي در همان لحظه و با كمال تعجب، توپ را در آغوش حجازي ميديدند.
حجازي عناصري را وارد بازي سنگربانان كرد كه پيش از او سابقه نداشت. او پس از مهار توپ، به سرعت واكنش نشان ميداد. پرتابهاي بلند او فكرشده بود و به تيم خودي سمت و سو و به بازي آن گشايش ميداد. به اين ترتيب ميتوان گفت كه با ناصر حجازي، جهت و ضرباهنگ ضدحملهي تيم خودي از طريق دروازهبان تعيين ميشد.
حجازي ديدي عالي و تمركزي فوقالعاده داشت و روند بازي و حملات تيم مقابل را به دقت در نظر ميگرفت. او با قامتي بلند و دست و پاهايي كشيده، از هالهاي برخوردار بود كه به تيم خودي آرامش ميبخشيد. هنگامي كه توپ در اختيار دفاع تيم خودي بود، حجازي در محوطه ي جريمه همواره در جنبش بود تا خود را در موقعيتي قرار دهد كه امكان ردو بدل كردن توپ ميان او و مدافعان تيم خودي را تضمين كند.
او بازيكني هوشمند و خردگرا بود. او نشان ميداد كه فوتبال را ميانديشد و بيش از جسم، با ذهن خود آن را بازي ميكند. ناصر حجازي همهي انتظاراتي را كه از يك دروازهبان مدرن در اندازههاي جهاني وجود داشت برميآورد: تكنيك و تاكتيك خوب، توانايي فيزيكي و رواني و نقش هماهنگكننده براي كار تيمي.
گوردن بنكس در تهران
پيشتر از گوردن بنكس، دروازهبان اسطورهاي تيم ملي انگلستان، به عنوان يكي از دو بازيكن بزرگي ياد كرديم كه با شيوهي بازي خود، پست دروازهباني فوتبال را مدرنيزه و انقلابي كردند. شيوهاي كه بعدها يكي از رهروان راستين آن ناصر حجازي بود. عجيب اين كه اين دو دروازهبان بزرگ، يك بار در مسابقهاي در تهران، وظيفهي محافظت از دروازهي دو تيمي را برعهده داشتند كه در برابر هم صفآرايي كرده بودند.

در ارديبهشت سال ۱۳۵۲ تيم استوكسيتي انگلستان كه در آن زمان گوردن بنكس دروازهبان و جف هرست گلزن نامدار جام جهاني ۱۹۶۶ مهاجم آن بود، براي برگزاري يك بازي دوستانه به تهران دعوت شد. در آن زمان رسم بود كه مليپوشان ايران در ديدارهاي دوستانه در مقابل تيمهاي باشگاهي اروپا، به عنوان «تيم منتخب تهران» پاي به ميدان ميگذاشتند.
در آن سال، ناصر حجازي دروازهبان شمارهي يك ايران و در اوج قدرت بود. در سوي ديگر گوردن بنكس به روزهاي وداع خود از فوتبال نزديك ميشد. ياشين همتاي روسي او مدتها بود كفشها را به ديوار آويخته بود و بنكس پرآوازهترين دروازهبان فعال جهان بهشمار ميرفت.
بنكس حدودا يك سال پيش از سفر به تهران، به گونهاي معجزهآسا از يك تصادف وحشتناك اتومبيل در انگلستان جان به در برده بود. او از مرگ رسته بود ولي در آن حادثه قدرت بينايي يكي از چشمان خود را از دست داده بود.
با اين همه، بنكس از چنان آوازهاي در جهان برخوردار بود كه مقامات ايران تاكيد كرده بودند او بايد حتما همراه تيم استوكسيتي باشد و درون دروازهي اين تيم قرار گيرد. در يك بعداز ظهر بهاري دلچسب و آفتابي، ورزشگاه امجديه (شيرودي كنوني) لبريز از تماشاگر بود. نخست تيم منتخب تهران كه ناصر حجازي دروازهبان آن بود وارد ورزشگاه شد و در ميان تشويق تماشاگران در ميدان صف كشيد. پس از آن تيم استوكسيتي وارد ميدان شد. تماشاگران براي بنكس ابراز احساسات كردند.
هنگامي كه تيم استوكسيتي از كنار تيم ملي ايران عبور مي كرد، گوردن بنكس از صف اين تيم جدا شد و مستقيم به سوي ناصر حجازي رفت و به گرمي دست او را فشرد. ورزشگاه يكپارچه شور و احساسات شد. معلوم نيست اين حركت گوردن بنكس، به دليل آوازهي حجازي به عنوان برترين دروازهبان آن زمان آسيا بود، يا توجه به ناصر حجازي انگيزهي ديگري داشت. هر چه بود، بنكس در آن ديدار فقط دست ناصر حجازي را فشرد.
آن بازي فراموشنشدني در تهران، با نتيجهي مساوي يك بر يك به پايان رسيد. در آن بازي، مسعود مژدهي مهاجم جوان و تيزچنگ ايران توانست با يك حركت برگردان آكروباتيك دروازهي بنكس را فروريزد. بنكس يك روز بعد در مصاحبهاي با يك روزنامهنگار ورزشي ايران اعتراف كرد كه به دليل آسيبديدگي چشم خود، به درستي مسير ورود توپ به دروازه را تشخيص نداده است. اين براي دوستداران بنكس اعتراف تلخي بود.
شخصيتي محبوب فراتر از ميدانهاي ورزشي
ناصر حجازي بيترديد بهترين دروازهباني است كه تاريخچهي فوتبال ايران به خود ديده است. او بيش از يك دههي به عنوان برترين دروازهبان در فوتبال ملي ما حاكم بود و بر نسل دروازهبانان پس از خود تاثيري انكارناپذير داشته است. همهي دروازهبانان پس از حجازي، او را كه به حق لقب «عقاب آسيا» گرفته بود، الگوي خود ميدانند. حجازي از آن سنخ بازيكنان انگشتشمار فوتبال ايران است كه شايد مشابه او در آينده هرگز پديدار نشود.

ولي حجازي فقط در چارچوب دروازه و در ميدانهاي ورزشي يك پديدهي استثنايي نبود. او با شخصيت آزاده و وارستهاي كه داشت، در زندگي اجتماعي نيز انساني تاثيرگذار و مورد احترام بود. واكنش مردم و محافل ورزشي ايران به مرگ اندوهبار او پس از يك بيماري طولاني، نشان داد كه حجازي از چه منزلت و اعتباري در ميان همهي ايرانيان برخوردار است.
او انسان باحقيقتي بود كه نه فقط در محيط ورزش، بلكه در پهنهي اجتماعي نيز در برابر پليديها و بيعدالتيها ميايستاد و صريحا حرف خود را ميزد. همين صداقت و درستكاري، از او چهرهاي معتبر و محبوب در ميان ورزشدوستان و همهي مردم ايران ساخته بود.
بد نيست اين نوشته را با يكي از آخرين سخنان خود ناصر حجازي به پايان بريم : «غم قفس به كنار. آنچه عقاب را پير ميكند، پرواز زاغهاي بيسروپاست».

1- بيشترين توليد پسته
2- بيشترين توليد خاويار
3- بيشترين توليد خانواده توت
4- بيشترين توليد زعفران (80% کل توليد جهانی)
5- بيشترين توليد زرشک
6- بيشترين توليدميوه آلويي (از قبيل شفت وگيلاس وغيره )
7- بالاترين دمای ثبت شده روی سطح زمين (70.7 درجه سانتيگرد در کوير لوت)
8- بيشترين تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، ميزان بارش برف 8 متر در 5 روز)
9- بزرگترين واردکننده گندم
10- بيشترين فرار مغز ها
11- بيشترين نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)
12- بالاترين ميزان تشعشات زمينی، با شدت سالانه 260 ميلی سيورت در رامسر (مقايسه= يک عکس راديوگرام سينه 0.05 ميلی سيورت، ميدانهای اطراف چرنوبيل 25 ميلی سيورت)
13- بيشترين تعداد زمينلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)
14- دقيقترين تقويم دنيا (تقويم جلالی)
15- بيشترين مصرف ترياک و هرويين (امريکا بيشترين مصرف كوكايين را دارد)
16- بيشترين تعداد تغيير پايتخت در طول تاريخ (تهران سي و دومين پايتخت ايرانست)
17- کهنترين کشور دنيا (تاسيس شده در 3200 سال قبل از ميلاد مسيح)
18- ميزبان بزرگترين جميعت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)
19- بزرگترين توليد کننده فيروزه
20- بزرگترين منابع روی در جهان
21- بزرگترين توليد کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل توليد جهانی)
22- بيشترين شتاب پيشرفت توليد علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی يازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)
23- بزرگترين سيستم بانکی اسلامی (کل سرمايه 236 ميليارد دلار)
24- بالاترين ميزان وابستگی به انرژی (بيشترين اتلاف انرژی در جهان)
25- بزرگترين منابع انرژی هيدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 ميليارد دلار بر حسب قيمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)
26- بالاترين تناسب ذخاير به توليد برای نفت در جهان(با ميزان توليد کنونی ايران معادل 89 سال ذخاير نفتی دارد)
27- ارزانترين پايتخت جهان (طبق تحقيق شبکه خبری سي ان ان تهران ارزانترين پايتخت جهانست)
28- بزرگترين فوران چاه نفت در تاريخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقايسه با نشت نفتی خليج مکسيکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)
29- بالاترين آلودگی ديوکسيد گوگرد در هوای شهری
30- قديميترين منبع مصنوعی يا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم ميکند)
31- بزرگترين مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ايران در موزه بانک مرکزی ايران بزرگترين گنجينه جوهرات جهانست)
32- کهنترين امپراتوری جهان (هخامنشيان اولين ابرقدرت تاريخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جميعت جهان حکومت ميکردند که اين بالاترين درصد جميعت تحت يک دولت در تاريخ هم هست)
33- بالاترين رشد مصرف گاز طبیعی
34- بيشترين رشد تعداد خودروهای گازسوز
حوزه انتخابیه فیروزآباد -قیروکارزین -فراشبند :موسوی سرچشمه ،رمضانی ،قربانی کشکولی ،جلالی ، امیری ،کرم پور-کاویانی
حوزه انتخابیه: لارستان - خنج وگراش :حسنی ،زندوی،نخبه ،کشفی
حوزه انتخابیه داراب-زرین دشت :رستاد - افشاری - عسکری -جوادی -
حوزه انتخابیه استهبان ونی ریز : سقایی ،طبیعی ،شاهسونی
حوزه انتخابیه جهرم : رضائی کوچی شجاعی فر- حسینی - نجفی
حوزه انتخابیه فسا : دوگانی ،رضائی ،قادرپور
حوزه انتخابیه لامرد و مهر :•دکتر موسوی -• اجرایی - احمدی -•دکتر علیزاده - هاشمی حوزه انتخابیه سپیدان :هاشمی،بانشی ،زارع مویدی ،خادمیحوزه انتخابیه کازرون : دهقان ناصرآبادی ،باقری•،دکتر صادقی
حوزه انتخابی•اقلید :رحمانی ،پاک فطرت ،احمدیان•بهنام محمدي.
حوزه انتخابیه کوار سروستان-خرامه :کوهی ،طهماسبی ،طاهری
حوزه انخابییه آباده - خرمبید -بوانات : محمد جانی - دکتر محمدی - دکتر حقیقت - اکبری
حوزه انتخابیه مرودشت - ارسنجان - پاسارگاد: قبادی - شبان پور - زارع - روستا زاده
امام معصوم علیه السلام از همه امور هستی با خبر است و به همه هستی احاطه دارد. در روایات آمده که نامه اعمال مردم را در هر هفته، ماه و سال به دست امام آن عصر می دهند و ایشان از اعمال ما با خبر می شوند. در روایات دیگری ذکر شده که در این عصر نامه اعمال ما را در روزهای دوشنبه و جمعه هر هفته به خدمت امام زمان(عج) می دهند. و ایشان با دیدن اعمال خیر و نیک ما خوشحال می شوند و با دیدن اعمال شر و گناه ما غمگین می شوند.

آقا جان از گناهانم شرمنده ام! از این که باعث ناراحتی شما می شوم شرمسارم! از این که خود را محب شما می دانم ولی رفتارم شبیه شما نیست خجالت زده ام! آقا یاری ام کن تا دست از گناه بشویم و موجب رضایت شما شوم.
هیچوقت به این موضوع فکر کرده اید که در کدامین دسته بندی قرار دارید؟ نامه اعمال شما باعث ناراحتی امام زمان علیه السلام می شود و یا باعث خشنودی ایشان؟ براستی چه چیز از این بالاتر که با اعمال خود باعث خشنودی امام عصرمان شویم؟!
همه ما نقاط ضعف و گناهانی داریم که قطعا باعث دلگیری اماممان می شود. برخی زبانشان به غیبت آغشته می شود و عده ای زبان به دروغ می گشایند، آن دیگری مال حرام می خورد و حق دیگران را ضایع می کند.آن یکی تهمت می زند و هتک آبرو می کند. خلاصه هر کس به گناه یا گناهانی مبتلا می باشد.
بیاییم در این روزهای عزیز که ایام ولادت امام عصر(عج) و شادی اهل بیت می باشد با اماممان عهدی ببندیم از سر صدق و راستی که دیگر گرد آن گناهان نرویم و موجب رضایت خدا و اهل بیت و خاصه امام زمان (علیهم السلام) باشیم.
عهد شما عاشقان امام زمان(عج) با امام چیست؟
فرمانده انتظامي استان تهران و البرز از شناسايي و دستگيري متهم به قتل متواري روح الله داداشي يكي از قويترين مردان ايران به همراه 2 نفر ديگر از همدستانش خبرداد.
به گزارش ايسنا، سردار عليرضا اكبرشاهي با اعلام اين خبر گفت: در پي وقوع يك فقره درگيري خياباني در منطقه 45 متري گلشهر كرج و گزارش اين حادثه به پليس، مأموران به اين منطقه اعزام شدند.
وي تصريح كرد: با بررسي و تحقيقات انجام گرفته از سوي مأموران مشخص شد كه سرنشينان يك دستگاه خودرو پرايد با فردي به نام «روحالله داداشي» كه از ورزشكاران و قهرمانان نامي كشور است درگيري لفظي پيدا كردهاند.
اكبرشاهي افزود: «داداشي» كه فردي آرام و نرم خوي بود سعي ميكند با سعه صدر و بدون درگيري موضوع را ختم كند اما يكباره يكي از 3 سرنشين خودرو پرايد با شيء برندهاي كه در دست داشته به «داداشي» نزديك ميشود و ناگهان چندين ضربه به گلو و سينه وي وارد ميكند.
فرمانده انتظامي استان تهران و البرز ادامه داد: با مجروح شدن «داداشي» شهروندان بلافاصله او را به بيمارستان شهيد مدني كرج انتقال ميدهند اما متأسفانه به علت شدت جراحات وارده و پاره شدن شريانهاي حياتي تلاش كادر پزشكي براي نجات وي بينتيجه ميماند و وي فوت ميكند.
اكبرشاهي گفت: به دنبال اين حادثه، چندين اكيپ ويژه از مأموران پليس آگاهي شناسايي متهمان به قتل و همدستان او را در دستور كار خود قرار دادند.
وي اظهارداشت: با توجه به اظهارات شاهدان حادثه و انجام تحقيقات گسترده اطلاعاتي سرانجام تلاش شبانهروزي مأموران نتيجه داد و در كمتر از 24 ساعت هويت و مخفيگاه 3 سرنشين خودرو پرايد شناسايي و در 2 عمليات جداگانه هر سه متهم در حالي كه قصد داشتند از استان تهران خارج و متواري شوند، دستگير شدند.
به گزارش ايسنا، پيكر «روحالله داداشي» كه شنبه شب در جريان يك درگيري خونين در تقاطع خيابان گلزار كرج با ضربات چاقو به قتل رسيد، پس از انتقال از بهشت سکينه به منزل آن مرحوم در حصارک کرج با حضور صدها نفر از مردم و جامعه ورزشکاران استان و کشور تشييع و در امامزاده محمد کرج در حصارک به خاک سپرده شد.
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن
بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد، تولستوی کلاهش را از
سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من
لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود،عذر خواهی کرد و گفت:چرا شما خودتان
را زودتر معرفی نکردید؟
تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من
مجال این کار را ندادید.
همیشه دوستدار این دیارم
شکوه و افتخارش خواستارم
برای سر فرازیهاش شادان
برای نا مرادی هاش گریان
زمانی که بدورم از کنارش
دلم نالان و چشمان اشکبارش
بگردم کوه به کوه هر آشیانه
بسان مرغک گم کرده لانه
دلم سویش کشان هر لحظه بی تاب
فراق از دوستان چشمان بی خواب
بدیدم شهر و کشورهای زیبا
چه گویم دل نشد راضی از آنجا
بدیدم مردمان پاک و صادق
همه درد آشنا و خوب و لایق
نشد وصل دلم آن حسن و یاری
نرفت ایندل به راه دل سپاری
بهر گلزار و بوستانی رسیدم
گلی زیباتر از ایران ندیدم
بدانید دوستان یاران رفیقان
غرور و اعتبار ماست ایران
شود فرسوده از آزردگی ها
نگیرد دامنش آلودگی ها
بماند نام و یادش بر زبانها
سر افراز و هنرمند و توانا
امام موسی کاظم (علیه السلام) دوره ی امامت خود را در زمان این ظالم می گذراندند ایشان مورد احترام و محبوب دل مومنان بودند و به طبع مخالف ظلم.
هارون الرشید، امام را یک خطر خیلی جدی برای خود می دانست. او سعی و کوشش داشت تا علمای برجسته ی اسلامی را ترغیب کند که فتوا دهند امام موسی کاظم از دین خارج شده است. بدین ترتیب زمینه ی اقدام علیه آن بزرگوار آماده گردد.
یکی از علمای آن روزگار بهلول بود و هارون الرشید از او خواست که فرمان قتل امام موسی کاظم(علیه السلام) را امضا کند.
بهلول ماجرا را به اطلاع امام رساند و چاره طلبید.
امام موسی کاظم (علیه السلام) که در زندان هارون الرشید به سر می بردند فرمودند:
خود را به دیوانگان شبیه ساز تا از این خطر رهایی یابی.
بهلول، خود را به دیوانگی زده و به شمشیر طنز و طعنه و مسخرگی، بر حکومت ظالم، حمله آورد.
نام اصلی این مرد بزرگ ((وهب بن عمرو)) می باشد. و چون گشاده رو و خندان و زیبا چهره بود، بهلول نام می گیرد که به معنی همه ی این صفات است.
بهلول از دو ویژگی خاص برخوردار بود:
یکی دارا بودن موفقیت علمی و اجتماعی و دینی در میان مردم و خویشاوندی نزدیک با هارون الرشید.
به سبب همین دو ویژگی، او می توانست آزادانه و بی هراس به سر وقت هارون الرشید و کارگزاران او رفته و هرچه را که می خواهد، به زبان طنز بر آنان وارد سازد. او از همین روش استفاده می کرد تا هارون الرشید را متوجه اشتباهاتش کند.
آرامگاه بهلول در بغداد قرار دارد روی سنگ قبر وی، تاریخ ۵۰۱ قمری دیده می شود.
واژهٔ بهلول در عربی به معنای «شاد و شنگول» است.
1- بهلول و دوست خود:
شخصي كه سابقه دوستي با بهلول داشت روزي مقداري گندم به آسياب برد،چون آرد نمود بر الاغ خود نمود و چون نزديك منزل بهلول رسيد اتفاقا" خرش لنگ شد و به زمين افتاد آن شخص با سابقه دوستي كه با بهلول داشت بهلول را صدا زد و درخواست نمود تا الاغش را به او بدهد و بارش را به منزل به رساند.چون بهلول قبلا" قسم خورده بود كه الاغش را به كسي ندهد به آن مرد گفت:
الاغ من نيست . اتفاقا" صداي الاغ بلند شد و بناي عر عر كردن را گذارد. آن مرد به بهلول گفت الاغ تو در خانه است و مي گويي نيست. بهلول گفت عجب دوست احمقي هستي تو ، پنجاه سال با من رفيقي ، حرف مرا باور نداري ولي حرف الاغ را باور مي نمايي؟
2- بهلول و مستخدم:
آورده اند كه يكي از مستخدمين خليفه هارون الرشيد ماست خورده و قدري ماست در ريشش ريخته بود بهلول از او سوال نمود چه خورده، مستخدم براي تمسخر گفت:كبوتر خورده ام بهلول جواب داد قبل از آن كه به گويي من دانسته بودم . مستخدم پرسيد از كجا مي دانستي؟ بهلول گفت چون فضله اي بر ريشت نمودار است.
3- بهلول و مرد شياد :
آورده اند كه بهلول سكه طلايي در دست داشت و با آن بازي مي نمود. شيادي چون شنيده بود كه بهلول ديوانه است جلو آمد و گفت: اگر اين سكه را به من بدهي در عوض ده سكه كه به همين رنگ است به تو مي دهم!بهلول چون سكه هاي او را ديد دانست كه سكه هاي او از مس است و ارزشي ندارد به آن مرد گفت به يك شرط قبول مي نمايم! اگر سه مرتبه مانند الاغ عرعر كني . شياد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود. بهلول به او گفت: خوب الاغ جون چون تو با اين خريت فهميدي سكه در دست من است از طلاست. من نمي فهمم كه سكه هاي تو از مس است. آن مرد شياد چون كلام بهلول را شنيد از نزد او فرار نمود.
4- بهلول و دزد:
گويند روزي بهلول كفش نو پوشيده بود داخل مسجدي شد تا نماز بگذارد در آن محل مردي را ديد كه به كفش هاي او نگاه مي كند فهميد كه طمع به كفش او دارد ناچار با كفش به نماز ايستاد آن دزد گفت با كفش نماز نباشد. بهلول گفت ، اگر نماز نباشد كفش باشد!
5- بهلول و سوداگر:
روزي سوداگري بغدادي از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زياد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداري آهن و پنبه خريد و انبار نمود اتفاقا" پس از چند ماهي فروخت و سود فراوان برد. باز روزي به بهلول بر خورد . اين دفعه گفت بهلول ديوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول اين دفعه گفت پياز بخر و هندوانه. سوداگر اين دفعه رفت و سرمايه خود را تمام پياز خريد و هندوانه انبار نمود و پس از مدت كمي تمام پياز و هندوانه هاي او پوسيد و از بين رفت و ضرر فراوان نمود. فوري به سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول كه از تو مشورت نموده، گفتي آهن بخر و پنبه ، نفعي برده . ولي دفعه دوم اين چه پيشنهادي بود كردي؟ تمام سرمايه من از بين رفت. بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول كه مرا صدا زدي گفتي آقاي شيخ بهلول و چون مرا شخص عاقلي خطاب نمودي من هم از روي عقل به تو دستور دادم . ولي دفعه دوم مرا بهلول ديوانه صدا زدي ، من هم از روي ديوانگي به تو دستور دادم . مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درك نمود.
6- بهلول و عطيه خليفه:
روزي هارون الرشيد مبلغي به بهلول داد كه آن را در ميان فقرا و نيازمندان تقسيم نمايد بهلول وجه را گرفت و بعد از لحظه اي به خود خليفه رد كرد. هارون از علت آن سوال نمود. بهلول جواب داد كه من هر چه فكر كردم از خود خليفه محتاج تر و فقير تر كسي نيست. اين بود كه من وجه را به خود خليفه رد كردم . چون مي بينم مامورين و گماشتگان تو در دكان ها ايستاده و به ضرب تازيانه ماليات و باج و خراج از مردم مي گيرند و در خزانه تو مي ريزند و از اين جهت ديدم كه احتياج تو از همه بيشتر است لذا وجه را به شما بر گرداندم.
7- بهلول و وزير :
روزي وزير خليفه به تمسخر بهلول را گفت : خليفه تو را حاكم به سك و خروس و خوك نموده است . بهلول جواب داد پس از اين ساعت قدم از فرمان من بيرون منه، كه رعيت مني. همراهان وزير همه به خنده افتادند و وزير از جواب بهلول منفعل و خجل گرديد.
8- بهلول و امير كوفه:
اسحق بن محمدبن صباح امير كوفه بود . زوجه او دختري زائيد. امير از اين جهت بسيار محزون و غمگين گرديد و از غذا و آب خوردن خود داري نمود چون بهلول اين مطلب را شنيد به نزد وي آمد و گفت: اي امير اين ناله و اندوه براي چيست؟ امير جواب داد من آرزوي اولادي ذكور داشتم متاسفانه زوجه ام دختري آورده است. بهلول جواب داد: آيا خوش داشتي كه به جاي اين دختر زيبا و تام الاعضاء و صحيح و سالم خداوند پسري ديوانه مثل من به تو عطا مي كرد؟ امير بي اختيار خنده اش گرفت و شكر خداي را به جاي آورد و طعام و آب خواست و اجازه داد تا مردم براي تبريك و تهنيت به پيشگاه او بيايند.
9- پند دادن بهلول هارون را:
روزي بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت اي بهلول مرا پندي ده . بهلول گفت اگر در بياباني تشنگي بر تو غلبه نمايد و غريب به موت شوي آيا چه مي دهي تا تو را جرئه اي آب دهند كه عطش خود را فرو نشاني ؟ گفت صد دينار طلا. بهلول گفت اگر صاحب آن به پول رضايت ندهد، چه مي دهي؟ گفت نصف پادشاهي خود را مي دهم. بهلول گفت ، پس از آن كه آشاميدي ، اگر به مرض حيس اليوم مبتلا گردي و رفع آن نتواني باز چه مي دهي تا كسي علاج آن بليه بنمايد؟ هارون گفت نصف ديگر پادشاهي خود را . بهلول گفت پس مغرور به اين پادشاهي مباش كه قيمت آن يك جرعه آب بيش نيست آيا سزاوار نيست كه به خلق خداي عزوجل نيكويي كني؟
10- بهلول و طبيب در بار هارون:
آورده اند كه هارون الرشيد طبيب مخصوصي از يونان جهت در بار خواست. چون آن طبيب وارد بغداد شد هارون با جلال مخصوصي آن طبيب را وارد دربار نمود و بسيار به او احترام نمود. تا چند روز اركان دولت و اكابر شهر بغداد به ديدن آن طبيب مي رفتند تا اين كه روز سوم بهلول هم به اتفاق چند تن به ديدن آن طبيب رفت و در ضمن تعارفات و صحبت هاي معمولي ناگهان بهلول از آن طبيب سوال نمود : شغل شما چه مي باشد؟ طبيب چون سابقه بهلول را شنيده و او را مي شناخت كه ديوانه است خواست او را مسخره نمايد به او جواب داد من طبيب هستم و مرده ها را زنده مي نمايم! بهلول در جواب گفت: تو زنده ها را نكش ، مرده زنده كردنت پيش كش. از جواب بهلول هارون و اهل مجلس خنده بسيار نمودند و طبيب از رو رفت و بغداد را ترك نمود.
11- بهلول و طعام خليفه:
آورده اند كه هارون الرشيد خوان طعامي براي بهلول فرستاد .خادم خليفه طعام نزد بهلول آورد و پيش او گذاشت و گفت اين طعام مخصوص خليفه است و براي تو فرستاده است تا بخوري . بهلول آن طعام را پيش سگي كه در آن خرابه بود گذاشت . خادم بانك به او زد كه چرا طعام خليفه را پيش سگ گذاري؟ بهلول گفت دم مزن اگر سگ بشنود اين طعام از خليفه است او هم نخواهد خورد.
12- نشستن بهلول در مسند هارون:
روزي بهلول وارد قصر هارون شد و چون مسند خلافت را خالي و بلا مانع ديد فورا" بدون ترس بالا رفت و بر جاي هارون قرار گرفت.چون غلامان خاص دربار آن حال را مشاهده كردند فورا" بهلول را با ضرب تازيانه از مسند پايين آوردند. بهلول به گريه افتاد و در همين حال هارون سر رسيد و ديد بهلول گريه مي كند از پاسبانان سبب گريه بهلول را سوال نمود . غلامان واقعه را به عرض هارون رساندند هارون آن ها را ملامت نمود و بهلول را دلداري داد و نوازش نمود. بهلول گفت من بر حال تو گريه مي نمايم نه بر حال خود ، به جهت آن كه من به اندازه چند ثانيه بر جاي تو نشستم اين قدر صدمه و اذيت و آزار كشيدم و تو در مدت عمر كه در بالاي اين مسند نشسته ، آيا تو را چقدر آزار و اذيت مي دهند و تو از عاقبت امر خود نمي انديشي؟
13- مباحثه بهلول با مرد فقيه:
آورده اند كه فقهي مشهور از اهل خراسان وارد بغداد شد و چون هارون الرشيد شنيد كه آن مرد فقيه به بغداد آمد او را به دارالخلافه طلبيد. آن مرد نزد هارون الرشيد رفت خليفه مقدم او را گرامي داشت و با عزت او را نزديك خود نشاند و مشغول مباحثه شدند در همين اثنا بهلول وارد شد هارون او را امر به جلوس داد آن مرد نگاهي به وضع بهلول نمود و به هارون الرشيد گفت عجب است از مهر و محبت خليفه كه مردمان عادي را اين طور محبت مي نماييد وبه نزد خود راه مي دهيد چون بهلول فهميد كه آن شخص نظرش با اوست با كمال قدرت به آن مرد تغيير نمود و گفت : به علم ناقص خود غره مشو و به ظاهر من نگاه منما من حاضرم باتو مباحثه نمايم و به خليفه ثابت نمايم كه تو هنوز چيزي نمي داني. آن مرد در جواب گفت شنيده ام كه تو ديوانه اي و مرا با ديوانه كاري نيست . بهلول گفت : من به ديوانگي خود اقرا مي نمايم ولي تو به نفهمي خود قائل نيستي.هارون الرشيد نگاهي از روي غضب به بهلول نمود و او را امر به سكوت داد ولي بهلول ساكت نشد و به هارون گفت اگر اين مرد به علم خود اطمينان دارد مباحثه نمايد هارون به آن مرد فقيه گفت چه ضرر دارد ، مسائلي از بهلول سوال نمايي؟ آن مرد گفت به يك شرط حاضرم و آن شرط بدين قرار است كه من يك معما از بهلول مي پرسم اگر جواب صحيح داد من هزار دينار زر سرخ به او بدهم ولي اگر در جواب عاجز ماند هزار دينار زر بدهد.
بهلول گفت: من از مال دنيا چيزي را مالك نيستم و زر و دينار ندارم ولي حاضرم چنانچه جواب معماي تو را دادم زر از تو بگيرم و به مستحقان بدهم و چنانچه در جواب عاجز ماندم در اختيار تو قرار بگيرم و مانند غلامي براي تو كار نمايم . آن مرد قبول نمود و بعد معمايي بدين نحو از بهلول سوال نمود و گفت: در خانه اي زن با شوهر شرعي خود نشسته اند و نيز در همين خانه يك نفر مشغول نماز گذاردن است و نفري ديگر روزه دارد . در اين حال مردي از خارج وارد اين خانه مي شود به محض وارد شدن آن مرد زن و شوهري كه در آن خانه بودند به يكديگر حرام مي شوند و آن مردي كه نماز مي خواند نمازش باطل مي شود و آن يك نفر ديگر هم روزه داشت روزه اش باطل مي شود .آيا مي تواني بگويي اين مرد كه بود؟بهلول فوري جواب مي دهد اين مرد وارد خانه شده سابقا" شوهر اين زن بود . به مسافرت مي رود و چون سفر او طول مي كشد و خبر مي آورند كه شوهر او مرده است آن زن با اجازه حاكم شرعي به ازدواج اين مرد كه پهلوي او نشسته بود در مي آيد و به دو نفر پول مي دهد. يكي براي شوهر فوت شده اش نماز بخواند و ديگري روزه بگيرد در اين بين شوهر سفر رفته كه خبر او را منتشر كرده بود از سفر باز مي گردد. پس آن شوهر دومي بر زن حرام مي شود و آن مرد كه نماز براي ميت مي خواند نمازش باطل مي شود و همچنين آن يك نفر كه روزه داشت چون براي ميت بود روزه او هم باطل مي شود.
هارون الرشيد و حاضرين مجلس از حل معما و جواب صحيح بهلول بسيار خوشحال شدند و همه به بهلول آفرين گفتند. بعد بهلول گفت الحال نوبت من است تا معمايي سوال نمايم آن مرد گفت سوال كن بهلول گفت:اگر خمره اي پر از شيره و خمره اي پر از سركه داشته باشيم و بخواهيم سركنگبين درست نماييم . پس يك ظرف از سركه برداريم و يك ظرف هم از شيره و اين دو را در ظرفي بريزيم براي درست نمودن سركنگبين و بعد متوجه شويم كه موشي در آن ها است آيا مي تواني تشخيص بدهي آن موش مرده در خمره سركه بوده يا در خمره شيره؟
آن مرد بسيار فكر نمودو عاقبت در جواب دادن عاجز ماند. هارون الرشيد از بهلول خواست تا خود او جواب معما را بدهد پس بهلول گفت : اگر اين مرد به نفهمي خود اقرا نمايد جواب معما را مي دهد ناچار آن مرد اقرار نمود . پس بهلول گفت : بايد آن موش را برداريد و در آب بشوريم پس از آن كه او از شيره و سركه پاك شد شكم او را پاره نماييم اگر در شكم او سركه باشد پس در خمره سركه افتاده بايد سركه را بيرون ريخت. و اگر در شكم او شيره باشد پس در خمره شيره افتاده بايد شيره ها را بيرون ريخت . تمام اهل مجلس تمامي از علم و فراست بهلول تعجب نمودند و بي اختيار او را آفرين مي گفتند . و آن مرد فقيه سر بزير ناچار هزار دينار كه شرط نموده بود تسليم بهلول نمود . بهلول آن زر به گرفت و تمامي آن را بين فقراي بغداد تقسيم نمود.
14- سوال هارون از بهلول:
روزي بهلول بر هارون وارد شد و بر صدر مجلس كنار هارون نشست. هارون از رفتار بهلول رنجيده خاطر شد و خواست بهلول را در انظار خفيف نمايد سوال نمود آيا بهلول حاضر است جواب معماي مرا بدهد؟ بهلول گفت اگر شرط نمايي و مانند دفعات پيش پشت پا نزني حاضرم.سپس هارون گفت: اگر جواب معماي مرا فوري بدهي هزار دينار زر سرخ به تو مي دهم و چنانچه در جواب عاجز ماني امر مي نمايم تا ريش و سبيل تو را بتراشند و بر الاغي سوارت نمايند در كوچه و بازار بغداد با رسوايي تمام بگردانند. بهلول گفت من به زر احتياجي ندارم ولي با يك شرط حاضرم جواب معماي تو را بدهم . هارون گفت آن شرط چه مي باشد؟ بهلول گفت : اگر جواب معماي تو را دادم از تو مي خواهم تا امر نمايي مگس ها مرا آزار ننمايند. هارون دقيقه اي سر به زير انداخت و بعد گفت اين امر محال است و مگس ها مطيع من نيستند. بهلول گفت: پس از كسي كه در مقابل مگس ناچيز عاجز است چه توقعي مي توان داشت! حاضران مجلس بر عقل و جرات بهلول متحير بودند. هارون هم در مقابل جواب هاي بهلول از رو رفت. ولي بهلول فهميد كه هارون در صدد تلافي است و براي دل جويي او گفت:الحال حاضرم بدون شرط جواب معماي تو را بدهم سپس هارون سوال نمود. اين چه درختي است؟ يك سال عمر دارد و دوازده شاخه و هر شاخه سي برگ و يك روي آن برگ ها روشن است و روي ديگر تاريك. بهلول فوري جواب داد اين درخت سال و ماه و روز و شب است به دليل اين كه هر سال دوازده ماه دارد و هر ماه شامل سي روز است كه نصف آن روز و نصف ديگرش شب است. هارون گفت احسنت ، صحيح است حضار زبان به تحسين بهلول گشودند.
15- بهلول و هارون :
روزي هارون الرشيد به بهلول گفت: بزرگترين نعمت الهي چيست؟ بهلول جواب داد بزرگترين نعمت الهي عقل است و خواجه عبداله انصاري هم در مناجات خود گويد:(خداوندا آن كه را عقل دادي چه ندادي و آن كه را عقل ندادي چه دادي.) در خبر است كه چون خداوند اراده فرمود كه نعمتي را از بنده زايل كند اول چيزي كه از او سلب مي نمايد عقل اوست و عقل از رزق محسوب شده است افسوس كه حقتعالي اين نعمت را از من سلب نموده است.
16- بهشت فروختن بهلول:
روزي بهلول نزديك رودخانه لب جويي نشسته بود و چون بي كار بود مانند بچه ها با گل ها چند باغچه كوچك ساخته بود در اين هنگام زبيده زن هارون الرشيد از آن محل عبور مي نمود چون به نزديك بهلول رسيد سوال نمود بهلول چه مي كني؟ بهلول جواب داد بهشت مي سازم زن هارون گفت از اين بهشت ها كه ساخته اي مي فروشي ؟ بهلول گفت مي فروشم . زبيده گفت چند دينار؟ بهلول گفت صد دينار . چون زن هارون مي خواست از اين راه كمكي به بهلول نموده باشد فوري به خادم خود گفت صد دينار به بهلول بده . خادم پول را به بهلول رد نمود . بهلول گفت قباله نمي خواهد؟ زبيده گفت بنويس و بيار . اين به گفت و به راه خود رفت . بهلول پول ها را بين فقرا تقسيم نمود .از آن طرف زبيده همان شب خواب ديد كه باغ بسيار عالي كه مانند آن در بيداري نديده بود و تمام عمارات و قصور آن با جواهرات هفت رنگ و با طرزي بسيار اعلا زينت يافته و جوي هاي آب روان با گل و رياحين و درخت هاي بسيار قشنگ با خدمه و كنيز هاي ماه رو و همه آماده به خدمت او عرضه نمودند و قباله تنظيم شده به آب طلا به او دادند و گفتند اين همان بهشت است كه از بهلول خريدي. زبيده چون از خواب بيدار شد خوشحال شد و خواب را به هارون گفت. فرداي آن روز هارون عقب بهلول فرستاد چون بهلول آمد به او گفت از تو مي خواهم اين صد دينار را از من بگيري و يكي از همان بهشت ها كه به زبيده فروختي به من هم به فروشي . بهلول قهقه زد و گفت زبيده ناديده خريد تو شنيدي و مي خواهي بخري ولي افسوس كه به تو نخواهم فروخت.
17- تدبير نمودن بهلول:
آورده اند روزي بهلول از راهي مي گذشت مردي را ديد كه غريب وار و سر به گريبان ناله مي نمايد بهلول به نزد آن رفت و سلام نمود و سپس گفت آيا به تو ظلمي شده كه چنين دلگير و نالان هستي آن مرد جواب داد: من مردي غريب و سياحت پيشه ام و چون به اين شهر رسيدم قصد حمام و چند روزي استراحت نمودم و چون مقداري پول و جواهرات داشتم از بيم سارقين آن ها را به دكان عطاري به امانت سپردم و پس از چند روز كه مطالبه آن امانت را از شخص عطار نمودم به من ناسزا گفت و من را ديوانه خطاب نمود.بهلول گفت: غم مخور من امانت تو را به آساني از آن مرد عطار گرفته پس مي دهم . آنگاه نشاني آن عطار را سوال نمود و چون او را شناخت به آن مرد غريب گفت من فردا فلان ساعت نزد آن عطار هستم تو در همان ساعتي كه معين مي نمايم در دكان آن مرد بيا و با من ابدا تكلم منما اما به عطار بگو امانت مرا بده . آن مرد قبول نمود. بهلول فوري نزد آن عطار شتافت و به او گفت من خيال مسافرت به شهر هاي خراسان را دارم و چون مقداري جواهرات كه قيمت آن ها معادل سي هزار دينار طلا مي شود مي خواهم به امانت نزد تو بگذارم تا چنانچه به سلامت باز گردم آن جواهرات و زر ها را از تو مي گيرم و چنانچه تا فلان مدت باز نگردم تو از جانب من وكيل و امين هستي تا آن جواهرات را بفروشي و از قيمت آن ها مسجدي بسازي. عطار از اين سخن خوشحال شد و گفت بديده منت چه وقت امانت را مي آوري؟ بهلول گفت فردا فلان ساعت و بعد به خرابه رفت و كيسه چرمي بساخت و مقداري خورده آهن و شيشه در آن جاي داد و سر آن را محكم بدوخت و در همان ساعت معين آن ها را به دكان عطار برد مرد عطار از ديدن كيسه كه تصور مي نمود در آن جواهرات است بسيار خوشحال شد در همان وقت آن مرد غريب آمد و مطالبه امانت خود را نمود آن مرد عطار فوري شاگرد خود را صدا زد و گفت: كيسه امانت از اين شخص در فلان محل در انبار است فوري بياور و به اين مرد بده . شاگرد فوري امانت را آورد و به آن مرد داد و آن شخص امانت خود را گرفت و برفت و دعاي خير براي بهلول نمود.
18- حمام رفتن بهلول و هارون :
روزي خليفه هارون الرشيد به اتفاق بهلول به حمام رفت خليفه از روي شوخي از بهلول سوال نمود اگر من غلام بودم چند ارزش داشتم؟ بهلول جواب داد پنجاه دينار . خليفه غضبناك شده گفت : ديوانه تنها لنگي كه به خود بسته ام پنجاه دينار ارزش دارد. بهلول جواب داد: من هم فقط لنگ را قيمت كردم و الا خليفه ارزشي ندارد.
19- بهلول و منجم:
آورده اند كه شخصي به نزد خليفه هارون الرشيد آمد و ادعاي دانستن علم نجوم نمود. بهلول در آن مجلس حاضر بود و اتفاقا" آن منجم كنار بهلول قرار گرفته بود بهلول از او سوال نمود آيا مي تواني بگويي در همسايگي تو كه نشسته است؟ آن مرد گفت: نمي دانم. بهلول گفت: تو كه همسايه ات را نمي شناسي چطور از ستاره هاي آسمان خبر مي دهي. آن مرد از حرف بهلول جا خورده و مجلس را ترك نمود.
20- قضاوت بهلول:
آورده اند كه اعرابي فقير وارد بغداد شد و چون عبورش از جلوي دكان خوراك پزي افتاد از بوي خوراك هاي متنوعه خوشش آمد و چون پول نداشت نان خشكي كه در توبره داشت بيرون آورده و به بخار ديگ خوراك گرفته و چون نرم مي شد مي خورد . آشپز چند دقيقه اي اين منظره را به حيرت نگاه كرد تا نان اعرابي تمام شد و چون خواست برود آشپز جلو او را گرفت و مطالبه پول نمود بين آن ها مشاجره شد و اتفاقا" بهلول از آن جا عبور مي نمود اعرابي از بهلول قضاوت خواست بهلول به آشپز گفت: اين مرد از خوراك هاي تو خورده است يا نه ؟ آشپز گفت از خوراك ها نخورده ولي از بوي و بخار آن ها استفاده نموده است. بهلول به آشپز گفت : درست گوش بده و بعد سكه از جيبش بيرون آورد يكي يكي آن ها را نشان آشپز مي داد و به زمين مي انداخت و آن ها را بر مي داشت و به آشپز مي گفت صداي پول ها را تحويل بگير. آشپز با كمال تحير گفت: اين چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفت مطابق عدالت و قضاوت من كسي كه بخار و بوي غذا بفروشد بايد در عوض هم صداي پول را دريافت كند.
ایران :
پرچم ایران از دوره
ناصرالدین شاه قاجار دارای سه رنگ شامل رنگهای سبز (به عنوان نماد
خرمی و همچنین دین اسلام)، سفید (صلح و دوستی و نشانه زرتشتیان) و سرخ
(نماد خون شهدای وطن) است. نشان کنونی در پرچم ایران، نشان جمهوری
اسلامی نام دارد که این نشان بیانگر کلمه مقدس "الله" و شعار اسلامی "لا
اله الا الله" است که روی رنگ سفید پرچم قرار گرفتهاست. (طراح آرم
پرچم، حمید ندیمی، دانشیار دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید
بهشتی میباشد.) در این پرچم همچنین ۲۲ "اللهاکبر" به رنگ سفید و به
نشانه پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه
بالای رنگ سرخ نوشته شده است. لازم به ذکر است که پیش از پیروزی
انقلاب اسلامی بجای آرم "الله"، از نماد شیر و خورشید در پرچم ایران
استفاده می شده است.
ایالات متحده امریکا:
پرچم آمریکا پرچم رسمی دولت فدرال ایالات متحده آمریکا است. این پرچم
از زمان طرح خود از زمان طراحی در سال ۱۷۷۵ تا به امروز ۲۶ مرتبه تغییر
و تحول پیدا کرده تا به شکل فعلی خود رسیده است. پرچم ایالات متحده در
ابتدا مشابه پرچم کمپانی هند شرقی بریتانیا بود. این پرچم امروزه ۱۳
باند (خط) سفید و قرمز دارد و پنجاه ستاره. ۱۳ باند نشان ۱۳ مستعمرهای
است که برای اولین بار علیه بریتانیا قیام نمودند و منجر به استقلال
آمریکا شدند. ۵۰ ستاره سفید در یک زمینه آبی نیز نشان ۵۰ ایالتی است که
امروزه عضو ایالات متحده آمریکا میباشند. لازم به ذکر است که هر یک از
۵۰ ایالات متحده خود بطور جداگانه پرچم رسمی ایالت خود را نیز دارند.
بریتانیا:
پرچم بریتانیا یا پرچم اتحاد، پرچم رسمی کشور پادشاهی متحد بریتانیای
کبیر و ایرلند شمالی است. این پرچم مشهور پس از تشکیل کشور پادشاهی
متحد در سال ۱۷۰۷ میلادی در پی اتحاد پادشاهی انگلستان (شامل انگلستان
و ولز) در جنوب و پادشاهی اسکاتلند در شمال بریتانیا به وجود آمد. پرچم
بریتانیا از ترکیب پرچم های این دو پادشاهی و ایرلند شمالی ایجاد شده
است: پرچم اسکاتلند یا صلیب سنت اندروز: زمینه آبی، صلیب ضربدری سفید
اندریاس قدیس. پرچم انگلستان یا صلیب سنت جرج: زمینه سفید، صلیب قرمز
سنت جرج. پرچم ایرلند شمالی یا صلیب سنت پاتریک: با زمینه سفید و صلیب
قرمز پاتریک قدیس. در پرچم سه رنگ بریتانیا رنگ سفید به معنی؛ صلح و
صداقت، قرمز: سرسختی، قدرت و شجاعت، و آبی: هوشیاری، حقیقت، پشتکار و
عدالت، می باشد.
چین:
پرچم کنونی کشور چین که در سال ۱۹۴۹ (انقلاب مائو) مورد استفاده قرار
گرفت، یک پرچم تمام قرمز (بعنوان نماد خون افرادی که در دوران انقلاب
چین ریخته شد)، به همراه یک ستاره زرد رنگ بزرگ (بعنوان نماد حزب
کمونیست چین) و پنج ستاره کوچکتر (بعنوان نماد طبقات اجتماعی در این
کشور) می باشد.
عربستان سعودی:
پرچم عربستان سعودی
برای اولین بار در ۱۹۷۳به رسمیت شناخته شد. این پرچم دارای زمینه سبز
رنگ- سبز به عنوان رنگ سنتی اسلامی و رنگ مورد علاقه حضرت محمد(ص)، و
با جمله عربی "لااله الا الله محمدرسول الله"، و یک شمشیر افقی که سمت
چپ گرفته شده است، به عنوان نماد عدالت و نشان عبدالعزیز بن سعود به
عنوان اولین پادشاه عربستان سعودی است. نکته جالب در مورد این پرچم این
است که استفاده از آن تنها در مراسم های رسمی و یا اهداف رسمی مجاز است!
ترکیه:
پرچم ترکیه مدرن از ماه و ستاره سفید رنگ و پیش زمینه سرخ رنگ تشکیل
شده است. رنگ سرخ پرچم ترکیه نشان پیشرفت جمهوری ترکیه و رنگ سفید
استفاده شده در ماه و ستاره نشان پاکیزگی مردم ترکیه است. ستاره
امپراطوری عثمانی هشت گوشه بود که بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی
ستاره هشت گوشه تبدیل به ستاره پنج گوشه گردید. ماه و ستاره در واقع
نشانی از اسلام است. البته برخی تاریخ نگاران معتقدند که ماه نماد
امپراتوری ساسانی ایران بوده و به گونهای چشمگیر بر روی تاج شاهان آن
نمود داشته است. لازم به ذکر است که این پرچم از قبل اسلام نیز در
آسیای صغیر استفاده میشده است.
کانادا:
ملی کانادا، پرچمی
قرمزرنگ است که مربعی سفید در وسط داشته و برگ درخت افرا (به عنوان
نماد طبیعیت و محیط زیست کانادا) نیز در آن قرار دارد. در سال ۱۹۶۴
مذاکرهای برای تغییر پرچم انجام شد که از سه طرح، طرحی که جورج استنلی
و جان متسون انجام داده بودند پذیرفته شد و در ۱۵ فوریه ۱۹۶۵ برای
اولین بار نمایش داده شد که از آن به بعد هر ساله ۱۵ فوریه جشنی به نام
روز ملی پرچم کانادا برگزار میشود. همچنین باید گفت که؛ برگ درخت افرا
به عنوان سمبل ملی کشور کانادا است که نقش آن را امروزه روی پرچم ملی،
سکه ها، یونیفرم پلیس سلطنتی و تقریباً به نوعی در تمامی آرم ها و سمبل
های ادارات دولتی و غیر دولتی کانادا می توان مشاهده نمود. همچنین در
این پرچم دو حاشيه قرمز رنگ در دو طرف پرچم قرار گرفته که هر يک حدود
يک چهارم سطح پرچم را پوشانده است.
هند:
پرچم هند یک پرچم
سه رنگ افقی است که از سه رنگ زعفرانی، سفید و سبز - رنگ زعفرانی پررنگ
نماد میهن پرستی، رشادت و فداکاری، رنگ سفید نماد صلح و صفا، خلوص،
پاکی و صداقت و رنگ سبز آن نشانه موفقیت، ایمان و سر سبزی کشور-که نماد
"آشوکا چاکرا" (یک چرخ با ۲۴ پره به رنگ سرمه ای بعنوان نماد قانون و
به بیانی دیگر نماد حرکت آرام رو به جلو و تعامل با دیگران و دوری جستن
از سکون و انزوا و انفعال) این پرچم در ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۷ تصویب شد.
هنوز هیچ کسی نمی داند که در آینده چه اتفاقی می افتد. آیا آمریکا و اسرائیل واقعا در صدد حمله به ایران و بمباران مراکز اتمی ایران می باشند؟
چنین حمله ای بطور حتم پیامدهای بدی خواهد داشت و تمامی معادلات سیاسی, نظامی وامنیتی خاورمیانه, حساس ترین منطقه جهان را بر هم می زند. تحلیلگران خارجی بر این باورند که آمریکا و اسرائیل به احتمال زیاد پیش از آنکه فرصت از دست برود تعدادی از مراکز هسته ای ایران را مورد حمله قرار می دهند!
اما شک و شبهه در این خصوص زیاد است و این اخبار در حالی منتشر می شود که هنوز گفتگوهای مقامات ایرانی برای حل مسالمت آمیز پرونده فعالیت های هسته ای ایران در جریان است و نتایج گفتگوهای اخیر انجام شده در مسکو حاکی از آن است که پرونده ایران از کانال گفتگوهای دیپلماتیک خارج نمی شود و به جبهه جنگ نمی رسد.
اما سوالی که وجود دارد این است که اگر هنوز امید به مذاکره از بین نرفته اسرائیل از کوبیدن بر طبل جنگ و قطعی جلوه دادن حمله غافلگیرانه به تاسیسات هسته ای ایران چه هدفی را دنبال می کند؟
در واقع می توان گفت سران اسرائیل قصد دارند با استفاده از سیاست تزریق ترس و نگرانی به افکار عمومی ایران ضعف نظامی و سیاسی خود را پنهان کنند چرا که از توان لازم برای حمله به ایران برخوردار نیستند و می دانند که در صورت بروز هرگونه حرکت نسنجیده ای در پیشدستی برای حمله نظامی به ایران خود بازنده جنگ با ایران می شوند.
در واقع می توان اینطور پیش بینی نمود که اصلا حمله غافلگیرانه وجود ندارد و سران اسرائیل فقط قصد دارند از این طریق فشارهای روانی در درون ایران را افزایش داده تا بلکه به این امید بتوانند خللی در اراده دولت و ملت ایران در خصوص ادامه فعالیت های هسته ای بوجود آورند.
همه می دانند که اسرائیل در آرزوی تضعیف قدرت ایران است و در این راستا سعی می کند به هر طریقی که شده (حتی جنگ) اهداف خود را عملی نماید. اما می توان گفت که آرزوی اسرائیل برای حمله به ایران و بمباران مراکز هسته ای ایران نظیر آنچه که در سال 1981 و در عراق انجام داد تنها یک آرزوی واهی و بدون پشتوانه است که اسرائیل هیچوقت نمی تواند آنرا عملی نماید. پنج دلیل وجود دارد که هر گونه حمله ای به ایران از سوی اسرائیل شکست می خورد. این دلایل عبارتند از :
1: اسرائیل نمی تواند از بمب اتم استفاده کند
هر چند که تسلیحات پیشرفته در دنیای امروز می تواند نقش یک فاکتور کلیدی را در بدست آوردن برتری های نظامی در جنگ بازی نماید اما آنچه مسلم است این است که نحوه واکنش طرف مقابل سرنوشت نهایی جنگ را مشخص می کند.
برای مثال بررسی تجربه جنگ ویتنام نشان می دهد که با وجودی که ارتش ایالات متحده با یک ماشین نظامی حرفه ای و مجهز به این کشور حمله نمود نتوانست به هدف مورد نظر خود دست یابد و نهایتا مجبور به عقب نشینی از ویتنام شد.
در واقع هیچ کسی فکر نمی کرد که آمریکا در نبرد با کشوری مثل ویتنام که از ارتش قدرتمندی برخوردار نبود و حتی از تجهیزات نظامی پیشرفته ای برخوردار نبود شکست برخورد اما به هر حال آمریکا با وجود تمام برتریهای نظامی که داشت شکست خورد.
این مسئله در مورد اسرائیل نیز صادق است. هر چند که اسرائیل از کلاهک اتمی برخوردار است و تجهیزات نظامی پیشرفته ای را از سوی آمریکا و سایر کشورهای غربی دریافت نموده ولی داشتن بمب اتم به تنهائی نمی تواند باعث پیروزی اسرائیل در جنگ احتمالی با ایران شود.
اسرائیل با دارا بودن 100 الی 200 کلاهک هسته ای تنها کشوری در منطقه خاورمیانه می باشد که از سلاح اتمی برخوردار است ولی بسیاری از کارشناسان مسایل دفاعی و نظامی بر این باورند که داشتن سلاح هسته ای به تنهایی کارت برنده اسرائیل برای پیروزی در جنگ با ایران محسوب نمی شود.
آنچه مانع از حمله اتمی اسرائیل به ایران می شود این است که ایران در واکنش به حملات اسرائیلی از سلاح های بیولوژیکی و شیمیایی برای حمله به مناطق حساسی از اسرائیل استفاده می نماید که بررسی عوارض حملات تلافی جویانه ایران باعث می شود که اسرائیل از حمله اتمی به ایران منصرف شود.
انصراف اسرائیل از حمله اتمی به ایران به این علت است که این کشور بسیار کوچک بوده و بخش عظیمی از جمعیت آن در محدوده کوچکی در اطراف تل آویو متمرکز شده است, به همین علت این منطقه بسیار آسیب پذیر شده چرا که بیش از هفتاد درصد از کل جمعیت اسرائیل و هشتاد درصداز ساختار زیر بنایی اسرائیل در این منطقه متمرکز شده است.
در اینجاست که زندگی میلیون ها یهودی ساکن در اسراییل در معرض تهدید جدی قرار می گیرد و اسراییل پیش از آن که به فکر حمله پیشگیرانه به ایران باشد، باید به فکر جان آنهایی باشد که تمام جمعیت این کشور یهودی نشین را تشکیل داده اند.
به همین علت هر چند که اسرائیل از سلاح اتمی برخوردار است اما تمرکز اقتصادی و جمعیتی آن در یک نقطه چنان ضعفی را به ارتش اسرائیل تحمیل نموده است که هیچگاه نتواند در برابر ایران از سلاح هسته ای استفاده نماید چون در صورتی که ایران این مناطق را مورد حملات شیمیایی یا بیولوژیکی قرار دهد دیگر از اسرائیل چیزی باقی نمی ماند و همین مسئله سبب شده که سلاح های شیمیایی ایران بتوانند به تنهایی عامل بازدارندگی مستحکمی در برابر کلاهک های هسته ای اسرائیل ایجاد نمایند.
2: حمله هوایی به ایران در تئوری ممکن ولی در عمل غیر ممکن است
نیروی هوایی اسرائیل برای حمله به تاسیسات هسته ای عراق (اوسیراک) از 16 جت که ترکیبی از بمب افکن های F-15 و جنگنده های F-16 بود استفاده کرد.
یکی از علل موفقیت نیروی هوایی اسرائیل در آن عملیات فاصله پروازی مناسب میان اسرائیل و عراق بود که به جنگنده های اسرائیلی این امکان را می داد که بدون نیاز به سوختگیری هوایی بتوانند در زیر خط رادار پرواز کرده و خود را به اهداف مورد نظر برسانند ولی فاصله پروازی طولانی میان تهران و تل آویو مشکلات فنی بسیاری را بر سر حمله هوایی به ایران بوجود آورده که در حالیکه خطرات زیادی را برای هواپیماهای اسرائیلی بوجود می آورد بلکه موفقیت آمیز بودن آنرا نیز در پرده ای از ابهام قرار دهد.
وقتی که تمامی این موارد در کنار یکدیگر قرار می گیرند حمله به ایران بسیار مشکل و خطر ناک و به عبارتی غیر ممکن به نظر می رسد.
افسران نیروی هوایی اسرائیل و تحلیلگران مسایل دفاعی دانشگاه تل آویو و سایر تحلیلگران غربی که راههای حمله هوایی به ایران را بررسی کرده اند در بررسی های خود به این نتیجه رسیده اند که هیچ تضمینی برای موفقیت حمله هوایی موفقیت آمیز به مراکز هسته ای ایران وجود ندارد.
اگر اسرائیل بخواهد مجددا اقدام مشابهی نظیر عملیاتی که در اوسیراک را انجام داد در ایران نیز انجام دهد باید از ترکیبی از جنگنده های F-16I و F-16D استفاده نماید. این هواپیماها دارای برد کافی برای رسیدن به هدف های مورد نظر در ایران و بازگشت هستند، اما به خاطر سوخت گیری هوایی که در مسافت های طولانی لازم است، این هواپیماها نیز از کارآیی چندانی برخوردار نیستند چرا که ضعف نیروی هوایی اسرائیل در امکانات سوختگیری هوایی (اسرائیل از تانکرهای قدیمی – بوینگ 707 – استفاده می نماید) مانع از موفقیت آمیز بودن حملات هوایی به ایران می گردد.
3: توان موشکی ایران قویتر از توان موشکی اسرائیل است
اگر اسرائیل بخواهد با موشک به مراکز هسته ای ایران حمله نماید همانطور که قبلا گفته شد بعید به نظر می رسد که از موشک های با کلاهک های هسته ای استفاده نماید بنابراین یکی از موشکهای که اسرائیل در صورت یک حمله موشکی احتمالی از آن استفاده می نماید موشک جریکو-2 است.
این موشک قابلیت رسیدن به ایران را دارد ولی با در نظر گرفتن احتمال خطای موشکها بر فراز چنین مسافت طولانی این موشک ها کاربرد کمی بر ضد تاسیسات هسته ای ایران خواهند داشت, مگر اینکه مقدار کافی از مواد منفجره را پخش نمایند که از آنجایی که در ساخت مراکز هسته ای ایران از مصالح ساختمانی مخصوص و منحصر به فردی استفاده شده و از آنجایی که بیشتر این مراکز در عمق زمین ساخته شده اند این موشک ها قابلیت چندانی برای نابودی مراکز هسته ای ایران ندارند.
از سوی دیگر ایران در سالهای اخیر موفق به طراحی و تولید نسل جدیدی از موشک های بالستیک شده و در زمینه طراحی و ساخت موشک از اسرائیل سبقت گرفته است. در حال حاضر موشک های شهاب -3 ایران می توانند اهداف دور دستی در خاک اسرائیل را مورد حملات دقیق قرار دهند. موشک های شهاب - 3 ایران با موفقیت آزمایش شده و کاملا قابل اطمینان هستند.
از سوی دیگر ایران انواع گوناگونی از موشک های پیشرفته و طولانی پرواز دیگری مثل موشک های کروز را نیز در اختیار دارد که ایران را در برتری موشکی منحصر به فردی نسبت به اسرائیل قرار داده است. این موشک ها هر چند از موشک های شهاب کندتر هستند اما مسیر پرواز آنها قابل پیش بینی نیست.
ارتش اسرائیل در سالهای اخیر سعی کرده است با خرید یا طراحی موشک های ضد موشک بتواند یک سیستم موشکی برای مقابله با موشک شهاب -3 تولید نماید ولی طبق اظهاراتی که از سوی مقامات ارشد وزارت دفاع این کشور بیان شده اسرائیل هنوز موفق نشده است که ضعف های موشکی خود را در مقابله با ایران جبران نماید و در صورت بروز یک جنگ احتمالی از این ناحیه متحمل خسارات های فراوانی خواهد گردید.
4: اسرائیل توانایی غافلگیری نظامی ایران را ندارد
پدافند عراق در ساعت 35/5 دقیقه بعد از ظهر یکی از روزهای گرم ژوئن در سال 1981 توسط شانزده جت نیروی هوایی اسرائیل که در زیر خط رادار و در موازت صحرا پرواز می کردند غافلگیر شد.
هواپیماهای اسرائیلی در یک سکوت رادیویی و زیر خط رادار طبق یک برنامه ریزی کاملا حساب شده به اهداف خود در جنوب بغداد رسیدند و در کمتر از 90 ثانیه تمامی تاسیسات هسته ای عراق را نابود کردند. آنها قبل از آنکه پدافند هوایی عراق بتواند واکنش موثری از خود نشان دهد اهداف خود را نابود کرده و بدون اینکه حتی کوچکترین صدمه ای ببینند به سوی تل آویو باز گشتند.
یکی از دلایل موفقیت آمیز بودن آن حمله مخفیانه بودن آن بود. وزارت دفاع اسرائیل خبر برنامه ریزی چنین حمله ای را حتی از سران کاخ سفید پنهان نگه داشته بودند و بدون اینکه از آنها اجازه بگیرند تصمیم به حمله به تاسیسات هسته ای عراق گرفتند.
اما مشکل فعلی اسرائیل این است که آنها دیگر نمی توانند یک حمله غافلگیرانه نظیر آنچه که در اوسیراک انجام دادند را در ایران عملی کنند زیرا در حال حاضر نیروهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس حریم هوایی عراق و منطقه خلیج فارس را کنترل می کنند و اگر هواپیماهای اسراییلی بخواهند اقدامی علیه ایران انجام دهند باید از آمریکایی های اجازه بگیرند که آمریکا به راحتی با آن موافقت نمی کند
زیرا در حال حاضر آمریکا در عراق به گل نشسته است و همراهی با اسرائیل در یک جنگ جدید دیگر کابوسی برای ارتش آمریکا ایجاد می کند که اقتدار آمریکا در جهان را زیر سوال می برد, از طرفی اسرائیل به سختی می تواند بر فراز کشورهای عربی پرواز کند زیرا آنها دارای روابط سیاسی و اقتصادی گسترده ای با ایران می باشند و بعلت عقاید دینی و مذهبی نزدیکی که با ایرانیان دارند اجازه پرواز به هواپیماهای اسرائیلی برای حمله به ایران را نمی دهند.
در تئوری اسرائیل می تواند از پایگاه هایی در ترکیه به سوی اهداف مورد نظر در ایران پرواز کند. اما اجازه گرفتن از این کشور بسیار غیرمحتمل است. زیرا ترکیه در عین حال که در مورد برنامه تسلیحات هسته ای ایران نگران است ولی مخالف عمل بازدارنده علیه برنامه هسته ای ایران می باشد و از سوی دیگر اردوغان مجبور است پیش از هر نوع تصمیمی بازتاب های آنرا بر امنیت ترکیه و تمامی منطقه خاورمیانه بررسی نماید.
به هر حال اگر اسرائیل نهایتا موفق به کسب رضایت ترکیه برای استفاده از حریم هوایی این کشور برای حمله به ایران گردد باز نمی تواند یک حمله هوایی غافلگیرانه را اجرا نماید زیرا از طرفی سیاستمداران و فرماندهان عالی رتبه نظامی ایران از حمله اسراییل به تاسیسات هسته ای عراق درس گرفتند و تمامی مراکز و تاسیسات هسته ای خود را در سراسر ایران و در اعماق زمین پخش کرده اند که حتی موفقیت به حمله به آن مراکز نمی تواند خسارات جدی بر آنها وارد آورد، و از سوی دیگر در صورت مخابره حمله هوایی به یکی از تاسیسات هسته ای ایران تمام پدافند هوایی ایران به حالت آماده باش در می آید و نیروی هوایی ایران با کمک پدافند هوایی ایران که در مناطق مذکور به شدت مجهز بوده و از آموزش های خاصی برخوردار شده است ابتکار عمل را از دست نیروی هوایی اسرائیل خارج کرده و ضربات سختی را بر هواپیماهای متهاجم وارد می آورد.
در حقیقت باید گفت که هواپیماهایی اسرائیلی که بتوانند وارد آسمان ایران شوند دیگر نمی توانند از حریم هوایی ایران خارج گردند و توسط پدافند هوایی ایران شکار می شوند.
بنابراین اگر اسراییل بخواهد به تاسیسات هسته ای ایران حمله کند باید چندین بار اقدام به یک حمله هوایی گسترده نماید که موفقیت آمیز بودن چنین حملاتی بعید به نظر می رسد چون ایران از توان دفاعی بالا و یک پدافند هوایی مجهز و آموزش دیده برخوردار است.
بنابراین برای منهدم کردن موفقیت آمیز تاسیسات هسته ای ایران، اسرائیل باید اطلاعات کاملی در مورد مکان دقیق تاسیسات هسته ای ایران داشته باشد. برای اینکار نه تنها عکس برداری هوایی از مناطقی که تاسیسات هسته ای ایران مثل بوشهر و نطنز قرار گرفته است، لازم است بلکه باید سایر تاسیسات ایران شامل کارگاه های تولید سانتریفوژ و غیره نیز نابود گردند که این مسأله با توجه به قابلیت های بسیار بالای نیروی هوایی و توانایی پدافند هوایی ایران غیرممکن می نماید.
ضمن اینکه باید به این نکته توجه داشت که اسرائیل از چنین امکاناتی برخوردار نیست و این می تواند موانع جدی برای بمب افکن های اسرائیل که بر فراز مسافت طولانی پرواز می کنند به وجود آورد. با توجه به موارد فوق به نظر می رسد که احتمال حمله نظامی اسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران علاوه بر آنکه با ریسک بالای توام خواهد بود، برای این کشور مخاطراتی نیز به همراه خواهد داشت.
5: اسرائیل توان مالی لازم برای حمله به ایران را ندارد
هر چند که سران اسرائیل در اظهارات خود بارها تهران را تهدید به حمله نظامی کرده اند ولی هنگامی که صحبت از حمله به ایران جدی می شود آنها ترجیح می دهند که آمریکا و سایر متحدانش سکاندار حمله به ایران گردند.
در حال حاضر فضای سیاسی اسرائیل به علت پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و مرگ مغزی آریل شارون چنان شرایط را سخت و دشوار کرده است که هر چند سران سیاسی و نظامی اسرائیل در اظهارات خود تهدید به حمله نظامی به ایران می کنند ولی در عمل نه توان نظامی برای عملی کردن تهدیدات خود را دارند و نه از توان مالی لازم برای حمله به ایران برخوردارند.
بنابراین آنها تلاش می کنند که از آمریکا و متحدانش برای حمله به ایران کمک بگیرند که در این مورد نیز نتوانسته اند موفقیتی بدست آورند زیرا اقتصاد آمریکا در حال حاضر در شرایط بسیار نابسامانی به سر می برد و هر گونه حمله نظامی به ایران باعث بالا رفتن قیمت نفت می گردد که آمریکا را از حمله به ایران پشیمان می کند, چرا که این کشور در حال حاضر هزینه های گزافی بالغ بر 300 میلیارد دلار در جنگ عراق هزینه کرده است و نه از توان مالی برای حمله به ایران و نه از حمایت مردمی لازم برخوردار است.
تمامی این دلایل می تواند دولت بوش را از ورود به یک ماجراجویی نظامی علیه ایران منصرف کرده که این موضوع نهایتا شکست دیگری برای تل آویو برای ایجاد یک جبهه جهانی برای تحت فشار قرار دادن ایران محسوب می شود.
تنها امیدی که در حال حاضر برای اسرائیل باقی مانده مشخص شدن نتیجه مذاکرات تهران – مسکو و تلاش برای تحریم اقتصادی ایران می باشد که بعلت حجم گسترده معاملات ایران با اکثر کشورهای جهان مخصوصا چین و روسیه بعید به نظر می رسد که اسرائیل بتواند در این عرصه نیز فشار چندانی را بر ایران تحمیل نماید.
هنگامی که 5 دلیل فوق را در کنار همدیگر قرار می دهیم می توان نتیجه گرفت که احتمال حمله نظامی از سوی اسرائیل و آمریکا به مراکز هسته ای ایران روز به روز کم رنگ تر می شود چرا که اسرائیل می داند فناوری های دفاعی ایران در حال گسترش است و موشک های شهاب 3 و 4 قادر به حمل کلاهک های هسته ای می باشند و حتی می توانند پایتخت های اروپایی را هم هدف قرار دهند.
پیچیدگی تاکتیکی و نظامی ارتش و سپاه ایران و حمایت گسترده مردمی در هنگام بروز تهدیدات خارجی سبب شده که ایران از قابلیت دفاع ملی گسترده ای برخوردار باشد و عملا تبدیل به یکی از ارتش های قدرتمند منطقه خاورمیانه گردد.
در حال حاضر بزرگترین نگرانی اسراییل از آن است که اگر ایران همچنان به توسعه و پیشرفت در عرصه های اقتصادی، علمی و نظامی ادامه بدهد در آینده ای نه چندان دور به قدرتمندترین کشور خاورمیانه تبدیل شده و منافع غرب در این منطقه حساس و نفت خیز جهان را با خطر مواجه سازد.
نکته ای که نباید فراموش کرد این است که از سال 1960 اسرائیل تنها رژیمی در میان کشورهای منطقه بوده است که از فناوری هسته ای برخوردار بوده و بنابراین تلاش این کشور برای انحصاری نگه داشتن این فناوری برای خود و جلوگیری از دستیابی سایر کشورهای منطقه به آن از ستون های ثابت سیاست دفاعی اسرائیل می باشد.
لذا غرب و مخصوصا اسرائیل برای جلوگیری از تبدیل شدن ایران به کشوری قدرتمند سعی می کنند با بزرگ نمایی و نظامی جلوه دادن فعالیت های صلح آمیز هسته ای این کشور موانعی بر سر راه پیشرفت های علمی این کشور ایجاد کنند تا از این طریق بتوانند همچنان سلطه خود را در منطقه خاورمیانه حفظ کنند.
یكی از اهداف سیاستمداران آمریكا و اسرائیل برای پیشبرد اهداف خود و مشروعیتبخشی به اقدامات خود این است كه به مردم تلقین كنند كه در وضعیتی دائمی ترس و ناامنی قرار دارند. موضعگیری رژیم صهیونیستی و تهدیدات این رژیم برای حمله به ایران نیز یكی از این چرخههای دائمی ترس است. با این حال، با نگاهی به گذشته و جراید روزنامهها میتوان این رویكرد اسرائیل را در قبال ایران به خوبی مشاهده كرد، كه رسانههای آمریكا از آن به عنوان اقدامی به اصطلاح «پیشگیرانه» یاد شده است.
در طی 18 سال گذشته، به طور میانگین رژیم صهیونیستی هر 2_3 هفته یكبار یك خبر در مورد تهدید حمله به ایران از مجاری رسانهها منتشر كرده است. در زیر برخی از این گزارشات به ترتیب تاریخ انتشار آورده شده است. لازم به ذكر است كه این فهرست یك فهرست جامع و كامل نمیباشد.
|
تاریخ |
نام روزنامه یا سایت |
عنوان خبری | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2011
|
4 نوامبر |
The Globe and Mail |
نشانههای حمله اسرائیل به ایران محتمل است. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
3 نوامبر |
Agence France Presse |
در اسرائیل، زمزمههای حمله به ایران افزایش مییابد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
28 سپتامبر |
Haaretz |
فرانسه: ایران با ادامه توسعه برنامه هستهای خود، خطر حمله را به جان میخرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
26 سپتامبر |
USA Today |
اوباما بمبهای «بانكر باستر» به اسرائیل میفروشد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
30 می |
The Associated Press |
نخستوزیر اسرائیل: حمله به ایران الزامیست. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
9 می |
Ottawa Citizen |
رییس سابق موساد: بمباران ایران توسط اسرائیل حماقت است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
5 می |
Agence France Presse |
باراك: ایران از بمب هستهای علیه اسرائیل استفاده نخواهد كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
25 ژانویه |
Agence France Presse |
رییس سازمان اطلاعاتی اسرائیل: ایران بر روی بمب كار نمیكند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
13 ژانویه |
The Australian |
اخطار نخست وزیر اسرائیل در مورد حمله هستهای به ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
3 ژانویه |
The Associated Press |
آفتنپستن: اسرائیل آماده حمله به ایران میشود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2010
|
29 دسامبر |
Agence France Presse |
نخست وزیر اسرائیل: سه سال است كه ایران در حال ساخت بمب است. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
6 دسامبر |
The Washington Times |
آیا ابتدا اسرائیل یا آمریكا به ایران حمله خواهند كرد؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
30 نوامبر |
The Australian |
ضربالاجل اسرائیل برای حمله به ایران هستهای | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
30 نوامبر |
The Guardian |
اقدام هماهنگ موتورسواران بمبگذار در حمله به دانشمندان هستهای در تهران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
29 نوامبر |
Agence France Presse |
اسرائیل میتواند بدون كمك آمریكا به ایران حمله كند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
20 آگوست |
Agence France Presse |
آمریكا به اسرائیل میگوید كه ایران با بمب اتمی یك سال فاصله دارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
12 آگوست |
The Christian Science Monitor |
آیا واقعاً این احتمال وجود دارد كه اسرائیل تابستان آینده به ایران حمله كند؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
12 ژوئن |
Agence France Presse |
برای اینكه اسرائیل بتواند ایران را بمباران كند عربستان سعودی دست به آزمایش پاكسازی آسمان میزند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
21 آوریل |
Wall St Journal |
اسرائیل مزایای حمله مستقل به ایران را بررسی میكند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2009 |
15 دسامبر |
The Associated Press |
اسرائیل: ایران در حال نزدیك شدن به توانمندیهای بمب اتمی است. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
22 اكتبر |
Washington Times |
وورد واچ: اگر اسرائیل از آسمان به ایران حمله كند، چه اتفاقی میافتد؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
13 اكتبر |
Christian Science Monitor |
آیا حمله هوایی اسرائیل میتواند برنامه هستهای ایران را متوقف سازد؟ اسرائیل توانایی حمله به تأسیسات هستهای ایران را دارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
22 سپتامبر |
Wall St Journal |
اسرائیل: گزینه حمله نظامی به ایران بر روی میز قرار دارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
17 سپتامبر |
The Montreal Gazette |
تأسیسات هستهای ایران زیر آتش؛ به گفته یكی از مقامات اسبق دفاعی، در صورت عدم تحریم، اسرائیل تا پایان سال دست به حمله خواهد زد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
6 جولای |
The New Zealand Herald |
بیدن: آمریكا مانع اسرائیل برای حمله به ایران نخواهد شد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11 ژوئن |
The Wall Street Journal |
در صورت حمله اسرائیل به ایران چه اتفاقی میافتد؟ نوشته جان بولتون | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
9 ژوئن |
The Australian |
كلینتون: ممكن است اسرائیل به ایران حمله كند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
3 ژوئن |
Agence France Presse |
لیبرمن: اسرائیل قصد بمباران ایران را ندارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
21 می |
The Jerusalem Post |
ریس سیا: اسرائیل میداند كه حمله به ایران به معنای «مشكل بزرگ» خواهد بود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
18 آوریل |
The Times (London) |
اسرائیل همچنان كه آماده بمباران پایگاههای هستهای ایران میشود، چالش با ایران را افزایش میدهد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
16 آوریل |
The Baltimore Sun |
گیتس در خصوص حمله به ایران به اسرائیل هشدار داد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2 آوریل |
The Jerusalem Post |
پترائوس هشدار داد كه ممكن است اسرائیل دست به حمله پیشگیرانه علیه ایران بزند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
25 مارس |
Agence France Presse |
اسرائیل: ایران میتواند در عرض یك سال بمب هستهای بسازد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11 فوریه |
CBS News |
ایران بیشتر از آنچه فكر میشود به بمب هستهای نزدیك است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11 ژانویه |
Agence France Presse |
آمریكا طرح اسرائیل برای حمله به ایران را رد كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2008 |
5 دسامبر |
Dow Jones International News |
اسرائیل در حال طرحریزی حمله یكجانبه به ایران است. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
25 نوامبر |
Agence France Presse |
اولمرت: آمریكا هیچگاه توصیهای در مخالفت با حمله اسرائیل به ایران نكرده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
23 نوامبر |
Agence France Presse |
ارتش اسرائیل به طراحی حمله به ایران اصرار میورزد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
7 نوامبر |
The Jerusalem Post |
آیا قبل از اینكه اوباما امور را بدست گیرد، اسرائیل به ایران حمله خواهد كرد؟ نظر تاریخدان بنی موریس در این باره مثبت است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
6 اكتبر |
Agence France Presse |
ایران اعتقادی به حمله اسرائیل ندارد، آمریكا حمله خواهد كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
6 اكتبر |
The Daily Telegraph |
اسرائیل طرح حمله به ایران را دارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
26 سپتامبر |
Agence France Presse |
اسرائیل میخواست امسال ایران را بمباران كند، آمریكا مخالفت كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
15 سپتامبر |
The Jerusalem Post |
اسرائیل در نظر دارد 1،000 بمب «بانكر باستر» از آمریكا خریداری كند. این موشكها جزو تجهیزات اصلی برای حمله هوایی به تأسیسات هستهای نطنز ایران به حساب میآیند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11 سپتامبر |
Agence France Presse |
آمریكا از ارائه بمب به اسرائیل برای حمله به ایران خودداری كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
31 آگوست |
The Jerusalem Post |
كشورهای عربی خاورمیانه ایده حمله به ایران را رد كردند. برخی برنامه صلحآمیز هستهای را حق ایران میدانند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
30 جولای |
Agence France Presse |
اوباما میگوید در صورت شكست تحریمها، اسرائیل میتواند به ایران حمله كند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11 جولای |
The Daily Telegraph |
اسرائیل با انجام آزمایشهای موشكی، آمادگی خود را برای حمله به ایران اعلام كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
21 ژوئن |
The Independent |
اجرای آزمایشی حمله به ایران توسط اسرائیل با 100 هواپیمای جنگی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
13 ژوئن |
The Jerusalem Post |
لابیهای ضد لابی اسرائیل نمایش خود را به اسرائیل آوردند. اسرائیل و حامیان آمریكایی آن، برای حمله به ایران به ما فشار میآورند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
9 ژوئن |
The Guardian |
اسرائیل در تلاش است تا هشدار نخستوزیر مبنی بر حمله به ایران را كم اهمیت جلوه دهد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
7 ژوئن |
Agence France Presse |
اعتراض ایران به سازمان ملل پیرامون اخطار حمله اسرائیل | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
6 ژوئن |
The Associated Press |
نخستوزیر اسرائیل: اسرائیل آماده حمله به ایران است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
1 می |
Dow Jones International News |
نخستوزیر اسرائیل: ایران امسال به فناوری بمب هستهای دست پیدا خواهد كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2007
|
13 دسامبر |
Jerusalem Post |
دنیل پایپز: گزارش «ارزیابیهای ملی اطلاعاتی» آمریكا، احتمال جنگ علیه ایران را افزایش میدهد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11 دسامبر |
Agence France Presse |
نخستوزیر اسرائیل هشدار داد كه ایران تا سال 2010 میتواند بمب هستهای بسازد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
7 دسامبر |
Dow Jones International News |
اسرائیل همچنان حمله نظامی به ایران را مدنظر دارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
6 دسامبر |
Dow Jones International News |
كارشناس مسائل ایران و اسرائیل هشدار میدهد كه تهران میتواند تا سال 2009 بمب بسازد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
21 نوامبر |
Jerusalem Post |
اسرائیل: گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی غیرقابل قبول است. [در این خبر، اسرائیل البرادعی، رییس آژانس، را متهم به طرفداری از ایران كرد، چرا كه گزارش آژانس فعالیتهای ایران را عاری از اتهامات وارده دانست] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2 اكتبر |
The Age |
حمایت استرالیا از حمله به ایران؛ اسرائیل و انگلیس از طرح آمریكا استقبال كردند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
24 سپتامبر |
Dow Jones International News |
احمدینژاد: ایران به اسرائیل یا هیچ كشور دیگری حمله نخواهد كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
10 جولای |
Agence France Presse |
رسانههای اسرائیل: ایران با بمب اتم سه سال فاصله دارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
14 مارس |
Agence France Presse |
اولمرت: اسرائیل علاقهمند به حمله به ایران نیست. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
1 مارس |
The Jerusalem Post |
لیبرمن: اسرائیل به تنهایی میتواند با ایران رودررو شود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
24 فوریه |
The Daily Telegraph |
اسرائیل در پی آمادگی اوضاع برای حمله هوایی به ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
7 ژانویه |
Agence France Presse |
طرح اسرائیل برای حمله هستهای تاكتیكی به ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
3 ژانویه |
The Jerusalem Post |
حمله موثر به ایران حملهایست كه دیروز باید روی میداده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2006 |
11 نوامبر |
Agence France Presse |
در صورت حمله اسرائیل، ایران دست به اقدام متقابل میزند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
10 نوامبر |
Dow Jones International News |
ممكن است اسرائیل در وهله آخر مجبور به حمله به ایران شود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
23 اكتبر |
The Jerusalem Post |
یهودیان آمریكا خواستار حمله اسرائیل به سلاحهای هستهای ایران هستند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
18 جولای |
The Washington Times |
اسرائیل قادر به حمله هوایی به ایران است؛ هواپیماهای جنگی ساخت آمریكا امكان نابودی سایتهای غنیسازی را به وجود میآورند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
23 می |
Agence France Presse |
بوش وعده داد كه از هرگونه حمله اسرائیل به ایران دفاع میكند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
22 می |
Chicago Sun Times |
ایران چند ماه، و نه چند سال، با ساخت سلاحهای هستهای فاصله دارد. اسرائیل میگوید: نخستوزیر در صورت كارساز نبودن دیپلماسی، گزینه حمله را حذف نخواهد كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
22 ژانویه |
Chicago Sun Times |
اسرائیل میگوید كه میتواند به سایت هستهای ایران حمله كند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2005 |
30 دسامبر |
Agence France Presse |
اسرائیل: حمله به ایران سخت است و نه غیرممكن. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
17 دسامبر |
The Straits Times |
به گفته یكی از نظامیان اسرائیل، ممكن است اسرائیل ماه آینده به سایتهای هستهای ایران حمله كند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11 دسامبر |
Dow Jones International News |
مقامات اسرائیلی: حمله به فعالیتهای هستهای ایران حذف نشده است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
5 دسامبر |
Agence France Presse |
پس از تهدید حمله نتانیاهو، ایران به اسرائیل هشدار داد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
5 دسامبر |
The Associated Press |
نتانیاهو از حمله پیشگیرانه به ایران حمایت میكند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
29 اكتبر |
Agence France Presse |
ایران میگوید كه هیچگونه قصدی برای حمله به اسرائیل ندارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
21 سپتامبر |
The Independent (London) |
اسرائیل میگوید كه ایران در عرض شش ماه به بمب هستهای دست پیدا خواهد كرد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
14 مارس |
The Seattle Times |
بر اساس گزارشات موجود، اسرائیل طرح حمله احتمالی به ایران را دارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
23 فوریه |
Agence France Presse |
رییس سابق نیروی هوایی اسرائیل به موج حمله به ایران دامن زد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
16 فوریه |
Agence France Presse |
اسرائیل: ایران برای كسب دانش ساخت بمب هستهای شش ماه فاصله دارد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
1 فوریه |
The Jerusalem Post |
بولتون: آمریكا بسیار نگران حمله اسرائیل به ایران است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
21 ژانویه |
The Jerusalem Post |
چنی هشدار داد كه ممكن است اسرائیل به ایران حمله كند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2004 |
22 اكتبر |
Los Angeles Times |
اسرائیل ایران را در تیررس خود دارد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
22 سپتامبر |
The Times (London) |
فروش بمبهای جدید آمریكا به اسرائیل حاوی پیامی برای ایران میباشد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
19 آگوست |
The Daily Telegraph |
ایران به اسرائیل در خصوص حملات پیشگیرانه هشدار داد. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
18 آگوست |
Christian Science Monitor |
آیا ابتدا اسرائیل به ایران حمله خواهد كرد؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2003 |
23 نوامبر |
Daily News |
همچنان كه ایران به سوی سلاحهای هستهای حركت میكند، اسرائیل حمله هوایی پیشگیرانه را مورد بررسی قرار میدهد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
12 اكتبر |
Ottawa Citizen |
اسرائیل زیردریاییهای خود را مجهز به سلاحهای هستهای میكند. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11 اكتبر |
Agence France Presse |
اسرائیل آماده حمله پیشگیرانه به سایتهای هستهای ایران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
1997 |
9 دسامبر |
The Times |
اسرائیل دست به طراحی حملات هوایی به ایران میزند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
1995 |
7 ژانویه |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تاريخ وقوع زلزله: |
جمعه، 18 آذر 1390 در 16:39:57 2011-12-09 13:09:57 |
| بزرگي زلزله: |
۳.۴ |
| نوع بزرگي: |
Mn |
| موقعيت رومركز زلزله: | ۲۷.۴۲ شمالي و ۵۳.۱۷ شرقي |
| عمق: | ۱۵ |
| عدم قطعيت مكاني: | ۲.۶۱+/- كيلومتر در جهت شمالي - جنوبي ۸.۸۸+/- كيلومتر در جهت شرقي - غربي |
| منطقه: |
استان فارس |
| فاصلهها: |
10 كيلومتري لامرد، فارس |
| منبع: |
موسسه ژئوفيزيك، دانشگاه تهران |
نخستین دادگاه رسیدگی به اتهامات امیر میرزایی حکمتی که چندی پیش به اتهام جاسوسی برای آمریکا بازداشت شده بود، پیش از ظهر امروز، سه شنبه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب و به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد.
در این کیفرخواست همچنین آمده است که متهم از ماه می 2009 میلادی توسط سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» استخدام شده و مأموریتهایی را برای جاسوسی در ایران داشته است.
در این کیفرخواست با اشاره به فرستادن حکمتی به پادگان بگرام افغانستان و دسترسی وی به اسناد سری و سپس گرفتن مأموریت برای حضور در ایران و سپس مراجعه به وزارت اطلاعات و برقراری رابطه با کارشناسان این وزارت به عنوان مراحل انجمن مأموریت متهم، آمده است. اقرار صریح و نزدیک به واقع متهم، ارتباط با سازمان سیا و اقدام علیه امنیت کشور بوده و انگیزههای همکاری با سیا محرز است؛ از این روی، تقاضای کیفر برای متهم خواستار میشود.
* دفاعیات متهم
پس از خوانده شدن کیفرخواست، متهم خود را امیر میرزایی حکمتی متولد ۱۹۸۳ میلادی، مجرد، دارای لیسانس اقتصاد معرفی کرد و گفت: سال 2001 برای تأمین هزینههای دانشگاه وارد ارتش آمریکا شدم و میخواستم چند سال سربازی کنم تا هزینههای دانشگاهم فراهم شود، چراکه پدرم نمیتوانست هزینههای دانشگاهم را پرداخت کند.
حکمتی ادامه داد: من چهار سال سرباز بودم و ۹ ماه در عراق حضور داشتم. پس از سربازی در یک سازمان پژوهشی برای وزارت دفاع آمریکا استخدام شدم که کارم ترجمه و پژوهش فرهنگ و زبان عربی بود.
حکمتی ادامه داد: پس از آن برای یک شرکت به منظور آموزش زبان و فرهنگ عربی و اسلامی استخدام شدم. من به سربازان آمریکایی یاد میدادم که چگونه با مردم عرب رفتار کنند؛ افزون بر اینکه یکسری تاکتیکهای سربازی را نیز به آنها آموزش میدادم.
وی خاطرنشان کرد: سال 2009 مصاحبهای با سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» داشتم؛ پس از این مصاحبه به من زنگ زدند و گفتند که میخواهیم رزومه شما را ببینیم. پس از ارایه رزومه و چند مصاحبه دیگر با من تماس گرفتند و من برای همکاری با DAE در نظر گرفته شدم که در این شرکت، پنج ماه آموزش اطلاعاتی داشتم و پس از آن به عراق رفتم و ۹ ماه آنجا بودم. در این مدت، کارم این بود که نحوه رفتار با سربازان عراقی را به سربازان آمریکایی یاد میدادم.
این متهم خاطرنشان کرد: پس از عراق به مدت دو سه ماه در پادگان بادران افغانستان به عنوان تحلیلگر اطلاعات مشغول شدم.
حکمتی در ادامه و در توضیح مأموریتی که به وی درباره ایران سپرده شده بود گفت: به من گفتند یکسری اطلاعات را به ایران ببر و به وزارت اطلاعات بده و پول هم بگیر. این اطلاعات البته اطلاعات درستی بود. من هم فکر کردم که هیچ ضرری به ایران از این ناحیه وارد نمیشود و من نیز نمیخواستم ضرر بزنم. من فریب خوردم و قصد خودم این بود که در ایران زندگی کنم و به آمریکا برنگردم.
وی در پاسخ به این پرسش قاضی صلواتی که میزان حقوق دریافتی شما از ارتش آمریکا چقدر بود، مبلغ دو هزار دلار در ماه را به عنوان حقوق خود ذکر کرد و در پاسخ به این که نخستین افسر «سیا» که با شما دیدار کرد چه کسی بود، از «مارک» به عنوان نخستین افسر رابط خود با CIA نام برد و گفت: مارک یکسری سؤال از من کرد که بیشتر درباره شخصیت من و علاقهام به کار اطلاعاتی بود.
* آموزشها و راهکارهای انجام مأموریت در ایران
حکمتی در پاسخ به این پرسش قاضی صلواتی که به شما چه آموزشهایی در رابطه با مأموریتت در ایران داده بودند، اظهار داشت: در واشنگتن در مصاحبهای که با مأمور «سیا» داشتم به بنده آموزش دادند که از کجا و چگونه وارد ایران شوم و چه اطلاعاتی بدهم و چگونه فعالیت کنم.
قاضی صلواتی به متهم گفت که به شما نقشه وزارت اطلاعات و خیابانهای اطراف آن و همچنین نحوه برخورد با کارشناسان وزارت اطلاعات را نیز آموزش داده بودند که حکمتی پاسخ داد: نقشهای که گفتید، به من نشان داده و گفته بودند که از دبی با هواپیما به ایران بیایم و اطلاعاتی که داده بودند، به مأموران وزارت اطلاعات ایران تحویل دهم.
حکمتی در پاسخ به پرسش قاضی صلواتی مبنی بر مدت حضورش در بگرام افغانستان، مدت زمان دو ماه حد واسط ژوئن 2001 تا آگوست 2001 را میزان اقامتش در بگرام افغانستان ذکر کرد و در پاسخ به این که در بگرام چه میکردی، گفت: من تحلیلگر اطلاعات بودم و تخصصم طالبان بود. بیشتر گزارش میخواندم و مینوشتم و خودم نیز به گزارشهای جاسوسی درباره ایران دسترسی داشتم.
آگاهیهای محرمانه از ایران
متهم در پاسخ به این که آیا شما به اطلاعات محرمانه درباره ایران دسترسی داشتید، با تأیید این موضوع گفت: از طریق سیستم محرمانهای که وجود دارد، میتوانستم درباره همه کشورهای دنیا گزارشهای سری را بخوانم. یکی از منابع این سیستم سازمان سیا بود همچنین از طریق منبع NSA شماره تلفنهایی را که شنود میشوند، میتوانستم مکالماتشان را بخوانم؛ بیشتر از منبع NSA و CIA گزارشها را میخواندم و یادداشت میکردم و بخشی از آنها را به ایران آوردم.
حکمتی همچنین گفت: پیش از استخدام در سازمان «سیا» سه مصاحبه داشتم که نخستین آنها با آقای مارک بود که درباره شخصیتم و علاقهام به کار اطلاعاتی پرسید. مصاحبه دومم در واشنگتن بود که به دروغ سنج نیز متصل شدم و از نظر روانی من را آزمایش کردند. مصاحبه سومم نیز در واشنگتن بود که درباره کار در «سیا» و حقوق و بیمه و مزایای کارمندان آن با من صحبت شد.
* سوابق همکاریهای حکمتی
متهم همچنین در پاسخ به پرسش قاضی صلواتی مبنی بر اینکه طبق گزارشها و اسناد شما با شرکت پژوهشی اطلاعاتی کوبیک CUBIC از سال 2008 تا 2010 همکاری داشته و سالانه 85 هزار دلار دریافت کردهای، گفت: شرکت کوبیک یک شرکت خصوصی دفاعی است. من کارم در این شرکت معلمی آموزشی برای سربازان آمریکایی بود که خود این سربازان مربی سربازان عراقی و افغانی میشدند. مسئولیت من این بود که از نظر فرهنگی و زبانی به آنها آموزش دهم که چگونه با سربازان عراقی و افغانی ارتباط برقرار کنم.
قاضی صلواتی به متهم گفت: شما در شرکت بای سیستم(BAESYSTEMS) انگلیسی نیز دوره پنج ماهه آموزشی گذراندهای؟ حکمتی پاسخ داد: من پنج ماه دوره آموزشی در شعبه آمریکایی این شرکت داشتم. کسی که تجربهای در تحلیلگری اطلاعات ندارد، این دوره را میگذراند و من نیز در این دوره یاد گرفتهام که چگونه با سیستمهای محرمانه کار کنم و چگونه گزارش بنویسم و تخلیه اطلاعاتی کنم.
حکمتی در پاسخ به این که در این شرکت چه آموزشهایی در رابطه با ایران به شما داده شد، گفت: درباره ایران هیچ آموزشی در این شرکت نداشتم و فقط یک دوره تحلیلگری گذراندم. پس از پایان این دوره آموزشی، ۹ ماه به عراق رفتم و در آنجا کارم تحلیلگری و مصاحبه با سربازان عراقی بود.
متهم همچنین در پاسخ به این گفته قاضی صلواتی که شما به دستور «سیا» در شرکت X3 که در ساخت تجهیزات نظامی فعالیت دارد، استخدام شدی، گفت: این شرکت یک شرکت خصوصی دفاعی است که با نیروهای آمریکایی در افغانستان قرارداد دارد و خدمات اطلاعاتی به آنها میدهد و من نیز به عنوان تحلیلگر در این شرکت استخدام شدم.
* زمان شروع انجام مأموریت
حکمتی در پاسخ به این که از چه زمان مأموریت ایران به شما داده شد، گفت: وقتی از عراق برگشتم از «سیا» با من تماس گرفتند و گفتند به هتلی در واشنگتن میرود تا با آنها دیداری داشته باشم. در این هتل، با مأموران «سیا» سه روز جلسه داشتم و هر جلسه چندین ساعت طول کشید. آنها به من گفتند که میخواهیم شما بروی در بگرام اطلاعات جمع کنی و سپس به ایران رفته و آنها را به وزارت اطلاعات بدهی و پول هم بگیری و وقتی برگشتی بیشتر توضیح میدهیم و مأموریت دیگری میسپاریم.
وقتی قاضی صلواتی پرسید، انگیزه شما از این مأموریت و اقدام علیه مملکت خودت چه بود، حکمتی پاسخ داد: من نمیدانستم کاری علیه ایران انجام میدهم. من نیاز به کار داشتم. آنها به من گفتند برو اطلاعات بده و من هم دیدم این چیزی نیست که به ایران ضرر بزند؛ افزون بر اینکه پول هم میگیرم. البته قصدم این بود که در ایران ادامه زندگی بدهم و به آمریکا برنگردم، چرا که من ایران را دوست دارم. اگر به من میگفتند مثلا برو و یک نفر را در ایران ترور کن، هیچ گاه این کار را نمیکردم.
حکمتی در پاسخ به این که در قبال این مأموریت چقدر پول به شما پیشنهاد شد، گفت: پانصد هزار دلار به من پیشنهاد کردند؛ اما گفتند این پول را هنگام برگشتن به من میدهند.
وی ادامه داد: در نشستی که در واشنگتن داشتم، نحوه برخورد با کارشناسان وزارت اطلاعات ایران را به من آموزش داده و گفته بودند، برو به مأموران اطلاعاتی ایران بگو که سرباز بودی و عملکرد دولت آمریکا را قبول نداری. به همین دلیل آمدی اطلاعات بدهی و پول بگیری.
حکمتی افزود: به من گفتند، اطلاعات را از راه اینترنت در ایران تحویل بگیر، چون اگر لپ تاپت باشد، ممکن است آن را ببینند و بگیرند؛ افزون بر این که اطلاعات را جدا کن، یکسری از اطلاعات را به مأموران وزارت اطلاعات بده و بگو بررسی کنند، اگر استقبال کردند قسمت بعدی را به آنها بده.
* نحوه انجام مأموریت
متهم خاطرنشان کرد: من به مأموران وزارت اطلاعات ایران گفتم که از سیاستهای آمریکا و فشارهای این کشور علیه ایران ناراضی هستم و از کارم هم رضایت ندارم و میخواهم با شما همکاری کنم. البته واقعا این چیزها که گفتم (نارضایتی از سیاستهای آمریکا و کار) حقیقت دارد.
حکمتی خاطرنشان کرد: هم من و هم سربازان دیگر سیاستهای آمریکا را قبول ندارند؛ البته قرار بود از این داستان به عنوان پوشش نیز استفاده کنم ضمن اینکه به من گفته بودند این حرفها را بزنم و پس از آن هیچ مشکلی نخواهم داشت و نباید نگران باشیم.
وی افزود: به من گفتند پس از این که از این مأموریت برگشتی در هر شرکتی که خواستی میتوانی استخدام شوی.
متهم در پاسخ به پرسش قاضی صلواتی مبنی بر اینکه در ازای اطلاعات چقدر از مأموران وزارت اطلاعات پول درخواست کرده بودی، گفت: من اول نصف مدارک را دادم و گفتم پول نمیخواهم. اگر راضی بودید، بقیه را هم میدهم و پانصد هزار دلار میگیرم، ولی اگر هم پولی به من نمیدادند، مشکلی نبود چرا که هدفم نبود.
حکمتی با بیان اینکه به من گفته بودند این پول باید در ایران بماند و به آمریکا آورده نشود اظهار داشت: خودم قصدم این بود که پول در ایران بماند و خودم هم در ایران بمانم و برنگردم.
وی در پاسخ به این پرسش قاضی صلواتی، مبنی بر اینکه آیا قرار بود در ازای پولی که از وزارت اطلاعات دریافت میکنی، مدرکی هم بگیری تا پس از آن هیأت حاکمه آمریکا از این مدارک علیه ایران استفاده کرده و جو سنگینی علیه کشورمان راه بیندازند و ایران را به ارتباط با تروریسم متهم کنند، گفت: قرار بود در ازای این کارم، صورتحسابی از وزارت اطلاعات دریافت کنم.
متهم در پاسخ به این که چگونه ریسک این مأموریت را پذیرفتی، گفت: من فریب خوردم و به آنها اعتماد کردم، چراکه به من گفتند هیچ مشکلی نیست و من هم پیش خودم میگفتم آنها کارشان همین است و نمیگذارند، یک مأمور سازمان سیا دستگیر شود. آنها اصلا به من نگفتند که احتمال دستگیری هست.
حکمتی در پاسخ به این که چند جلسه با مأموران وزارت اطلاعات داشتی، گفت: سه جلسه با مأموران وزات اطلاعات داشتم. در نخستین نشست، یکسری اطلاعات دادم. در جلسه دوم از من یکسری سؤال پرسیدند که از کجا آمدهام و چه کسی هستم و من گفتم: رزومه ارایه کنم. در جلسه سوم به من گفتند، رزومه خود را بنویس و امضا بده و پس از اینکه امضا دادم از آنجا که متوجه مأموریت من شده بودند، گفتند یا صادقانه با ما همکاری کن یا میفرستیمت زندان.
وی در پاسخ به پرسش قاضی صلواتی مبنی بر اینکه شما که میگویی نمیخواستی به ایران ضربه بزنی، چگونه میخواستی صورتحسابی تهیه کنی تا از آن برای شانتاژ تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده شود، گفت: در این سه جلسه اصلا نگفتم که صورتجلسه میخواهم. تنها خواستم اطلاعات به آنها بدهم و اگر دوست داشتند پول بدهند و اگر نداشتند، ندهند. قصد خودم ضربه زدن نبود؛ اما مأموریتم این بود.
متهم در پاسخ به این گفته قاضی صلواتی، مبنی بر اینکه اگر دستگیر نمیشدی همه مراحل مأموریتت را انجام میدادی، گفت: اگر دستگیر نمیشدم، یک پولی میگرفتم و در ایران زندگی میکردم.
قاضی صلواتی خطاب به حکمتی گفت: این تیزهوشی کارشناسان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را نشان میدهد که شما را دستگیر کردند؛ اما شما آموزشهای لازم را دیده بودید که مأموریتت را انجام بدهی و از ایران از راه دبی با آمریکا برگردی و آنجا قرار بود با شما تماس بگیرند که آیا مأموریتت را درست انجام دادی یا خیر.
حکمتی در پاسخ به خواسته قاضی صلواتی برای توضیح دادن درباره در اختیار گرفتن نقشه وزارت اطلاعات ایران از مأموران سیا گفت: یک نقشه به من نشان دادند که در آن وزارت اطلاعات و خیابانهای پیرامون و همچنین پارک شریعتی مشخص بود؛ سپس سناریویی که نوشته بودند، به من نشان دادند تا بدانم چه باید بگویم و بقیه را نیز شفاهی به من گفتند. روز آخر نیز به من مراجعه کردند تا مطمئن شوند همه چیز را خوب فراگرفتهام.
وی در پاسخ به این پرسش قاضی که آیا در برنامه توجیهی افسران سیا شما را با عظمت و رده تشکیلاتی وزارت اطلاعات ایران آشنا نکرده بودند، اظهار داشت:خودم اصلا انتظار نداشتم که دستگیر شوم.
* دفاعیات وکیل مدافع
پس از اظهارات متهم، صمدی وکیل وی با بیان اینکه دو بار با متهم دیدار کرده است، به دفاع از متهم پرداخت و گفت: شنیده دارم که شیطان دشمن قسم خوردهای است برای اغوای انسان و در محضر رب العالمین قسم خورده به عزت و جلالش که همه را فریب میدهد، مگر عدهای خاص که مخلص هستند، وگرنه هیچ انسانی نمیتواند از وسوسههای شیطان دوری کند.
صمدی با بیان اینکه امام خمینی (ره) در یک کلام زیبا، ظریف و بیبدیل گفتند که آمریکا شیطان بزرگ است، خاطرنشان کرد: آمریکا، این روباه مکار و این عقرب جرار، فریب میدهد و موکل من هم میگوید که فریب خوردهام. الان هم جایی نیست که بخواهد حقایق را پنهان کند؛ اینجا محضر دادگاه عدل اسلامی است و همه چیز بر مبنای موازین قانونی و اصول است.
وکیل مدافع حکمتی ادامه داد: امثال موکل من را آمریکاییها به دام میاندازند اما وقتی پرنده تیزپرواز هزارچشم هزار گوش پوشیده از انظار را مأموران ما، جوانان ما و چشم و گوشهای ما صید میکنند، آمریکا در تلاش برای چه چیزی است؟ جایی که عقاب پر بریزد، از پشه لاغری چه خیزد؟ موکل من چگونه میتوانسته در سیستمی نفوذ کند که هیچ احدی راه به آنجا ندارد. میکده حمام نیست، سرزده وارد نشو.
صمدی با بیان اینکه در کیفرخواست صادره اتهام موکل من را همکاری با دولت متخاصم آمریکا به وسیله سازمان جاسوسی CIA علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی قید کردهاند تصریح کرد: دلایل انتصاب این اتهام چیست؟ گزارش وزارت اطلاعات و اقاریر متهم و کارهایی که وی انجام داد، آمده است. چون شالوده و پایه پرونده از باب انتصاب اتهام گزارش وزارت اطاعات است، اتخاذ سند میکند، به گزارش نامه مدیرکل حقوق قضایی معاونت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات که مأمور به رسیدگی به پرونده بوده.
وکیل مدافع حکمتی خاطرنشان کرد: در این گزارش میگوید حکمتی جاسوسی آمریکاست که با قصد نفوذ در سیستم اطلاعاتی کشور و با هدایت مستقیم سیا وارد ایران شده است. در بحث اقرار قابلیت تجزیه وجود ندارد و نمیشود آنچه به سود متهم است، رها کنیم و آنجا که علیهش است، بچسبیم. متهم میگوید اصل مأموریتش نفوذ در سیستم اطلاعاتی ایران و تبدیل شدن به منبع اطلاعاتی CIA بوده و انگیزهاش این بوده که پول بگیرد تا بتواند زندگی کند.
صمدی با طرح این پرسش که آیا قصد جرم، جرم است، گفت: اگر تهیه مقدماتی انجام داد برای اینکه موصله متصله به ارکان جرم باشد، آیا میتواند جرم تلقی شود؟ خیلیها خیلی قصد میکنند اما در اینجا قصد ایشان برای نفوذ در وزارت اطلاعات، جرم محال است؛ مگر میشود در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران که مأموران زبده و کارشناسان ورزیده دارد نفوذ کرد؟ وزارت اطلاعات ایران هزاران فیلتر دارد، وگرنه با این سیستمهای متخاصم در جهان اساس کشور بر باد میرفت.
وکیل مدافع حکمتی افزود: در هر کجا جنبدهای علیه نظام جمهوری اسلامی است و توطئه میکند، به دست سربازان و جان برکفان خوشنام پوشیده مرام بسیار خوش مرام کشف میشود؛ بنابراین، آیا میتوان در چنین سیستمی نفوذ کرد؟ لذا اینجا فقط صرف قصد جرم مطرح است و ارتکاب این جرم به نظر من جرم محال است.
صمدی ادامه داد: آموزش هایی که موکلم دیده نیز جرم نیست؛ آیا میتوان آموزش دیدن برای جرم را جرم تلقی کرد؟
وی همچنین با بیان اینکه با آموزشهای بچگانهای که به موکل من داده بودند، نمیشد در چنین سیستمی نفوذ کرد، گفت: موکل من غافل از این بوده که از بدو ورود تحت نظر بوده و شناسایی شده بود.
صمدی با تأکید دوباره بر اینکه عمل موکلش جرم محال بوده گفت: طبق تبصره یک ماده ۲۴۱ مجرد قصد ارتکاب جرم و عملیات اقدام که فقط مقدمه جرم است و ارتباط مستیم با وقوع جرم نداشته جرم نیست. وقتی هنوز نفوذ نشده و تنها با کارشناسان حرف زده شده، این آغاز جرم نیست.
وی با بیان اینکه آمریکاییها موکل من را فریب داده و خود او را قربانی و نابود کردهاند، اظهار داشت: موکلم دهها بار گفته فریب خوردهام و اظهار پشیمانی توبه کرده و ماده قانونی 508 هیچ گونه تطابق و تناسبی با اعمال موکلم ندارد.
حکمتی در پایان این بخش از دفاعیاتش از محضر دادگاه استدعای صدور حکم با رحمت و عطوفت اسلامی کرد.
* توضیحات نماینده دادستان
در ادامه این دادگاه نماینده دادستان در پاسخ به دفاعیات وکیل گفت: آقای وکیل میگوید که متهم فقط قصد جرم داشته اما متهم در واشنگتن سه مرحله آموزش دیده و سوء نیت و انگیزه تخریبی او علیه نظام محرز است و وی قصد داشته پس ازبازگشت به آمریکا از مستندات خود علیه نظام استفاده کند و بگوید ایران در فعالیتهای تروریستی خارج از کشور دست دارد.
نماینده دادستان افزود: اقدامات خصمانه آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران بسیار روشن است و از آن جمله میتوان به اعزام هواپیمای جاسوسی به ایران و اعزام جاسوسان انسانی متعدد اشاره کرد و برای همین، من تقاضای اشد مجازات برای این متهم را دارم.
* توضیحات قاضی صلواتی
در ادامه جلسه دادگاه قاضی صلواتی اظهار داشت: با توجه به اقدامات هیأت حاکمه آمریکا و «سیا» علیه نظام جمهوری اسلامی ایران در سی سال گذشته از جمله تحریمها، جنگ تحمیلی، واقعه طبس، حمایت از فتنه ۸۸ و تخصیص بودجه برای آن، اعزام جاسوسان گوناگون به ایران و اقدام برای برگزاری دشمنی آمریکا با ایران روشن است.
صلواتی در ادامه با طرح این پرسش که آیا اتهامات متهم همکاری با دولت متخاصم نیست که مطابق با ماده 508 باشد، گفت: اگر اینگونه نیست، این فرد چه ارزشی برای آمریکا داشته که چندین سال وی را آموزش بدهند و کارشناسان «سیا» با او جلسات متعدد آموزشی و کاری بگذارند و او را به ایران بفرستند.
* دفاعیه نهایی وکیل
در ادامه این جلسه دادگاه، صمدی وکیل مدافع متهم با بیان اینکه بنده نیز میپذیرم که سوءنیت محرز است، اظهار داشت: بحث درباره عنصر مادی جرم است، وگرنه در متخاصم بودن آمریکا هیچ شکی نیست. کجا از نیش آمریکا در امان است؟ افعانستان، عراق، پاکستان یا ...؟
وی با بیان اینکه ظلم و ستم آمریکا در جهان اظهر من الشمس بوده و تنها کشوری که جلوی این رژیم قد برافراشته ایران اسلامی است، اظهار داشت: سوء نیست محرز است؛ اما آیا مقدمات آموزشی که موکل دریافت کرده، خود جرم است؟ من اگر آموزش ببینم که ترور کنم ولی ترور نکنم، آیا باز هم باید به اتهام ترور من را بگیرند؟
وکیل مدافع حکمتی ادامه داد: در کیفرخواست یکی از اتهامات موکلم، «اتهام سازی و مرتبط نمودن ایران با فعالیتهای تروریستی خارج از کشور» آمده، اما آیا متهم این کار را کرده و توانسته در وزارت اطلاعات نفوذ کند؟ بنابراین به نظر من، عنصر مادی جرم در اینجا مفقود و فشل و ابتر است.
وکیل مدافع حکمتی در پاسخ به این پرسش نماینده دادستان که آیا میپذیرید، متهم با آمریکا همکاری کرده گفت: موکلم میگوید من فریب خوردهام و به این هدف امدهام اما هدفم را انجام ندادهام.
پدر آقای امیر حکمتی که خود یک متخصص میکروبیولوژی در موته کاهینویتی کالج در شهر فیلینت آمریکا است می گوید که پسر 28 ساله اش بخاطر دیدار با مادر بزرگش 4 ماه پیش به تهران سفر کرده است!
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود؛ روی نیمکتی چوبی؛ روبه روی یک آب نمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه
- مطمئنی؟
- نه
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد؛ کیفش را باز کرد؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!
انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي در پيش است.انچه مسلم است هدف از شركت در اين اتنخابات انتخاب اصلح ترين است.اصلح ترين از ديدگاه هر كسي به گونه اي است .عده اي سواد كافي و عده اي جرات كافي عده اي درايت عده اي دلسوز مردم بودن و عده اي ديگر تمام اين كمالات را اصلح بودن يك كانديد براي انتخاب مي دانندوانصافا انتخاب در صورتي كه شناخت كافي از همه كانديداها داشته باشيم راحت بنظر مي رسد.تك تك افراد يك منطقه در حوزه هاي انتخابي شهرستان خود مسوول هستند.ياري رساندن ديگر اقشار مردم در شناساندن كانديداها وظيفه اي است براي انان كه مي دانند بر عهده دارند.نگاهي به اقدامات انجام گرفته توسط كانديداهاي دوره هاي قبل در حوزه هاي انتخابي نشانگر تلاش ان كانديد بوده و بنظر من نياز به تحقيق و قبول وعده هاي ديگر ان كانديداها در دوره هاي جديد را مي توان فقط و فقط تبليغات دانست.
بسياري از اقداماتي كه توسط اطرافيان كانديداها در جوامع مختلف شاهد ان بوده ايم به گونه اي بوده است كه در بسياري از موارد به دور از شان كلي يك نماينده بوده و نگاهي دقيقتر به موضوع انتخاب مي تواند براي هر شخصي راهنمايي بزرگ باشد براي قبول و يا رد يك كانديد.
تبليغات به گونه اي ديگر بر سر نوشت بسياري از اقشار جامعه تاثير گذاشته .تبليغات بايد در جهات سازنده باشد.تبليغات بر عليه كانديدي ديگر را مي توان اينگونه گفت:"توجيه عملكرد ان كانديد "
رسیدن به کرسی سبز بهارستان ارزوي هر كسي هست.ولي انان كه در انتخابات كانديد مي شوند در صورتي كه عملكرد ضعيفي داشته باشند مديون تمامي افراد حوزه انتخابيه خود هستند.
ديگر مردمي كه ان زمان با وعده وعيدهاي واهي يك نماينده و ميهماني هاي انچناني در انتخاب يك كانديد سهيم بوده اند امروزه فهميده اند كه انتخاب انان براي اباداني زادگاه انان مثمر ثمر بايد واقع شود.
بگذريم از طرح هايي مثل ابرساني-برق رساني -اسفالت جاده ها و معابر و...كه دولت محترم در همه جا حتي روستاهاي دور افتاده انجام داده و يا در حال انجام ان است .
اميد است ارزوي رسيدن به كرسي هاي سبز بهارستان براي انان كه به فكر اين مردم هستند عملي شده و در اين راه از هيچ كوششي براي سر بلندي ملت عزيز و كشور عزيزمان ايران دريغ نورزند.

یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم
به هر حال ممنون از مشتت …
—–
اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را …
—–
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی
وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند …
—–
اونقدر که فکرشو میکنی دوستت ندارم ، چون اونقدر دوستت دارم که نمیتونی فکرشو بکنی !
—–
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم …
—–
همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عــمد ….
راه اشــتباه را نباید برگشت … !!!
—–
کاش نامت را با خط بریل می نوشتند!
صدا کردنت کافی نیست
شکوه اسم تو را باید لمس کرد …
—–
هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی
آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی …
—–
خوب میدانم برای من کسی مثل تو نیست / خوب میدانم که روزی باز ناچارم به تو
میروم شاید دلت روزی گرفتارم شود / میروم اما گرفتارم ، گرفتارم به تو …
—–
با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم
با تو در کاخ وفا ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم …
—–
اینجا آسمان صاف تا قسمتی به رنگ دوستی همراه با غبار فراق است ،
توده ای سلام به سمت شما در حرکت است ، ضمنا احتمال بارش بوسه فراوان است …
—–
ماه من ، نماز آیات می خوانم ، وقتی گرفته ای !
—–
از تمام دار دنیا ، تنها یک چیز دارم : دوستت !
—–
در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی …
—–
حافظ هنوز اصرار دارد ، خبر خوشی در راه است!
تو کجای دنیای منی که هر چه می آیی نمی رسی … ؟
—–
کاش می شد همدلی را قاب کرد،ساکنان شهر غم را خواب کرد
کاش می شد نور چشمان تو را،جانشین تابش مهتاب کرد …
—–
گفتم دل و جان بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی! این من بودم که بیقرارت کردم …
—–
بیمار عشق توست پرستوى روح من ، از این مریض خسته عیادت نمیکنى !؟
—–
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند …
—–
خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن / یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن
گوشم از آواز غمگین سکوت شب پراست / لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن …
ساعت مچي CK ويژه خانم هاي خوش سليقه ... يك ساعت فوق العاده شيك و جديد و متفاوت كه جذابيت را چندين برابر مي كند.
"بهترين و متفاوت ترين هديه را به عزيزان تان بدهيد
خانم هاي شيك و امروزي با اين ساعت مچي زيبا بيش از پيش در مجالس بدرخشيد.
براي شما كه مي خواهيد به روز باشيد ، راز شيك پوش شدن اينجاست.
ساعتي فوق العاده زيبا براي نسل جوان ... دستان شما در اختيار جذابيت ...
فوق العاده شيك و زيبا براي افراد خوش سليقه ... يك مدل فوق العاده مناسب براي جوانان امروزي ...
اين همان هديه اي ست كه مدتها به دنبالش مي گشتيد براي تقديم كردن به آنان كه دوستشان داريد ...
طراحي شيك و منحصر به فرد اين ساعت همه را حيرت زده خواهد كرد.
از خريد اين ساعت بي نظير و زيبا كه با قيمت بسيار مناسب و با كيفيت خوب عرضه ميگردند ، پشيمان نخواهيد شد.
اين
ساعت براي شماست كه به دنبال جديدترين و به روز ترين لوازم براي شيك پوش
بودن مي گرديد و همه شمايي كه از دادن هداياي تكراري خسته شده ايد...
|
|
برخي از امكانات و قابليتها:
|
آيا از دستبندهاي تكراري و قديمي خسته شده ايد؟
آيا به دنبال دستبندها زيبا و متفاوت با خصوصيات پزشكي و انرژيكي هستيد؟
ما گردنبندبي نظير پاوربالانس را به شما پيشنهاد ميكنيم
آيا مي خواهيد در كوتاهترين زمان ممكن
از استرس و فشار هاي روزمره خلاص شويد؟
گردنبندپاور بالانس بهترين راه براي رسيدن به آرامش …
مورد تاييد تمام متخصصان دنيا …
با پاور بالانس از زندگي آرام و آسوده خود لذت ببريد …
كاهش استرس ،افزايش يادگيري،قدرت ،تمركز
كاهش امواج مظر موبايل و دستگاهاي الكتريكي
آيا مي دانيد سبب برخي خستگي
ها ، استرس ها ، كم اشتهايي ها و … ميدان هاي مغناطيسي موبايل ، كامپيوتر ،
تلويزيون و … كه هر روزه با آن سرو كار داريم مي باشد؟
با اين وسيله هاي الكتريكي كه نام برده شد مغناطيس سلولي بدن انسان بهم مي خورد.
اما
شما مي توانيد با استفاده از پاور بالانس ، ميدان مغناطيسي سلول هاي بدن
خود را بازيابي و احيا كنيد و آنها را مجدد منظم كنيد. يك روش علمي موثر
بدون نياز به مواد و داروهاي شيميايي…
بر حسب تحقيقاتي نشان داده
شده است كه در اطراف جسم انسان هاله انرژيكي قرار دارد كه از روي آن ميتوان
به بسياري از بيماريهاي فرد پي برد ، براي مثال اگر كليه شما داراي
ناراحتي باشد قبل از بروز درد جسماني ، هاله انرژي شما در آن قسمت داراي
حفره ميشود كه اين موضوع با اسكن كردن هاله شما توسط دستگاه هاي مخصوص قابل
مشاهده است ، حال براي درمان چه كاري ميتوان انجام داد.
اگر درباره
متافيزيك خوانده باشيد ميدانيد با انرژي درماني به مرور زمان ميتوان اين
هاله را ترميم كرده و به دنبال آن بيماري جسمي شما هم درمان ميگردد . علاوه
بر آن وقتي هاله انرژي شما ضعيف ميشود شما در معرض بيماري هاي روحي از
جمله افسردگي قرار ميگيريد و همچنان جسم شما تا حدي ناتوان تر ميگردد ، كه
با مديتيشن ميتوانيد به مرور زمان هاله خود را قويتر كرده و از طبيعت و
كائنات انرژي بيشتري بگيريد. حال پاور بالانس چه كار ميكند؟
|
|
برخي از امكانات و قابليتها:
|
دامداران در حالي که شير را به بهاي هر کيلوگرم 515 تومان توليد مي کنند، آن را به بهاي 410 تومان مي فروشند.
در شرايطي که قيمت جو اعلام شده از سوي شرکت پشتيباني امور دام 290 تومان بود، قيمت جو در بازار آزاد به راحتي بين 300 تا 310 تومان وجود داشت، اما اکنون دامدار جو در بازار آزاد به قيمت کمتر از 440 تومان و شاید هم بیشتر پيدا نمي کند. جهت خرید بذر مورد نیاز کشاورزان فقط و فقط می توانند بذر مورد نیاز خود را فقط از بخش خصوصی و انهم در شهرستانهای همجوار بغیر از این سه شهرستان و انهم به قیمت گرانتر از حد معمول خریداری کنند.انچه به ذهن خطور می کند افزایش شرکت های تعاونی کشاورزی به گونه ای سازمان یافته و منسجم که بتواند نیاز کشاورزان را از نظر تهیه کود-سموم دفع افات و ... فراهم کند.
از انجایی که شهرستانهای قیرو کارزین و فراشبند از نعمت چاههای نفت و گاز برخوردارند ولی متاسفانه تفاوتی را از نظر نبود ان حس نمی کنیم.یعنی بود و نبود ان تا الان تفاوتی نداشته است.بهره برداری از چاههای گاز سفیر زاخور به کندی صورت می گیرد و سرنوشت گاز استخراجی از ان تا اینجای کار در هاله ای از ابهام فرو رفته است.
احداث جاده-پل-خطوط تلفن و مخابرات-اب اشامیدنی -مدرسه-خانه بهداشت-اسفالت معابر-وام های پرداختی از طرف بنیاد مسکن و .....از اقدامات خود دولت بوده ودر تمام کشور به مرحله اجرا در امده است و می توان گفت اقدامات کاندیداها برای ابادانی اقداماتی فراتر از این بوده و باید باشد.
سد سلمان فارسی قیروکارزین را می توان گفت از جمله طرحهایی بوده که مطالعات ان از سال ۱۳۶۳ شروع و هنوز هم عده ای زیادی را به خود مشغول کرده است.
در بخش اشتغال زنان که همواره پابه پای مردان در زمینهای کشاورزی و در کنار پرورش دام به تربیت فرزندان غیور همت می گمارند می توان از تشکیل شرکت های تعاونی در قالب بافت جاجیم-گلیم -قالی-تابلو فرش و...اقدامات مثمر ثمری را انجام داد امروزه در کشورهای مختلف نمایشگاههایی از فرش و گلیم قشقایی برگزار می شود چه می شود نمایندگانی از قالیبافان در این نمایشگاهها حظور بهم رسانند.
چرا اولین جشنواره ایل قشقایی باید درسوهانک تهران برگزار شود ؟اگر هر قشقایی نیم نگاهی به این جشنواره می انداخت ........!!!!کمتر کسي مي داند که قشقاييان کشور محلي را در ابتداي جاده لشکرک تهران با همکاري شهرداري منطقه يک انتخاب کرده اند و در آنجا آداب و رسوم ايل قشقايي را به معرض نمايش گذاشته اند. هنگامي که وارد يک جاده خاکي در ابتداي جاده لشگرک مي شويم، به نظر مي رسد که از شهر و شهرنشيني دور شده ايم، در دل کوه هاي شمال تهران فضايي متفاوت با رفاه شهري توجه را به خود جلب مي کند. اينجا قشقاييها با لباس بومي، به اشاعه فرهنگ خود پرداخته اند.براي آنکه وارد اين جشنواره بشويد و با فرهنگ قشقاييان ايران آشنا شويد، بايد براي هر نفر 5 هزار تومان ورودي بپردازيد. وارد کمپ اول اين محيط که شديد، چنين به نظر مي رسد که در دشت هاي استان فارس در بين اقوامي زندگي مي کنيد که در سخت ترين شرايط توانسته اند به حيات خود ادامه دهند. زنان و مردان در اين محل با لباس بومي قشقايي مي گردند. در اين گرماي تابستان، آتش بزرگي در وسط ميدان روشن شده که به آن "توي خانه" مي گويند و نماد جشن و شادي ايل قشقايي است که در مراسم عروسي زنان به دور آن مي رقصند.

نمی دانم چرا مسئولین اقداماتی را برای بر گزاری این جشنواره در این شهرستانهای قشقایی نشین انجام نداده اند.اما متاسفانه در کشور ما نسبت به آداب و رسوم و فرهنگ هاي مختلف کم لطفي شده و بسياري از اين آداب ورسوم در معرض فراموشي قرار دارد و چنانچه فکري براي آن ها نشود، همچون بسياري از فرهنگ هاي اصيل ايراني که ديگر خبري از آنها نيست، نابود خواهد شد.
امیدواریم شعار های اتنخاباتی کاندیداهای محترم به گونه ای باشد که بتوانند به ان عمل کنند
رقابتهای انتخاباتی كاندیداها اخلاقی باشد
صندوقهای رای، میزان وفاداری مردم را به نظام نشان میدهد
به گزارش جنبش اینترنتی حضور آگاهانه، به نقل از خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، یك عضو هیات رییسه مجلس خبرگان گفت: صحبتهای مقام معظم رهبری در نماز جمعه رهنمودهای بسیار مهمی برای ایجاد فضای امن انتخاباتی است و انشاءالله در پای صندوقهای رای شاهد حضور باشكوه مردم باشیم.
آیتالله سیداحمد خاتمی اظهار كرد: مقام معظم رهبری در مورد انتخابات تعبیر زیبایی فرمودند كه " انتخابات در واقع صیانت از نظام اسلامی است" و معنای این سخن این است كه حضور مردم پای صندوقهای رای بیعت مجددی با نظام اسلامی است.
وی با بیان اینكه «تمام تلاش دشمنان این است كه كاری بكنند كه از حمایت مردمی نظام كاسته شود و این موضوعی است كه خودشان نیز به صراحت به آن اذعان كردهاند» افزود: فشارهای فزاینده و مسائل اینچنینی در راستای ایجاد فشار به مردم و ایجاد سر و صدا از سوی مردم است و جایی كه نشان میدهد مردم همچنان وفادار به نظام اسلامی هستند پای صندوقهای رای است.
وی با اشاره به اهمیت حضور مردم در انتخابات و با بیان اینكه «این اصل حضور مهمتر از این است كه چه كسی انتخاب میشود» اظهار كرد: از طرف دیگر باید رقابتها اخلاقی باشد؛ به نحوی كه نظام اسلامی زیر سوال نرود و اگر هواداران كاندیداها بخواهند با زیر سوال بردن نظام اسلامی به رای برسند، در واقع این نمود بداخلاقی و نمكدان شكستن است و همچنین اگر كاندیداها بخواهند با تخریب رقبا بالا بیایند این نیز بداخلاقی است و در شأن نظام اسلامی نیست.
این عضو شورای مركزی جامعه مدرسین به بحث بررسی صلاحیتها از سوی شورای نگهبان اشاره كرد و گفت: مقام معظم رهبری به شورای نگهبان توصیه كردند كه در این ارتباط سختگیری نداشته باشند و با بزرگواری رفتار كنند و در مورد كسانی كه ردصلاحیت شدند نباید اینگونه تصور كرد كه هیچگونه صلاحیتی ندارند امكان دارد آنها برای كارهای دیگر صلاحیت داشته باشند. در ضمن امكان اشتباه نیز بعید نیست.
خاتمی خطاب به كسانی كه ردصلاحیت شدهاند، تصریح كرد: بر اساس آنچه كه مقام معظم رهبری تاكید كردند، كسانی هم كه ردصلاحیت شدهاند باید به صورت مناسب برخورد كنند و مواظب باشند كه مانند فتنهگران سال 88 كلاه بر سرشان نرود و اگر اعتراضی داشتند در قالب قانون بیان كنند.

تحولات امروزر منطقه خاورمیانه از سویی اگر در جهت خواستها و نیازهای مردم منطقه و نتیجه خواستههای فروخفته آنان است، اما از سویی دیگر نشاندهنده تبلور عظمت 22 بهمن و انقلاب اسلامی است.
پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 میلادی زمینه تحول آفرینی گستردهای را در جهان اسلام فراهم کرد. مقابلههای صورت گرفته با آن در طی 33 سال گذشته، همگی نشاندهنده عمق نفوذ شعارهای و اهداف انقلاب در جای جای منطقه و نیز جهان است. در این راستا امام خمینی (ره) از نخستین سال های آغاز مبارزه علیه رژیم پهلوی بر اتحاد همه مسلمانان جهان و مبارزه با حاكمان ستمكار در كشورهای اسلامی تاكید داشتند. در همان سالهای آغازین مبارزه بر نفی و نابودی رژیم صهیونیسیتی به عنوان رژیمی غیر مشروع و غاصب تاكید داشتند كه امروز عمق این كلام را می توان در وجود حماس و حزبالله لبنان مشاهده كرد. بیشك پیروزیهای مبارزان در جنگهای 33 روزه و 22 روزه گواه این مدعاست كه كلام امام در همه جای عالم اسلام نفوذ كرده است.
مبارزات اخیر ملتهای منطقه نیز گامی در این راستاست كه توانسته با الهام از آموزههای امام (ره) و انقلاب اسلامی ره به سوی تلاش برای بهبود امور بردارد. امام راحل در دکترین سیاسی خود فضای کنونی جهان را به خوبی ترسیم کرده كرده و گفتهاند: "واقعیت این است که دول استکباری شرق و غرب وخصوصا آمریکا و شوروی عملا جهان را به دو بخش آزاد و قرنطینه سیاسی تقسیم کرده اند.
![]()
شهید اوّل(ره) در کتاب قواعدش می نویسد:
«و من الخسران صرف الزمان فی المباح و ان قلّ... ؛ صرف عمر در کارهای مباح، هر چند کم، جز زیان چیزی نیست، چه، از ثواب می کاهد و درجات انسان را پایین می آورد.» و معلوم است کسی که سخنش این است، با توجه به شناختی که از وی داریم، چگونه زندگی می کند!






در گذشته قزاقها نوروز را «روز بزرگ مردم»» عنوان میکردند و اعتقاد داشتند که چنانچه مراسم تجلیل از این روز با شهامت بیشتری برگزار شود، سال جدید پرفیض و برکت خواهد بود.

هرچند قزاقها نوروز را قرنها پیش تجلیل میکردند ولی در دوران سلطه شوروی بزرگ داشتن آن ممنوع اعلام شد و طی بیش از نیم قرن ممنوعیت، به تدریج از لوح خاطر بخشی از مردم و بهخصوص نسل جوان این کشور زدوده شد.
تنها در زمان مدیریت رهبر وقت شوروی «مخایل گورباچف» بود که در ردیف سایر اقوام قزاقها نیز فرصت پرداختن به بازشناسی هویت فرهنگی خود را پیدا کردند.
با کسب استقلال قزاقستان، نوروز دارای جایگاه برجسته در این کشور شد به طوری که از مهمترین اعیاد رسمی شناخته شده است و امسال حتی پنج روز تمام تعطیلی اعلام شده است.
قزاقها نوروز را به شیوه خاص خود «نئوریز» مینامند و بر این باورند که آغاز طبیعی سال، همین روز است.

حتی در فرهنگ قزاقها ضمن ستایش حسن زن از عبارت «برف نوروزی» استفاده میکنند.
در گذشته قزاقها روز نوروز را به عنوان «روز بزرگ مردم» عنوان میکردند و معتقد بودند که هرچه باشکوهتر تجلیل شود، سال جدید به همان میزان پربرکتتر خواهد شد.
بنابر این مردم این کشور به تهیه سفره نوروزی و پوشیدن لباسهای جدید و قیمتی توجه زیادی داشتند.

قزاقهابا نیت فیض و برکت و بارندگیهای سال جدید شب قبل از آمدن نوروز ظرفهای خود را پر از شیر، ماست، گندم و آب چشمه میکردند.

رفتن به قبرستانها و قرائت قرآن بر سر مزار اموات از جمله دیگر سنتهای نوروزی قزاقها بوده است که هنوز هم ادامه دارد.
در گذشته معمولا صبح روزی که نوروز فرا میرسید 3 نفر که آنها را قزاقها «جارچی» مینامند، لباس رنگارنگ بر تن کرده و به کوچهها رفته و مردم را به بزمگاه دعوت میکردند.

در کنار مسابقات اسبدوانی و زورآزمایی جوانان بر روی اسب، همچنین برنامههای اجرا میشد که دارای ماهیت فرهنگی بود که در این راستا به مسابقات «بیتبرک»، «چیستان»، «حماسهخوانی» و غیره میتوان اشاره کرد.
قزاقها به مناسبت نوروز نوشیدنی اختصاصیای دارند که حتی نام آن «نوروزکاژه» (نوشیدنی نوروزی) بوده و از هفت نوع زراعت دانهای آماده میشود و امروز نیز آماده کردن آن برای نوروز مرسوم است.

همان طور که اشاره شد در دوران شوروی (سال 1926) نوروز به عنوان جشن بیگانه از سوی حزب کمونیست ممنوع اعلام شد و تنها بعد از 62 سال یعنی در سال 1988 دیگربار به آغوش این سرزمین برگشت.
سپس با کسب استقلال قزاقستان، رئیس جمهور این کشور در 15 مارس سال 1991 ضمن صدور یک فرمان، نوروز را جشن ملی قزاقستان اعلام کرد.

در کنار حفظ مهمترین سنتهای نوروزی، امروز عناصر جدیدی نیز بر آن افزوده شده که در این رابطه به برنامههای نظیر درختکاری، پاکسازی میدانها و خیابانهای شهر و مناطق اطراف، مسابقات ورزشی و سایر برنامههای فرهنگی میتوان اشاره کرد.
امروز نوروز در قزاقستان تنها جشن مردم بومی نبوده بلکه نمایندگان همه اقوام و ادیان مقیم این کشور نیز آنرا بزرگ میدارند.

















- فرود گرگین پور آواز سحر(سحر آوازی) کد: 5512845
- اسفندیار بهزاد پور آواز اصلی و کرم کد: 5512846
- تهمورث جهانگیری اهنگ خان عیوضیم کد: 5512848
- تهمورث جهانگیری اهنگ کؤچ ائوز کد: 5512849
- فرود گرگین پور اهنگ یاشیر باش سنالار کد: 5512850
- فرود گرگین پور اهنگ باش گرایلی کد: 5512851
- فرود گرگین پور اهنگ کؤچدی لر گئتدی لر کد: 5512852
- حسینقلی سعادتی اهنگ جنگ نامه کد: 5512853
- تهمورث جهانگیری اهنگ جئیرانیم کیم آتدی غافل تیر سنه کد: 5512854
- اسفندیار بهزاد پور آواز خسرو کد: 5512855
- اسفندیار بهزاد پور اهنگ کسمه نار آغاجی یام کد: 5512856
- افسانه جهانگیری آواز بیستون کد: 5512833
- افسانه جهانگیری اهنگ سفر دوشدی گورجستانا کد: 5512834
- افسانه جهانگیری اهنگ اوجاداغلار کد: 5512835
- افسانه جهانگیری اهنگ باش گرایلی کد: 5512836
- افسانه جهانگیری اهنگ عاشق گلدی محله میزه کد: 5512837
- افسانه جهانگیری اهنگ گئدن دارغا کد: 5512838
- افسانه جهانگیری اهنگ ائلچی به ی لر کد: 5512839
- افسانه جهانگیری اهنگ لای لای کد: 5512840
- افسانه جهانگیری اهنگ هاینا هلئی کد: 5512841
- افسانه جهانگیری اهنگ هلهله دیر یار یار کد: 5512842
- جهانگیری اهنگ باش گرایلی کد: 5512843
- جهانگیری اهنگ لیلیم اویانماز کد: 5512844
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ سحر آوازی کد: 5512807
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ مقدمه هو اویناماک کد: 5512808
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ آغیرهلئی کد: 5512809
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ یورغا هلئی کد: 5512810
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ کسمه نارآغاجی یام کد: 5512811
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ باسما هلئی کد: 5512812
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ یاروم دؤنه کد: 5512813
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ گلم گلم کد: 5512814
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ لکی کد: 5512815
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ دره شوری هلئی کد: 5512816
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ دورناغ ایسی کد: 5512817
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ اشرفی هلئی کد: 5512818
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ ننم های کد: 5512819
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ کلوار کد:5512820
- گنج علی سلمانی زاده اهنگ کردی کد: 5512821
-
5513844
آهنگ رقص
5513845
آسانک1
5513846
آسانک2
5513842
صمصام
5513843
دقوز آی حسرتلی شیدا بلبلم
5513847
آهنگ برنج کوبی



۱ـ هرگز از دستمال كاغذی یا دستمالهای توالت برای پاك كردن شیشه عینك خود استفاده نكنید.
این
دستمالها از چوب ساخته شده اند و شیشههای عینك شما را خش میاندازند.
دكتر Robert میگوید من از كراواتم برای اینكار استفاده میكنم،
به این خاطر كه از ابریشم ساخته شده و بسیار نرم و لطیف است.
۲ـ عینكهای آفتابی پولاریزه برای كم كردن حساسیت نسبت به نور و بازتاب آن از اجسام براق، بسیار مناسب هستند، اما برای دیدن صفحههای موبایل یا سیستمهای راهیاب، شما را با مشكل مواجه خواهند كرد. این مشكل حتی برای دیدن صفحههای دستگاههای خودپرداز جدیتر خواهد بود.
۳ـ بسیاری از ما فكر میكنیم، پس از یك جراحی چشم، بسرعت میتوانیم به زندگی عادی خود برگردیم، اما در واقع برای بسیاری از افراد، این زمان، مقادیری بیشتر طول میكشد. پس از اینكه مجبور شویم روی یك متن چند صفحهای تمركز كنیم، متوجه میشویم آنقدرها هم كه فكر میكنیم كار سادهای نیست و به زمانی بیش از این نیاز است.
۴ـ بسیاری از مردم میدانند كه اشعه ماوراء بنفش (UV) به پوست آسیب جدی میرساند، اما نمیدانند كه این اشعه برای چشمان نیز مضر است. آیا شما از كسانی هستید كه تنها زمانیكه آسمان آفتابی است، عینك میزنید؟ مثل این میماند كه بگویید من فقط گاهی اوقات سیگار میكشم!
روزنامه «وال استریت ژورنال» بر اساس گفت و گو با شماری از افسران عالی رتبه ارتش آمریکا و کارشناسان امور نظامی به بررسی شرایط و تاکتیک های دو طرف در صورت وقوع جنگ بین ایران و آمریکا پرداخته و می نویسد: «به احتمال قوی، موثرترین روش ایران در مقابله با قدرت نظامی آمریکا استفاده از روش های چریکی و جنگ نامنظم خواهد بود.»
وال استریت ژورنال از قول افسران عالی رتبه نیروی دریایی آمریکا نقل می کند: «ایران مسلما با استفاده از روش های جنگ نامنظم سعی خواهد کرد که در آب های خلیج فارس به ناوگان دریایی آمریکا ضربه بزند. ایران در تمام مقاطعی که تنش در سطح منطقه افزایش یافته تهدید کرده است که تنگه هرمز و مسیر کشتیرانی مهم برای انتقال نفت را مسدود خواهد کرد.
کارشناسان امور دفاعی ارزیابی می کنند که احتمالا ایران تاکنون پنج هزار مین ضد کشتی انبار کرده است. این مین ها از ابزارهای انفجاری بسیار ساده که بر اثر برخورد منفجر خواهند شد تا مین های بسیار پیشرفته که می توان در بستر دریا کار گذاشت، را شامل می شوند.
کشف و خنثی کردن این مین ها می تواند برای نیروی دریایی آمریکا یک دردسر بزرگ ایجاد کند. در سال 1988 یکی از ناوهای ترابری نیروی دریایی آمریکا با یکی از همین مین ها برخورد کرد و در معرض غرق شدن قرار گرفت.»
همچنین این روزنامه در بخش دیگری می نویسد: «یک مورد دیگر از تسلیحات ایران که خطرناک می باشد اژدرهایی است که آنها را می توان از عرشه هر نوع کشتی شلیک کرد. بنابر این کشف موقعیت و ردیابی آنها برای آمریکا دشوار خواهد بود. علاوه بر این، چنین اژدرهایی را می توان از زیردریایی ها نیز شلیک کرد. وسیله دیگری که ایران با استفاده از آن می تواند روش های جنگ نامنظم در آبهای خلیج فارس را پیش ببرد قایق های سبک و تندرو هستند. استفاده از تعداد بسیار زیادی از این قایق های سبک وتوپدار می تواند امنیت یک ناو جنگی را به خطر بیاندازد.
در اوایل سال 2008 تعداد بسیار زیادی از این قایق های نیروی دریایی ایران، خود را به ناوگان دریایی آمریکا نزدیک کردند. هیچ حادثه ای روی نداد ولی این اقدام تحریک آمیز برای نشان دادن خطر این قایق ها صورت گرفت.»

وال استریت در ادامه به یک مانور آمریکا در ده سال پیش در دوران ریاست دونالد رامسفلد بر وزارت دفاع آمریکا بر اساس شرایط احتمالی وقوع جنگ در آب های خلیج فارس اشاره می کند و می گوید: «نتایج این تمرین، زنگ خطر جدی برای ارتش آمریکا بود چون در پایان آن مشخص شد که اگر نیروهای مسلح ایران بتوانند به طور موثر از تمام روش های جنگ نامنظم استفاده کنند ضربات بسیار سنگینی به نیروی دریایی آمریکا خواهند زد.»
این روزنامه در مورد قدرت موشکی ایران نیز می نویسد: «نگرانی نیروی دریایی آمریکا بیش از آنکه موشک های دوربرد ایران باشد موشک های با برد کوتاه و سبک از نوع اسکاد است که آنها را می توان روی هر سکوی در حال حرکتی نصب کرد و از کنترل رادارها گریخت.»
یکی از وظایف وزارت امور خارجه به ويژه اداره کل ايرانيان خارج از کشور پیگیری مستمر برای عفو و آزادي اتباع ايراني زنداني در خارج از کشور است.این وظیفه با توجه به کثرت رفت و آمدها و جمعيت فراوان ايرانيان خارج از کشور، بر دوش وزارت خارجه بیشتر سنگینی می کند.

نزدیک به 6 سال پیش 8 نفر از هموطنان جنوبی کشورمان در یک لنج ماهیگیری در آب های بین المللی در نزدیکی مرز آبی عربستان سعودی بازداشت شدند. گرچه وزارت خارجه برای آزادی این زندانیان تلاشهایی کرد ولیکن این تلاشها ناکام ماند. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه چند روز پیش برخی منابع داخلی از اعدام این 8 ایرانی خبر دادند. این منابع در این باره نوشتند رژیم آل سعود 8 تن از هموطنان کشورمان که در زندان شهر «دمام» در شرق اين كشور بازداشت بودند،اعدام کرد.گفته می شود اعدام این 8 ایرانی بدون هرگونه محاکمه و یا اقدامات لازم قانونی انجام شد. زمان دقیق اعدام این هموطنانمان روز یکشنبه 15/4/2012 بوده اما این خبر تا به این لحظه از ترس واکنش جمهوری اسلامی ایران، توسط رسانه های سعودی محرمانه مانده بود. یک فعال سیاسی سعودی که نخواست نامش فاش شود، اعلام کرد که علت اعلام نشدن این خبر، اختلاف شدید درون خاندان حاکم سعودی بر سر اجرای حکم اعدام این 8 ایرانی بوده است.دستور اعدام این ایرانی ها مستقیماً توسط شاهزاده «نایف بن عبدالعزیز آل سعود» وزیر کشور سعودی صادر شده بود. وی بدون اجازه و هماهنگی با «ملک عبدالله بن عبدالعزیز» پادشاه سعودی این کار را کرده است.
این خبر به نقل از منابع آگاه عربستانی در حالی توسط رسانه های داخلی پوشش داده شد که علی اکبر صالحی وزیر امورخارجه کشورمان، پیش از انتشار این اخبار گفته بود: روند اجرای حکم اعدام برخی از زندانیان ایرانی دربند دولت عربستان متوقف شده است. بر همین اساس و پس از انتشار این خبر وزیر امورخارجه کشورمان در پایان جلسه امروز (چهارشنبه) هیئت دولت بار دیگر از عدم اجرای این حکم گفت و افزود:برخی از هموطنان ما که در شهر دمام زندانی هستند، محکوم به اعدام شدند و من در این خصوص با سعودالفیصل وزیر امورخارجه عربستان صحبت کردم و خوشبختانه روند اجرای حکم اعدام این هموطنان متوقف شده است.امیدوارم با مبادله توافقنامههای دوجانبه بین ایران و عربستان درباره تبادل زندانیان زمینه آزادی این عزیزان فراهم شود.
براساس این گزارش، اگرچه فضای سیاسی ایران و عربستان سعودی در شرایط کنونی به جهت لشکرکشی این کشور به بحرین و تحولات سوریه، غبار آلود است ولیکن رایزنی های دستگاه دیپلماسی کشورمان برای ممانعت از اعدام این هموطنان، نشان از دیپلماسی فعال جمهوری اسلامی ایران دارد.
ادبیات شفاهی در کنار ادبیات کلاسیک قرار نمیگیرد که در بسیاری اوقات، عشقها و حرفها و سخنها از حالت غیررسمی به رسمیت رسیدهاند. در میان عشقنامههای ادبیات شفاهی نیز کم نیستند داستانهایی که در گوشه و کنار این مرز پرگهر زبانزد عام و خاص است و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.
چنان که عزیز و نگار در میان البرزنشینان زمزمه میشود و عزیز و کبری در میان کردها و اصلی و کرم در میان مردم ترکزبان و آذری.بیشتر این عشقنامهها که از دوره صفویه به این طرف رواج پیدا کردهاند، به شکل «نثر رباعی» روایت میشوند و عاشق و معشوق، شاعرند و اینگونه احساس خود را منتقل میکنند.
اصلی و کرم، نقل همیشه و همچنان مردم آذربایجان و عاشیقهای ایران است و آنچه میخوانید به این داستان عامیانه و شفاهی نظر دارد.
یکی از شاخههای ادبیات شفاهی آذربایجان، ادبیات عاشیقی است. ادبیات عاشیقی دارای مفاهیم عالی اجتماعی، فلسفی، تاریخی، هنری و ادبی است.
این ادبیات آنقدر پیچیده و اسرارآمیز است که ریشههای اسطورهای دارد. پیوند ادبیات عاشیقی با اسطورهها و چگونگی تولد قهرمانان این داستانها با آفرینش انسان نخستین و گاهها گره خورده است.
داستانهای عاشیقی نسل به نسل و سینه به سینه از دورهای به دوره دیگر قدم نهاده و با آداب و سنن و حوادث تاریخی آن دوره دگرگون شده، اما ریشه و اصل خود را حفظ کرده است. از این قبیل داستانها میتوان به داستان «اصلی و کرم» اشاره کرد.
داستان اصلی و کرم را میتوان از چند منظر به کاوش نشست. چگونگی آفرینش، مرگ کرم و واریانتهای گوناگون از آن به اسطورهای بودن این داستان اشاره دارد.
داستان اصلی و کرم علاوه بر ساز عاشیقها (اوزانلار) در میان مردم نیز روایت میشود. شاید از منطقهای به منطقه دیگر، از منظر جغرافیایی و بومیگری تفاوتهایی در این روایتها وجود داشته باشد.
آفرینش کرم، تداعیکننده آفرینش انسان نخستین است. در این باره 2 نوع تعبیر وجود دارد که هر یک از آنها را میتوان از زاویه خاصی بررسی کرد.
الف: تولد کرم از سیب سرخ (قیرمیز آلما): گفتهاند پدر و مادر کرم بچهدار نمیشدند. شخصی به زیادخان بیگلر بیگی به پدر کرم سیبی میدهد و به وی میگوید: نصف آن را خودش و نصف دیگر را زنش بخورند، تا بچهدار شوند.
سیب سرخ در بیشتر افسانهها و قصههای آذربایجان منشأ تولد و آفرینش است. شاید این داستانها از یکدیگر نشأت گرفته باشند و ریشه آنها هم به آفرینش انسان نخستین باز گردد.
در باور مردم آذربایجان سیب هنوز نماد آفرینش است. در این باور اگر اولین سیبی که داماد بر سر عروس پرتاب میکند به زن نازا بدهند، بچهدار میشود.
اما روایت دیگری که درباره تولد کرم وجود دارد، چنین است: عدهای از بیگها به خاطر کور اوجاق بودن زیادخان بیگلربیگی از وی اطاعت نمیکنند. زیادخان ضیافتی ترتیب میدهد و همه بیگها و خانهای تحت امر و اطراف را دعوت میکند.
برای اینکه آنها فکر کنند زیادخان فرزندی دارد، چوبی را قنداق کرده و به گهواره (بئشیک) میگذارند و پارچهای روی آن میکشند. در حین میهمانی از بئشیک گریهای بلند میشود. وقتی پارچه روی بئشیک را کنار میزنند، به جای چوب بچهای را در بئشیک میبینند.
آفرینش عاشیق لهله نیز شبیه آفرینش کرم از چوب است. مادر عاشیق لهله بچهدار نمیشده و به اطرافیان وانمود میکرده که باردار است. روزی وی سنگی را در گهواره قرار میدهد. وقتی شوهرش پارچه روی گهواره را کنار میزند، میبینند بچهای در گهواره خوابیده است.
آفرینش کرم از چوب و عاشیق لهله خیلی شبیه به هم است. از طرفی در داستان اصلی و کرم، کرم ندیمی دارد که به لهله معروف است. در زبان ترکی به ندیم بچههای بزرگان لهله میگفتند. به احتمال زیاد این دو داستان از یک باور نشأت گرفته است که عاشیق لهله همان کرم است که بعدا هر کدام به داستان جداگانهای تبدیل شده است.
قهرمان داستان اصلی و کرم در زندگی پرتلاطم خود حوادث گوناگونی را پشتسر میگذارد. وقتی وی در شکار، باز شکاری (ترلان قوشو) خود را دنبال کبک رها میکند، آن باز به باغی میرود که کرم نیز به دنبال آن وارد باغ میشود و میبیند ترلان قوشو روی دست دختر نشسته است. پس از این دیدار کرم و اصلی عاشق هم میشوند. در این داستان خانواده کرم مسلمان و خانواده اصلی ارمنی هستند.
رها اعتمادی مدتی پیش با مدیران شبکه بر سر مسائل مختلف اعم از تهیه برنامه، سانسور در شبکه و مسائل مالی اختلاف پیدا کرد. این اختلاف تا آنجایی پیش رفت که رها اعتمادی در وب شخصی خود برخی مسائل محرمانه شبکه از قبیل حمایت های مالی فرح پهلوی از شبکه من و تو را فاش نمود.
این کار موجب شد تا مدیران شبکه، وی را مدتی از کار تعلیق نموده و برنامه جواب را که توسط رها اعتمادی اجرا می شد به صورت موقت به شخص دیگری به نام امید خلیلی تجریشی واگذار نمایند که البته واکنش منفی دوستان چندین و چند ساله رها اعتمادی یعنی تیام بصیر (کارگردان وتهیه کننده برنامه بفرمایید شام) و سمیه عابدین زاده (سمی آرین کارگردان و تهیه کننده برنامه جواب) را نیز در پی داشت. اعتراض مجریان فوق نیز نه تنها به جایی نرسید بلکه موجب منزوی شدن آن دو نیز گردید. در پی اعتراض این افراد برنامه " تهران برای من جیغ بزن" به طور کامل حذف و برنامه بفرمایید شام نیز به حاشیه کشیده شد. رها اما بعد از مدتی با وساطت و پا درمیانی حسن اعتمادی (پدر رها؛ سردبیر برنامه اتاق خبر این شبکه) و ناصر اعتمادی (عموی رها)، دوباره به صورت آزمایشی به کار در این شبکه مشغول شد. اما حضور وی بسیار محدود و کم رنگ شده و حیطه اختیارات و وظایف آن به شدت کاهش پیدا کرد.
از طرفی محدودیت ها، سخت گیری ها و شرایط خاص تهیه و اجرای برنامه که بعد از اختلاف با مدیریت شبکه برای رها اعتمادی ایجاد شده بود موجب ناراحتی وی گردید. اما چیزی که از همه بیشتر رها از آن رنج می برد، تغییر نام برنامه اختصاصی وی یعنی جواب به برنامه پاسخ بود. اعتراض شدید رها به مدیر شبکه باز هم به نتیجه نرسید و برای چندمین بار زخم کهنه اختلاف بین رها اعتمادی و کیوان عباسی، سر باز زده و رها در اقدامی دیگر دست به افشای اطلاعات محرمانه شبکه مانند شرایط استخدام در شبکه من و تو در وب شخصی خود زد. اعتمادی در جدیدترین آگهی استخدام این شبکه که در وب شخصی اش منتشر کرده سه شرط اصلی برای پذیرفته شدن به عنوان مجری در این شبکه را: اعتقاد راسخ به فرقه ضاله بهائیت، مخالفت با جمهوری اسلامی ایران و در اختیارقرارگرفتن نوع پوشش مجریان زن با مدیریت شبکه عنوان کرده بود.
فاش شدن اطلاعات محرمانه شبکه من و تو در وب شخصی رها اعتمادی بازتاب گسترده ای در رسانه ها، خبرگزاری ها و سایت های داخل و خارج داشت که نتیجه آن ایجاد موج اعتراض گسترده مخاطبین و بینندگان علیه این شبکه در فضای مجازی بود. حجم اعتراضات تا اندازه ای پیش رفت که شبکه من و تو مجبور شد در دو برنامه جواب و من و تو پلاس بر اتفاقات رخ داده سرپوش گذارد. نکته قابل توجه اینکه در حالی که پوشش دو مجری زن برنامه من و تو پلاس و گرایش به بهاییت آن دو نشان از حقیقت گویی رها اعتمادی داشت و به عنوان سند غیرقابل انکار افشاگری های همکار سابق خود -رها اعتمادی- محسوب می شوند برای اینکه خود را از قربانی شدن تحت سیاست های مدیر شبکه نجات دهند، با تخریب ضمنی رها اعتمادی، تمام قد از سیاست های کلان شبکه من و تو حمایت کردند.
البته این اختلافات قبلا توسط منصور سپهربند مجری شبکه امید ایران، شهیار قنبری (خواننده)، شهرام همایون (مدیر شبکه کانال یک)، ضیاء آتابای (مدیر سابق ان آی تی وی) ومهران عبد شاه (مدیر سابق شبکه آی پی ان) مطرح شده بود.
حتی مهران عبد شاه، مدیر شبکه او آی پی ان، علت تعطیلی شبکه من و تو 2 را وجود این اختلافات در شبکه من و تو عنوان کرده بود که البته اظهارات مدیر این شبکه لس آنجلسی قریب به ذهن نیز می باشد زیرا مدیریت کنترل کیفیت شبکه من و تو 2 را رها اعتمادی بر عهده داشت و تعطیلی شبکه من و تو 2 درست در زمان به وجود آمدن اختلافات بین رها اعتمادی و دوستانش با مدیریت شبکه اتفاق افتاد.
ناگفته نماند این اولین دفعه ای نیست که اختلاف مدیر شبکه من و تو با مجریان و دست اندر کاران شبکه به جاهای باریک کشیده شده و موجب جدایی این مجریان از شبکه شده است. چندی پیش یکی دیگر از مجریان شبکه من و تو به نام آزاده حسینی به دلیل همین اختلافات از شبکه جدا شده و در مصاحبه ای، علیه شبکه من و تو دست به افشاگری زد.
طبق گفته مهران عبد شاه (مدیر سابق شبکه او آی پی ان) سابقه کیوان عباسی – مدیر فعلی شبکه من و تو و مدیر سابق تلویزیون سیاسی فارسی زبان آزادی- نشان می دهد که وی در برخورد با مجریان شبکه هیچ گونه انعطافی از خود نشان نمی دهد و همین امر موجب جدا شدن مجریان از وی می شود.
برخورد کیوان عباسی با مجریان و کارمندان خود از قبیل بهروز صور اسرافیل و رضا فاضلی موجب شد تا تلویزیون آزادی با شکست مواجه شده و تعطیل شود.
کارشناسان و تحلیلگران بر این عقیده اند که با توجه به کارنامه بد مدیریت شبکه من و تو و اختلافات موجود در آن، این شبکه تا مدت زیادی دوام پیدا نخواهد کرد و به زودی شاهد از هم پاشیدن شاکله اصلی شبکه و تعطیلی آن مانند شبکه آزادی خواهیم بود.
شایان ذکر است مهران عبدشاه، با اشاره به ناکارآمدی شبکه من و تو، آن را به بادکنکی تشبیه کرد که بادش خالی شده است. وی تعطیلی شبکه من و تو1 را مانند من و تو 2 اینگونه پیش بینی کرد: «شبکه من و تو مانند بادکنکی است که به اصطلاح " بادش خالی شده" است. این شبکه یک بادبادک پربادی بود که به سمت بالا حرکت می کرد ولی اکنون باید با استفاده از فوت، این بادکنک را بالا نگه دارند، چرا که کم کم مثل بادکنک آفتاب خورده خالی شده و به سمت پایین سرازیر شده است و شاید در ابتدای کار سر بادکنک را محکم نکرده اند. و همانطور که شبکه "من و تو 2" پس از مدتی بسته شد اکنون نوبت " من و تو1 " می باشد.»

در این میان زنان و مردان ایرانی الاصلی هستند که با پشت پا زدن به هویت خود و هم مسیر شدن با اندیشه های کانون های استکبار جهانی به مبارزه مستقیم و علنی با حکومت جمهوری اسلامی ایران دست زده اند.
نازنین افشین جم يكي از اين دست ايرانيان است كه با مهاجرت به خارج از كشور با پشت كردن به فرهنگ غني ايراني _ اسلامي ، خود را به عنوان يك چهره خاص به عنوان بلند گوي تهاجم فرهنگي غرب عليه اعتقادات مذهبي ملت ايران معرفي كرد.
وي در فروردین ۱۳۵۸ برابر با ۱۹۷۹ میلادی در تهران متولد و در سال۱۹۸۱ همزمان با آغاز جنگ تحمیلی به همراه خانوادهٔ خود به کشور کانادا گریخت .

" افشین جم " که خود را یک ایرانی- کانادایی معرفی می کند ، پس از به پایان رساندن دوران دبیرستان به دانشگاه بریتیش کلمبیا رفت و لیسانس خود را در رشتهٔ روابط بینالملل و علوم سیاسی دریافت و سپس تحصیلات خود را در پاریس و انگلستان ادامه داد.
افشین جم پس از پایان تحصیلاتش در اقدامی مغرضانه که هم مسیر با تفکرات و اقدامات دول غربی صورت گرفته بود ، به عنوان یک مدل با ظاهری نامناسب در مقابل دوربین قرار گرفت و با برخی از مجلات و نشریاتی که به ترویج فرهنگ مستهجن می پرداخت مصاحبه کرد .
پس از تبلیغات و سوء استفاده بسیاری که برخی شرکتهای تجاری غرب از وی کردند ، او طی یک اقدام از پیش تعیین شده در سال ۲۰۰۳ عنوان دختر شایسته کانادا را کسب کرد و در همان سال در مراسمی تحت عنوان مسابقات "میس ورلد" که در شهر سانیا در کشور چین برگزار شد ، شرکت و پس از نماینده کشور ایرلند به مقام دوم زیبا ترین دختر جهان رسید.

از آنجایی که این مسابقات تحت پوشش شدید رسانه ها قرار می گرفت ، افشین جم از محبوبیت بالایی در کشور کانادا برخوردار گردید و بعد از آن با حضور در چند فیلم سینمایی خود را به عنوان یک بازیگر مطرح کرد .
نازنین افشین جم در سال ۲۰۰۷ با عضویت در سازمان عفو بین الملل و پس از چند همکاری متعدد با صلیب صرخ عملا وارد عرصه سیاسی شد .
او به عنوان فعال حقوق بشر در زمینه مسایل ایران با ایجاد کمپینی در حمایت از حقوق زنان ایرانی مورد توجه برخی از دولت های سکولار جهان و بخصوص کانادا قرار گرفت.
افشین جم طی چند مصاحبه با حمایت از ایجاد یک جامعه آزاد و سکولار در ایران برای برگزاری یک رفراندوم آزاد به منظور تعیین نوع حکومت در ایران تلاش های گسترده ای را صورت داده است که تا کنون مورد توجه موسسات برانداز و طراحان انقلاب رنگی شده است.

در ادامه این تلاش ها او در ۲۴ آوریل سال ۲۰۰۷ اولین آلبوم موسیقی خود به عنوان «یک روزی» را با پرداختن به موضوعات و مسائل سیاسی ایران با شعار آزادی جوانان وارد عرصه موسیقی پاپ آمریکا کرد؛این اقدام او سر و صدای زیادی در جامعه آمریکا به راه انداخت.
اوج اقدامات خصمانه افشین جم در سال ۲۰۰۹ و همزمان با فتنه ۸۸ نمود پیدا کرد؛او عملا و با حضور در چند رسانه معتبر بین المللی اقدامات فتنه گران را هم مسیر با منشور حقوق بشر دانست و اعلام کرد از حقوق جوانانی که می خواهند به آزادی برسند با همه توان دفاع می کنم.
او معتقد بود حکومت مذهبی نمی تواند در هیچ کشوری از جمله جمهوری اسلامی دوام بیاورد، ایرانیان مردمان سکولاری هستند که خواستار جدایی دین و سیاست هستند به همين دلي مردم ایران باید آزاد باشند و مثل محیط حاکم بر همه کشورهای غربی آزادانه هر کاری را که دوست دارند انجام دهند.

افشین جم با بودجه های کلانی که در اختیارش قرار گرفت ، به ساخت فیلم های مستند بسیاری در زمینه سطح زندگی زنان در ایران و اغتشاشات فتنه سال ۸۸ دست زد و در مصاحبه با برخی از رسانه های معتبر آمریکا با صراحت عنوان کرد دوست دارد شبیه گزارش گری مثل کریستین امانپور باشد.
پس از آن افشین جم دوباره وارد عرصه بازیگری شد و از محیط سیاسی فاصله گرفت تا این که در تاریخ ۴ ژانویه ۲۰۱۲ و همزمان با آغاز سال نو میلادی طی یک مهمانی خصوصی در کشور مکزیک با پیتر مککی وزیر دفاع کانادا ازدواج کرد؛این اقدام وی که پس از یک سال ونیم دوباره نام او را بر سر زبان ها انداخت .
![]()
|
|
آموزش زبان انگليسي English Today
مجموعه فوق العاده آموزش زبان انگليسي
كاملترين كلكسيون آموزش زبان
به ساده ترين و شگفت انگيزترين روش زبان بياموزيد
يك پكيج ويژه مخصوص علاقه مندان به زبان انگليسي
در كمترين زمان ممكن انگليسي را فرا بگيريد
بسيار مغيد براي دانشجويان ...
اكر دلتون ميخواد به كشورهاي انگليسي زبان مسافرت يا مهاجرت كنيد ...
اگر مايليد به حرفه اي بپردازيد كه نياز آن دانستن زبان است ...
كساني كه حتي فكر آموختن زبان را هم نمي كردند
توسط اين مجموعه به سبكي جديد آنرا ياد گرفته اند!!!
به صورت كاملا تصويري
5 DVD
قيمت : 15480تومان
قيمت : 12900 تومان
كاملترين مجموعه آموزش زبان انگليسي
با بهره مندي از قدرتمند ترين متد هاي آموزشي
نظير متني، صوتي و ويدئويي
متناسب كلي سطوح آموزشي
يكي از پرفروش ترين و مناسب ترين بسته هاي آموزش زبان انگليسي است
كه با استفاده از سه روش بسيار تاثير گذار (صوتي - ويدئويي - متني) شما را از
ابتدايي ترين اصول تا دوره هاي پيشرفته همراهي مي كند
به صورت كاملا تصويري
5 DVD
قيمت : 15480تومان
قيمت : 12900 تومان
يك مجموعه جديد و متفاوت براي آموزش زبان انگليسي
و محصول شركت Sacala International از كشور فرانسه است
اين آموزش زبان توسط موسسه غير انتفاعي ETS
به عنوان يك روش معتبر براي آمادگي
امتحان تافل iBT به رسميت شناخته شده است
به صورت كاملا تصويري
5 DVD
قيمت : 15480تومان
قيمت : 12900 تومان
يك پكيج ويژه مخصوص علاقه مندان به زبان انگليسي
در كمترين زمان ممكن انگليسي را فرا بگيريد
بسيار مغيد براي دانشجويان ...
اكر دلتون ميخواد به كشورهاي انگليسي زبان مسافرت يا مهاجرت كنيد ...
اگر مايليد به حرفه اي بپردازيد كه نياز آن دانستن زبان است ...
به صورت كاملا تصويري
5 DVD
قيمت : 15480تومان
قيمت : 12900 تومان
English Today يك محصول جديد و نوآورانه براي آموزش زبان انگليسي مي باشد كه با هدف برآوردن نيازها و حداكثر استفاده براي دانش آموختگان طراحي گرديده است. English Today فقط يك پيشرفت ساده در يادگيري آموزش زبان انگليسي نيست بلكه نشان دهتده يك رويكرد كاملآ جديد در برابر ساختار آموزش به روش ويدئويي است. در اين آموزش زبان استاد ، دانشجو را در يك سري از داستانهاي تنظيم شده راهنمايي مي كند، همچنين فرد مي تواند به تمرين آنچه كه در يك محيط تعاملي آموخته است بپردازد.
اين مجموعه بهترين پيشنهاد براي شما مي باشد ...
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که
در خودش وجود دارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،
زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
پرهایش سفید می ماند
ولی قلبش سیاه میشود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1391 17:54 توسط Farnaz & Negin |
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391 13:19 توسط Farnaz & Negin |
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو
دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید
و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم
با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص
دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین
عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم
خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش
فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای
عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب
بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری
برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت
خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم
بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق
یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد
باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم
موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این
مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست
عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو
می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می
کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم
که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم
بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی
حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع
غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم
اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام
فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم
من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما
توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من
زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم
گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم
مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی
از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و این است عشق واقعی. عشقی زیبا
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391 14:37 توسط Farnaz & Negin |
نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد…
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدمهاش و صِدای نَفَس نَفَسهاش هم
برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد.
آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام – تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترسخورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391 14:35 توسط Farnaz & Negin |
یه لحظه نت موسیقی از دستش پرید و یادش رفت چی داره می زنه . چشماشو از نگاه دختر دزدید و کشید روی دکمه های پیانو . احساس کرد همه چیش به هم ریخته . دختر داشت می خندید و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد . سعی کرد به خودش مسلط باشه . یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن . نمی تونست چشاشو ببنده . هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد . سعی کرد قشنگ ترین اجراشو داشته باشه … فقط برای اون . دختر غرق صحبت بود و مدام می خندید . و اون داشت قشنگ ترین آهنگی رو که یاد داشت برای اون می زد . یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست . چشاشو که باز کرد دختر نبود . یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد . ولی اثری از دختر نبود . نشست , غمگین ترین آهنگی رو که یاد داشت کشید روی دکمه های پیانو . چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه . … شب بعد همون ساعت وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو دید . با همون مانتوی سفید با همون پسر . هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با هم گفتن و خندیدن . و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو , مثل شب قبل با تموم وجود زد . احساس می کرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه . چقدر آرامش بخشه . اون هیچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشیده شو روی پیانو بکشه . دیگه نمی تونست چشماشو ببنده . به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسیقی پر می کرد . شب های متوالی همین طور گذشت . هر روز سعی می کرد یه ملودی تازه یاد بگیره و شب اونو برای اون بزنه . ولی دختر هیچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد . ولی این براش مهم نبود . از شادی دختر لذت می برد . و بدترین شباش شبای نیومدن اون بود . اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگیزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت. سه شب بود که اون نیومده بود . سه شب تلخ و سرد . و شب چهارم که دختر با همون پسراومد … احساس کرد دوباره زنده شده . دوباره نت های موسیقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشید و صدای موسیقی با قطره های اشکش مخلوط میشد . اون شب دختر غمگین بود . پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ریخت . سعی کرد یه موسیقی آروم بزنه … دل توی دلش نبود . دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه . ولی تموم این نیازشو توی موسیقی که می زد خلاصه می کرد . نمی تونست گریه دختر رو ببینه . چشماشو بست و غمگین ترین آهنگشوبه خاطر اشک های دختر نواخت . … همه چیشو از دست داده بود . زندگیش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود . یه جور بغض بسته سخت یه نوع احساسی که نمی شناخت یه حس زیر پوستی داغتنشو می سوزوند . قرار نبود که عاشق بشه … عاشق کسی که نمی شناخت . ولی شده بود … بدجورم شده بود . احساس گناه می کرد . ولی چاره ای هم نداشت … هر شب مثل شب قبل مثل شب اول … فقط برای اون می زد . … یک ماه ازش بی خبر بود . یک ماه که براش یک سال گذشت . هیچ چی بدون اون براش معنی نداشت . چشماش روی همون میز و صندلی همیشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت . و صدای موسیقی بدون اون براش عذاب آور بود . ضعیف شده بود … با پوست صورت کشیده و چشمای گود افتاده … آرزوش فقط یه بار دیگه دیدن اون دختر بود . یه بار نه … برای همیشه . اون شب … بعد از یه ماه … وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پیانو جون می داد دختر با همون پسراز در اومد تو . نتونست ازجاش بلند نشه . بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش . بغضش داشت می شکست و تموم سعیشو می کرد که خودشو نگه داره . دلش می خواست داد بزنه … تو کجایی آخه . دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای بهم ریخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون و برای خود اون بزنه . و شروع کرد . دختر و پسرهمون جای همیشگی نشستن . و دختر مثل همیشه حتی یه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد . نگاهش از روی صورت دختر لغزید روی انگشتای اون و درخشش یک حلقه زرد چشمشو زد . یه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سینه اش لغزید پایین . چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زیر نگاه سنگین آدمای دور و برش حس کرد . سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت . سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد . – ببخشید اگه میشه یه آهنگ شاد بزنید … به خاطر ازدواج من و سامان …. امکان داره ؟ صداش در نمی اومد . آب دهنشو قورت داد و تموم انرژیشو مصرف کرد تا بگه : – حتما .. یه نفس عمیق کشید و شاد ترین آهنگی رو که یاد داشت با تموم وجودش فقط برای اون مثل همیشه فقط برای اون زد اما هیچکس اونشب از لا به لای اون موسیقی شاد نتونست اشک های گرم اونو که از زیر پلک هاش دونه دونه می چکید ببینه پلک هایی که با خودش عهد بست برای همیشه بسته نگهشون داره دختر می خندید پسر می خندید و یک نفر که هیچکس اونو نمی دید آروم و بی صدا پشت نت های شاد موسیقی بغض شکسته شو توی سینه رها می کرد.
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"
سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 | 13:46 | Farnaz & Negin | |
کي بود يکي نبود يه پسر بود که زندگي ساده و معمولي داشت
اصلا نميدونست عشق چيه عاشق به کي ميگن
تا حالا هم هيچکس رو بيشتر از خودش دوست نداشته بود. و هرکي رو هم که ميديد داره به خاطر عشقش گريه ميکنه بهش ميخنديد
هرکي که ميومد بهش ميگفت من يکي رو دوست دارم بهش ميگفت دوست داشتن و عاشقي
مال تو کتاب ها و فيلم هاست....
روز ها گذشت و گذشت تا اينکه يه شب سرد زمستوني
توي يه خيابون خلوت و تاريک
داشت واسه خودش راه ميرفت که
يه دختري اومد و از کنارش رد شد
پسر قصه ما وقتي که دختره رو ديد دلش ريخت و حالش يه جوري شد
انگار که اين دختره رو يه عمر ميشناخته
حالش خراب شد
اومد بره دنبال دختره ولي نتونست
مونده بود سر دو راهي
تا اينکه دختره ازش دور شد و رفت
اون هم همينجوري واسه خودش با اون حال خراب راه افتاد تو خيابون
اينقدر رفت و رفت و رفت
تا اينکه به خودش اومد و ديد که رو زمين پر از برفه
رفتش تو خونه و اون شب خوابش نبرد
همش به دختره فکر ميکرد
بعضي موقع ها هم يه نم اشکي تو چشاش جمع مي شد
چند روز از اون ماجرا گذشت و پسره همون جوري بود
تا اينکه باز دوباره دختره رو ديد
دوباره دلش يه دفعه ريخت
ولي اين دفعه رفت دنبال دختره و شروع کرد باهاش راه رفتن و حرف زدن
توي يه شب سرد همين جور راه ميرفتن و پسره فقط حرف ميزد
دختره هيچي نميگفت
تا اينکه رسيدن به يه جايي که دختره بايد از پسره جدا ميشد
بالاخره دختره حرف زد و خداحافظي کرد
پسره براي اولين توي عمرش به دختره گفت دوست دارم
دختره هم يه خنده کوچيک کرد و رفت
پسره نفهميد که معني اون خنده چي بود
ولي پيش خودش فکر کرد که حتما دختره خوشش اومد
اون شب ديگه حال پسره خراب نبود
چند روز گذشت
تا اينکه دختره به پسر جواب داد
و تقاضاي دوستي پسره رو قبول کرد
پسره اون شب از خوشحاليش نميدونست چيکار کنه
از فردا اون روز بيرون رفتن پسره و دختره با هم شروع شد
اولش هر جفتشون خيلي خوشحال بودن که با هم ميرن بيرون
وقتي که ميرفتن بيرون فکر هيچ چيز جز خودشون رو نمي کردن
توي اون يه ساعتي که با هم بيرون بودن اندازه يه عمر بهشون خوش ميگذشت
پسره هرکاري ميکرد که دختره يه لبخند بزنه
همينجوري چند وقت با هم بودن
پسره اصلا نمي فهميد که روز هاش چه جوري ميگذره
اگه يه روز پسره دختره رو نميديد اون روزش شب نميشد
اگه يه روز صداش رو نميشنيد اون روز دلش ميگرفت و گريه ميکرد
يه چند وقتي گذشت
با هم ديگه خيلي خوب و راحت شده بودن
تا اين که روز هاي بد رسيد
روزگار نتونست خوشي پسره رو ببينه
به خاطر همين دختره رو يه کم عوض کرد
دختره ديگه مثل قبل نبود
ديگه مثل قبل تا پسره بهش ميگفت بريم بيرون نميومد
و کلي بهونه مياورد
ديگه هر سري پسره زنگ ميزد به دختره
دختره ديگه مثل قبل باهاش خوب و مهربون حرف نميزد
و همش دوست داشت که تلفن رو قطع کنه
از اونجا شد که پسره فهميد عشق چيه
و از اون روز به بعد کم کم گريه اومد به سراغش
دختره يه روز خوب بود يه روز بد بود با پسره
ديگه اون دختر اولي قصه نبود
پسره نميدونست که برا چي دختره عوض شده
يه چند وقتي همينجوري گذشت تا اينکه پسره
يه سري زنگ زد به دختره
ولي دختره ديگه تلفن رو جواب نداد
هرچقدر زنگ زد دختره جواب نميداد
همينجوري چند روز پسره همش زنگ ميزد ولي دختره جواب نميداد
يه سري هم که زنگ زد پسره گوشي رو دختره داد به يه مرده تا جواب بده
پسره وقتي اينکار رو ديد ديگه نتونست طاغت بياره
همونجا وسط خيابون زد زير گريه
طوري که نگاه همه به طرفش جلب شد
همونجور با چشم گريون اومد خونه
و رفت توي اتاقش و در رو بست
يه روز تموم تو اتاقش بود و گريه ميکرد و در رو روي هيچکس باز نميکرد
تا اينکه بالاخره اومد بيرون از اتاق
اومد بيرون و يه چند وقتي به دختره ديگه زنگ نزد
تا اينکه بعد از چند روز
توي يه شب سرد
دختره زنگ زد و به پسره گفت که ميخوام ببينمت
و قرار فردا رو گذاشتن
پسره اينقدر خوشحال شده بود
فکر ميکرد که باز دوباره مثل قبله
فکر ميکرد باز وقتي ميره تو پارک توي محل قرار هميشگيشون
دختره مياد و با هم ديگه کلي ميخندن
و بهشون خوش ميگذره
ولي فردا شد
پسره رفت توي همون پارک و توي همون صندلي که قبلا ميشستن نشست
تا دختره اومد
پسره کلي حرف خوب زد
ولي دختره بهش گفت بس کن
ميخوام يه چيزي بهت بگم
و دختره شروع کرد به حرف زدن
دختره گفت من دو سال پيش
يه پسره رو ميخواستم که اونم خيلي منو ميخواست
يک سال تموم شب و روزمون با هم بود
و خيلي هم دوستش دارم
ولي مادرم با ازدواج ما موافق نيست
مادرم تو رو دوست داره
از تو خوشش اومده
ولي من اصلا تو رو دوست ندارم
اين چند وقت هم به خاطر خودت با تو بودم
به خاطر اينکه نميخواستم دلت رو بشکنم
پسره همينطور مثل ابر بهار داشت اشک ميريخت
و دختره هم به حرف هاش ادامه ميداد
دختره گفت تو رو خدا تو برو پي زندگي خودت
من برات دعا ميکنم که خوش بخت بشي
تو رو خدا من رو ول کن
من کسي ديگه رو دوست دارم
اين جمله دختره همينجوري تو گوش پسره ميچرخيد
و براش تکرار ميشد
و پسره هم فقط گريه ميکرد و هيچي نميگفت
دختره گفت من ميخوام به مامانم بگم که
تو رفتي خارج از کشور
تا ديگه تو رو فراموش کنه
تو هم ديگه نه به من و نه به خونمون زنگ نزن
فقط دعا کن واسه من تا به عشقم برسم
باز پسره هيچي نگفت و گريه کرد
دختره هم گفت من بايد برم
و دوباره تکرار کرد تو رو خدا منو ديگه فراموش کن
و رفت
پسره همين طور داشت گريه ميکرد
و دختره هم دور ميشد
تا اينکه پسره رفت و براي اولين بار تو زندگيش سيگار کشيد
فکر ميکرد که ارومش ميکنه
همينطور سيگار ميکشيد دو ساعت تمام
و گريه ميکرد
زير بارون
تا اينکه شب شد و هوا سرد شد و پسره هم بلند شد و رفت
رفت و توي خونه همش داشت گريه ميکرد
دو روز تموم همينجوري گريه ميکرد
زندگيش توي قطره هاي اشکش خلاصه شده بود
تازه ميفهميد که خودش يه روزي به يکي که داشت براي عشقش گريه ميکرد
خنديده بود
و به خاطر همون خنده بود که الان خودش داشت گريه ميکرد
پسره با خودش فکر کرد که به هيچ وجه نميتونه دختره رو فراموش کنه
کلي با خودش فکر کرد
تا اينکه يه شب دلش رو زد به دريا
و رفت سمت خونه دختره
ميخواست همه چي رو به مادر دختره بگه
اگه قبول نميکرد ميخواست به پاي دختره بيافته
ميخواست هرکاري بکنه تا عشقش رو ازش نگيرن
وقتي رسيد جلوي خونه دختره
سه دفعه رفت زنگ بزنه ولي نتونست
تا اينکه دل رو زد به دريا و زنگ زد
زنگ زد و برارد دختره اومد پايين
و گفت شما
پسره هم گفت با مادرتون کار دارم
مادر دختره و خود دختره هم اومدن پايين
مادر دختره خوشحال شد و پسره رو دعوت کرد به داخل
ولي دختره خوشحال نشد
وقتي پسره شروع کرد به حرف زدن با مادره
داداش دختره عصباني شد و پسره رو زد
ولي پسره هيچ دفاعي از خودش نکرد
تا اينکه مادر دختره پسره رو بلند کرد و خون تو صورتش رو پاک کرد
و پسره رو برد اون طرف و با گريه بهش گفت
به خاطر من برو اگه اينجا باشي ميکشنت
پسره هم با گريه گفت من دوستش دارم
نميتونم ازش جدا باشم
باز دوباره برادر دختره اومد و شروع کرد پسره رو زدن
پسره باز دوباره از خودش دفاع نکرد
صورت پسره پر از خون شده بود
و همينطور گريه ميکرد
تا اينکه مادر دختره زورکي پسره رو راهي کرد سمت خونشون
پسره با صورت خوني و چشم هاي گريون توي خيابون راه افتاد
و فقط گريه ميکرد
اون شب رو پسره توي پارک و با چشم هاي گريون گذروند
مادره پسره اون شب
به همه بیمارستان های اون شهر سر زده بود
به خاطر اینکه پسرش نرفته بود خونه
ولی فرداش پسرش رو زیر بارون با لباس خیس و صورت خونی بی هوش توی پارک پیدا کرد
پسره دیگه از دختره خبری پیدا نکرد
هنوز هم وقتی یاد اون موقع میافته چشم هاش پر از اشک میشه
و گریه میکنه
هنوز پسره فکر میکنه که دختره یه روزی میاد پیشش
و تا همیشه برای اون میشه
هنوز هم پسره دختره رو بیشتر از خودش دوست داره
الان دیگه پسره وقتی یکی رو میبینه که داره برای عشق گریه میکنه دیگه بهش نمیخنده
بلکه خودش هم میشینه و باهاش گریه میکنه
پسره دیگه از اون موقع به بعد عاشق هیچکس نشده خسته و دل مرده....
این بود تموم قصه زندگی این پسر.
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 15:23 توسط Farnaz & Negin| |


































.jpg)

































